که ما را ز دین کهن ننگ نیست * به گیتی به از دین هوشنگ نیست ** همه راه داد است و آیین مهر * نظر کردن اندر شمار سپهر

گات ها ـ سروده های زرتشت ـ نخستین منظومه ایرانی است که از روزگار کهن به جا مانده و در عین حال کهن ترین و مقدس ترین قسمت اوستاست .اغلب بخش های گات ها موزون و اهنگین است .این سروده ها که در یسنا جای داده شده سروده زرتشت و پیروان اوست .گات ها در اصل شامل 17هایتی (فصل) 238قطعه و 896بیت و 5560کلمه است . آّب
امروز:

هر برگ سبز نشانه ترکیب درست چهار آخشیج ویاری امشاسپندان ،طبیعت سبز نشانه کارکرد انسان درستکار  و عاقل است



 

در دین زرتشتی زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان واز پرتو آن به ساحت مینوی پروردگار پیوستن در جهان دیگر.


وهومن (بهمن )منش پاک ِاندیشه پاک نام یکی(اولین) از امشاسپندان می باشد.
بهمن در اوستا وهومنه در پهلوی وهومن و در فارسی وهمن یا بهمن است.این واژه مرکب است از دو جزء وهو به معنی خوب و نیک ،و منه از ریشه من که در پهلوی منشن و منیتن آن آمده است و در فارسی منش شده است. این ریشه دراوستا و فرس هخامنشی به معنی اندیشیدن و شناختن و به یاد آوردن و دریا فتن است.
مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند است.بهمن همان امشاسپند بزرگ است که روان اشو زرتشت را به پیشگاه مزدا اهورا راهنمایی کرد. وهومن به انسان منش نیک آموزش می دهد.
گل یاسمن سفید ،رنگ سفید،خروس سفید نشا نه های جسمانی (زمینی) وهومن می باشد.

اشا و هیشت (اردی بهشت )راستی ودرستی نام یکی دیگراز(دومین) امشاسپندان می باشد.
در اوستا اشا و هیشت ،درپهلوی ارت وهیشت و در فارسی اردی بهشت است.جزء اولی کلمه" اشا" از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار گسترده است:راستی ودرستی،سپنتایی(تقدس)،قانون وآیین ایزدی،پاکی .جزء دیگر این واژه که " وهیشت " باشد صفت تفضیلی است یعنی بهترین.پس معنی آن بهترین راستی ودرستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و درستی وپاکی و سپنتایی مزدا اهورا است و در عالم مادی نگهبانی آ تش . " قانون اشا : قانون راستی و هنجار هستی در هر دو بخش گیتی و مینو"
گل مرزنگوش ویژه اوست.

__________________

وهوخشترا(شهریور)شهریاری وکشور نام یکی دیگراز(سومین) امشاسپندان می باشد.
در اوستا " خشترو ییریه" ،در پهلوی خشتریور و در فارسی شهریور می گویند.جزءاول این واژه به معنی شهریاری وکشور آمده است.کلمه شهراز" خشتر" آمده و در قدیم نیز از خود کلمه شهر ،مملکت اراده می شد. جزء دوم این کلمه صفت است به معنی آرزو شده که از " ور" مشتق شده.
شهریوررا به کشور آرزو شده یا سلطنت مطلوب می توان ترجمه کرد. بسا در اوستا از شهریور کشور جاودانی مزدا اهورا ،سرزمین فنا ناپذیر و بهشت برین اراده گردیده است؛آنجا که مقام خود اهورا است و انسان باید چنان زندگی کند که پس از مرگ شایسته این مملکت باشد.
شهریور سومین امشاسپندان می باشد و در عالم روحانی نماینده سلطنت ایزدی ، فر و توانایی خداوند و شهریاری مطلق مزدا اهورا است.در جهان مادی نگهدار فلزات و دستگیری فقرا (به کار بردن نیک دارایی و دستگیری نیازمندان)

سپنتا آرمیتی(سپندارمذ)پاکی،فروتن ی و محبت نام یکی دیگراز(چهارمین) امشاسپندان می باشد.
سپندارمذ را در پهلوی سپندارمت ،در اوستا سپنتا آرمیتی ودر فارسی سپندارمذ، سپندارمد، اسپندارمد، اسپندارمذ ،سفندارمذ گویند. یکی از امشاسپندان جاودانی مونث است.مظهر پاکی،فروتنی ، محبت،عشق،خلوص،فروتنی وپارسایی اهورا مزدا است و در عالم مادی نگهبانی زمین و زنان نیک با اوست. پنجمین روز ماه از آخرین ماه سال موسوم به جشن اسفندگان است.
روز سپنتا آرمیتی(سپندارمذ)در اسفند ماه روز زن یا مادر است.
بید مشک گل مخصوص سپنتا آرمیتی است.هَوروَتات(خرداد)رسایی و کمال نام یکی دیگراز(پنجمین) امشاسپندان می باشد.
خرداد نماینده رسایی و کمال، دانش مزدا اهورا است و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.صورت اوستایی خرداد " هَوروَتات" است که هَورو صفت است به معنی رسا ،همه،درست،تمام و کمال و جزء دوم یعنی داد یا دات به معنی قانون ،عدل ارتباطی ندارد بلکه پسوند است که به انجام برخی ازواژها مانند ارشتات (راستی)و تات (درستی)و اوپرتات (برتری) می پیوندد.

برگرفته از http://forum.pacyrus.com


برچسب ها : ,
نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 19:18 توسط csn| لینک ثابت

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱۸

فریدون مشیری


باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبنک چهکرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱۸

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

خطر آلودگی خاک کمتر از خطر آلودگی هوا نیست اما از آنجایی که این آلودگی ملموس نیست کمتر به آن توجه می‌شود. » آلودگی خاک اما تنها پایتخت را تهدید نمی‌کند بلکه بسیاری از شهرهای ما اینک در معرض این خطر قرار دارند.      هرگونه تغییر در ویژگی اجزای تشکیل دهنده خاک به‌طوری که استفاده از خاک ناممکن شود، آلودگی خاک نامیده می‌شود. آلودگی خاک باعث از بین رفتن پوشش گیاهی و کاهش رشد و نمو گیاهان و در نهایت منجربه فرسایش خاک و بیابان‌زایی می‌شود. درحال حاضر در کشورهای اروپایی برای جلوگیری از آلودگی خاک عامل بازدارنده‌ای با عنوان «قانون خاک» وجود دارد که موجب شده تا حد زیادی از افزایش آلودگی‌های خاک جلوگیری شود.
این قانون اخیراً در کشور ما مطرح شده و در انتظار اجرای صحیح آن هستیم. مدیرکل دفتر آب و خاک سازمان حفاظت محیط‌‌‌زیست درباره قانون جلوگیری از آلودگی خاک‌های ایران می‌گوید:«اگر واحدی منجر به آلودگی خاک مناطق اطراف خود شود در مرحله اول به ۶ ماه تا ۲ سال حبس و در مراحل بعدی به پرداخت جرایم نقدی محکوم می‌شود، البته سعی شده تا از جرایم نقدی کمتر استفاده شود، زیرا تعیین میزان جریمه نقدی با توجه به وسعت آلودگی کار دشواری است و معمولاً نمی‌توان وسعت آلودگی را به‌طور دقیق مشخص کرد. همچنین واحد آلاینده موظف است برای رفع آلودگی ایجاد شده مشاور و پیمانکار استخدام کند تا زمانی که خاک به حد استاندارد می‌رسد و خطری منطقه را تهدید نمی‌کند کار خود را ادامه دهد.»

هزینه‌های پاکسازی‌ محیط‌‌‌زیست

تا سال ۲۰۰۰در ایالات متحده حدودا ۲درصد از درآمد ناخالص ملی صرف پاکسازی محیط‌‌‌زیست و کنترل آلودگی شده است. این میزان۵۰ درصد مبلغی است که ما برای پوشاک خود می‌پردازیم و ۳۳ درصد مبلغی است که به نیروهای نظامی پرداخت می‌شود.
پس از سال۲۰۰۰ این مبلغ به بیش از ۸/۲ درصد از تولید ناخالص ملی افزایش یافته است. به استثنای هلند، هیچ کشور دیگری به این میزان روی مشکلات زیست محیطی سرمایه‌گذاری نمی‌کند.

آلودگی خاک در ایران

براساس آمار، درصد کمی از فاضلاب‌های صنعتی و خانگی در کشور تصفیه ‌شده و بخش عمده فاضلاب‌های خانگی و صنعتی کشور بدون تصفیه و به‌صورت خام وارد محیط‌‌‌زیست می‌شود که این روند، آلودگی خاک و آب‌های زیرزمینی را در پی دارد که نمونه بارز آن افزایش میزان نیترات در آب چاه‌هاست. یکی از موارد آلودگی خاک که خوشبختانه در کشور ما کمتر دیده می‌شود، باران‌های اسیدی است.یکی از اقدامات سازمان محیط‌‌‌زیست برای جلوگیری از بارش باران اسیدی مخالفت شدید با تاسیس کارخانه کک‌سازی‌ در منطقه سوادکوه است. اطلس آلودگی خاک‌های ایران در حال تهیه است که به‌زودی آمار دقیقی از میزان آلودگی خاک در کشور به دست می‌آید.
تا به امروز مناطق زیر در شمار آلوده‌ترین مناطق ایران گزارش شده‌اند: استان اصفهان؛ جنوب تهران؛ عسلویه بوشهر؛ زمین‌های اطراف مس سرچشمه؛ استان سیستان و بلوچستان؛ بخش عمده‌ای از خوزستان.

آلودگی خاک در تهران

آلودگی‌های ناشی از نشت نفت لوله‌های انتقال نفت در جنوب تهران یکی از آلاینده‌های خاک در تهران گزارش شده است.
استفاده از سموم کشاورزی در سطح استان تهران از دیگر آلاینده‌های خاک ذکر می‌شود.
بارش باران‌های اسیدی به‌علت وجود آلودگی زیاد در هوای تهران نیز از دیگر موارد آلوده‌کننده خاک در این شهر به شمار می‌آید.

منابع آلودگی خاک

امروزه از میان منابع آلاینده موارد زیر مهم‌ترین عوامل آلودگی بیوسفر محسوب می‌شوند:
- معادن فعال (آلودگی صنعتی)
- مصرف سوخت‌های فسیلی (آلودگی‌های نفتی)
- کودها و سموم کشاورزی
که در ادامه، اشاره‌ای مختصر به این آلاینده‌ها می‌شود.
۱) در حال حاضر به‌دلیل تولید بیش از حد زباله، جمع آوری غلط و بازیافت ناقص زباله‌های خانگی، صنعتی، بیمارستانی، پساب‌های صنعتی، فاضلاب شهری و نخاله‌های ساختمانی و انباشت زباله در حاشیه شهرها با آلودگی شدید خاک و منابع آب روبه‌رو هستیم.
۲) وسایط نقلیه موتوری از یک سو با تولید منواکسیدکربن هوا را آلوده می‌کنند و از سوی دیگر روغن، براده‌های لاستیک و لنت‌های ترمز آنها که حاوی آزبست است، منابع خاک و محیط‌‌‌زیست را نابود می‌کنند.
۳ ) یکی از مشکلات فاضلاب‌ها و پسماندهای صنعتی که وارد خاک می‌شود فلزات سنگین است. فلزات سنگین همچون سرب، کادمیوم، سلنیوم و... که در کلوئیدهای خاک ذخیره می‌شوند، بسیار خطرناک هستند و با ورود به چرخه غذایی زیان‌های جبران‌ناپذیری را به جای می‌گذارند.
۴ ) یکی دیگر از موارد آلودگی خاک که می‌توان نام برد باران‌های اسیدی است که در اثر آلودگی و دود کارخانه‌ها در شهر‌های صنعتی و پرجمعیت دیده می‌شود. باران اسیدی در آلودگی‌های خاک بدترین نوع آلودگی محسوب می‌شود؛ چرا که در وهله اول باعث از بین رفتن پوشش‌های جنگلی و در وهله دوم باعث آلودگی منابع آب در حد وسیع می‌شود.
۵ ) آلودگی حاصل از فعالیت‌های کشاورزی
۶) آلودگی‌های نفتی.
۷) آلودگی‌های صنعتی که از کارخانه‌ها و معادن حاصل می‌شود.

آلودگی صنعتی

در اکثر شهرها شاهدیم که پساب‌های کارخانه‌ها به رودخانه‌ها ریخته می‌شود که این مسئله علاوه بر آلودگی آب‌های سطحی و آلودگی خاک به آلوده شدن منابع زیرزمینی نیز منجر می‌شود. دود و آلاینده‌هایی که به‌صورت گاز و بخارات سمی از دودکش‌های عظیم کارخانه‌ها بیرون می‌آید، علاوه بر آلودگی‌های هوای شهرها و ایجاد مشکلات تنفسی برای انسان‌ها باعث تشکیل باران اسیدی می‌شود. بیشترین آلودگی‌ها در منابع خاک، در اطراف پالایشگاه‌هاست.
مقاومت و پایداری عناصر سنگین در خاک نسبت به سایر آلاینده‌ها بسیار طولانی بوده و آلودگی خاک توسط فلزات سنگین تقریبا دائمی است. فلزات سنگین شامل سرب، کادمیوم،
نقره و جیوه هستند که اثرات زیانبار آنها بر موجودات زنده ثابت شده است و بارها موجب حوادث زیست محیطی شده‌اند. بعضی از این اثرات زیانبار فلزات سنگین شامل موارد زیر است: اختلال فعالیت‌های بیولوژیک خاک، اثرات سمی بر گیاهان و اثرات زیانبار بر انسان در اثر ورود مواد به زنجیره غذایی.

زباله‌ها

زباله یکی از مهم‌ترین منابع آلوده‌سازی‌ خاک‌ها محسوب می‌شود. زباله‌ها می‌توانند به داخل زمین نفوذ کنند و منابع آبی را نیز آلوده کنند. این در حالی است که همه کشورهای پیشرفته زباله‌ها را طلای کثیف می‌نامند و با بازیافت و تولید کمپوست به زباله‌ها ارزش افزوده می‌دهند. یکی از مهم‌ترین و خطرناک‌ترین زباله‌های شهری، زباله‌های بیمارستانی است که بخشی از بافت بدن یک بیمار، سوزن‌های آلوده به بیماری‌های خطرناک، تیغ‌های جراحی بیماران حاوی بیماری ایدز و... قسمتی از زباله‌هایی است که از بیمارستان، همراه با صدها هزار تن زباله معمولی جمع آوری می‌شود. دفن زباله‌های بیمارستانی آب‌های زیرزمینی را آلوده می‌کند.

اثر شوینده‌ها در خاک

وجود شوینده‌ها در فاضلاب نفوذپذیری خاک را افزایش داده و میکروارگانیسم‌ها و حتی مولکول‌هایی که به‌طور معمول نمی‌توانند از صافی‌های خاک عبور کنند در حضور شوینده‌ها قادر خواهند بود از خلل و فرج لایه‌های متوالی و مختلف خاک عبور کنند و موجب آلودگی میکروبی آب‌هایی شوند که در فاصله زیاد نسبت به سطح زمین قرار دارند.

آلودگی کشاورزی

استفاده بیش از حد سموم و کودهای کشاورزی، آنتی‌بیوتیک‌ها و هورمون‌ها در دام و آبیاری مزارع با فاضلاب‌های آلوده از عوامل کشاورزی مؤثر در آلودگی خاک است. سرطان، بیماری‌های عصبی و تنفسی و پوستی از اثرات درازمدت آفت کش‌ها بر انسان است.
آفت‌کش‌ها از راه‌های مختلفی وارد خاک می‌شوند که عبارتند از: ‌از طریق کاربرد مستقیم آنها در خاک؛ از طریق سمپاشی و برگشت مستقیم ذرات سموم معلق در هوا به زمین؛ ‌سموم جذب شده در سطح ذرات خاک معلق در هوا و نشست آنها بر زمین و بقایای نباتی که به خاک اضافه می‌شوند و سموم جذب شده به وسیله موجودات زنده خاک (غیرذره‌بینی) است. کودهای شیمیایی خواص خاک را تغییر می‌دهند یعنی نفوذپذیری خاک را نسبت به هوا و آب کم می‌کنند و اصطلاحاً خاک‌ها را سخت می‌کنند.
سموم شیمیایی نیز در خاک آلودگی ایجاد می‌کنند. تعدادی از آفات به‌ویژه حشرات در مقابل سموم مصرفی مقاوم می‌شوند که ناچار هستیم یا تعداد سمپاشی را افزایش دهیم یا غلظت سموم را بالا ببریم. این سموم به راحتی تجزیه نمی‌شوند و برای سالیان دراز در خاک باقی می‌مانند.

آلودگی نفتی

مدت‌هاست که مواد نفتی و مشتقات آن در اثر حمل‌ونقل یا ذخیره‌سازی‌ موجب آلودگی خاک می‌شود. آلودگی های نفتی یک پیامد اجتناب ناپذیر از افزایش سریع جمعیت و فرایند صنعتی شدن است که به‌دنبال آن آلودگی خاک توسط مواد هیدروکربنه نفتی به شکل وسیع در اطراف تاسیسات اکتشاف و پالایش و به شکل موضعی در مسیرهای انتقال این مواد قابل مشاهده است. علاوه بر انتشار مستقیم این آلاینده‌ها، غبارات حاصل از سوخت گازهای همراه نفت، طی سالیان متمادی توانسته مواد سمی و مضری به خاک‌های منطقه اضافه کند هرچقدر مواد نفتی به عمق بیشتری از خاک نفوذ کند، رفع آلودگی آن مشکل‌تر و هزینه آن چندین برابر خواهد بود.
منبع:همشهری انلاین

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

  "اردوی سوره آناهیتا" (Ardavi – Sura Anahita ) ایزد بانوی ایرانی بسیار برجسته ای است که نقش مهمی در آیین های ایرانی دارد و پیشینه ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره های پیش از زرتشتی در تاریخ ایران می رسد.بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام آبان یشت که یکی از باستانی ترین یشت ها می باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت او زنی است جوان،خوش اندام،بلند بالا،زیبا چهره،با بازوان سپید و اندامی برازنده،کمربند تنگ بر میان بسته،به جواهر آراسته،با طوقی زرین بر گردن،گوشواری چهر گوش در گوش،تاجی با صد ستاره هشت گوش بر سر،کفش های درخشان در پا،با بالا پوشی از پوست،اناهید گردونه ای دارد با چهار اسب سفید به فرمان اهورا مزدا،باران و برف و تگرگ را فرو می باراند.آب

  نیایشگاه های اناهیتا معمولا در کنار رودها بر پا میشده و زیارتگاههایی که امروزه با نام دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در کنار آن ها آبی جاری است می تواند بقایای آن نیایشگاهها باشد.بزرگترین نیایشگاه آناهیتا معبدی است 2200 ساله به همین نام در شهر کنگاور در استان کرمانشاه.برخی حتی سفره های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده آیین های مربوط به آناهیتا می دانند.آناهیتا همتای ایرانی آفرودیت ، الهه عشق و زیبایی در یونان و ایشتر الهه بابلی به شمار می رود.

  واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

ایزد آتش در اشاعه دین زرتشت نیز نقش مهمی داشته است. در اساطیر ایران، خداوند در شش نوبت پیش نمونه‌های شش پدیده اصلی آفرینش را می‌آفریند که عبارتند از: آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان. اما این اعتقاد نیز وجود داشته که آفریده هفتمی هم هست و آن «آتش» است. هر چند وجود آتش پیدا و محسوس است، اما چون «در همه چیز پراکنده است» (گزیده‌های زادسپرم)، بنابراین در شش آفرینش دیگر نیز ساری و جاری است. نه تنها تخم و بذر همه جانداران (گیاهان و حیوانات) از آتش اشتقاق یافته، بلکه آتش در رگ و ریشه زمین نیز وجود دارد. اگر ریشه گیاهان در زمستان از سرما خشک نمی‌شود و آب چشمه‌ها در زمستان گرم است به این سبب است. آتش در آسمان نیز هست. زیرا برقی که می‌زند، آتش است. خود خورشید طبیعتی آتشین دارد که می‌تواند گرما و نور بدهد. این آتش فروزان از روشنایی بی‌کرانه که جایگاه اهورامزداست و در بالا لبه آسمان قرار دارد، می‌آید (بند هشن).در دعای «آتش نیایش»، آتش را باشنده خانه مردمان (نمانا ناهو مَشیا کَنام) می‌دانند. به آن آتش بایستی «هیزمی که هست خشک و در روشنایی نگریسته شده» و بوی شایسته (بویده) و خوراک شایسته (فِتوَه) رساند.

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

چرایی وجود آتشکده ها و آتش در دین زرتشت

زرتشتی در روزگار کنونی آتش را به یادگار  از نیاکان به سان نماد و میراث  در آتشکده فروزان نگاه می دارد و آتشکده محل گرد آمدن چهار عنصر(آخشیج)  آب و آتش و خاک و باد است که بنا به باور همان نیاکان پایه و اساس آفرینش و هستی را تشکیل میدهند. زرتشتی در آتشکده حاضر میشود که به نیایش اهورامزدا بپردازد و به پاس آفرینش توسط او و از سویی دیگر در این آتشکده آتش فروزان است به نمایندگی از اشه یا داد    قانون و هنجار خلل ناپذیر اهورامزدا. آتش نماد راستی و پاکی و داد و عدالت است و زرتشتی به هنگام دیدار آتش به یاد خواهد آورد که قانون و هنجاری که توسط اهورامزدا بر کیهان و هستی حکم میراند راستی است و و پیشرفت و سربلندی آدمی تنها در هم راستایی و هم سویی با این قانون و هنجار و داد است و سرپیچی  از این قانون سرپیچی از فرمان اهورایی است که سرانجام به زیان خواهد انجامید. زرتشتی با دیدار شعله ی رقصان و رو به آسمان آتش که نماد اشه( راستی و داد) و پاکی و عدالت و نشانه نو اهورایی است این سخن پیامبر  خود را فرا یاد خواهد آورد که راه یکی و آن هم اشه(راستی)    در مجموع روح حاکم بر فضای آتشکده فراخوانی به اشه(قانون راستی و داد) است و انجام نماز و سپاس و ستایش آنهم به درگاه خداوند یکتایی که هستی را آفریده است و مایه ی آسایش و آرامش آدمی را در پرتو اشه(قانون راستی و داد) فراهم آورده است. و گرد آمدن چهار عنصر(آخشیج)(آب و آتش و خاک و باد) در آتشکده انسان را به یاد پایه های آفرینش می اندازد.

بر گرفته ازفروشی

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

ایرانیان باستان، که در سرزمین های شرق ایران بیشتر به اندیشه و تصویرهای کیهانی می پرداختند تا دیرتر در غرب، جهان رابطه های پر رمز و راز طبیعت را، به شکل هایی خواستند و دیدند و شناساندند که تا امروز شنیدنی و برانگیزاننده مانده است و آتشکده یکی از نمونه های این فضا است که در ارتباط با مقوله اصلی، خالص ترین ماده های سازنده اش « زمان » و « مکان» تجدید یافته اند.
ایرانیان باستان پیوستگی هایی میان مکان و زمان قایل بوده اند : آنگاه که « هرمزد آفریدگان را به صورت مادی آفرید» برای آن داد « از روشنی بیکران آتش، از آتش باد، از باد آب، از آب زمین و همه وجود مادی جهان» آفریدگار همه را در درون آسمان بیافرید چونان دژی و بارویی... بمانند خانه ای که هر چیز در آن بماند... آسمان بر مبنای شش جهت شکل یافت:« بن پایه آسمان را آن چند پهناست که آن را درازا است؛ او را آنچند درازا است که او را بالاست، او را آنچند بالاست که او را ژرفا است، با اندازه هایی برابر...» و آسمان الگوی زمین بود و زمین که پس از شادی و آب پدیدار گشت« گرد، دور گذر، بی نشیب و فراز» آفریده شد دارای «درازا، پهنا و پهنا با ژرفا برابر» بود و « درست میان این آسمان» جایگزین شد.
داده ها چنین می نمود مفهومی کالبدی برای زمان داشت و بی گذر روز و شب و ماه و سال. پس از این سومین آفریننده بزرگ که خود زاده اسرار کیهانی بود و خارج از زمان، فهم و تعریف نمی شد...
ایرانیان باستان برای زمان مفهومی بس والا قایل بودند و آن را برتر از موجودیت مادی جهان و روح حاکم بر آن می دانستند. برای آنان زمان بزرگترین و توانمند ترین آفریدگار بود، هم او بود که روزی خود هرمزد را زاده بود.
بماند که چگونه اندیشه های مربوط به زمان و به زمان بیکران زروان به دین زردشت راه یافت و در دگرگونی های مختلف عهد ساسانیان تا آن اندازه پابرجا ماند و الگوی اصلی فکر مانویه شد و این که چگونه تا امروز دست کم از راه فرقه های مذهبی خاصی مانند « دهریه» تداوم یافت و یا چگونه بر مکاتب ادب و هنر ایران اثر گذاری داشت، اما اندیشه های زروانی در بنای آتشکده هایی که ما آنها را به عنوان «آرکه تبپ» معماری ایران قلمداد می کنیم، اثرهایی هم مستقیم و هم غیر مستقیم داشته اند و آنچه با کمی غور و ژرف اندیشی اهمیت می یابد، تلاقی مفهوم زمان با مفاهیم شکل در فضای این گونه خاص معماری ایران یعنی آتشکده هاست.

از:وبلاگ معماری ایرانی

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

انواع سوخت پاک

سوخت پاکپیشرفت تکنولوژی در مسیر صدساله تاریخ صنعت خودروسازی باعث شده است هر ساله شاهد تولید اتومبیل هایی با کیفیت بهتر و مصرف پائین تر سوخت باشیم. اما در تمام این سال ها، دغدغه تأمین سوخت و انرژی های جایگزین برای اتومبیل ها همواره شرکت های معتبر خودروسازی را به خود مشغول ساخته است. این روزها در مورد تولید اتومبیل های دوگانه سوز یا هیبریدی مطالبی شنیده می شود. اتومبیل های الکتریکی از ایده به واقعیت رسیده اند و حتی روش های منحصربه فردی جهت رانش اتومبیل ها ابداع شده است؛ اما هنوز هیچ کدام، از نظر صرفه اقتصادی و کاربری آسان به پای سوخت های فسیلی مانند بنزین و گازوئیل نمی رسند. با این حال ملاحظاتی همچون مشکلات زیست محیطی به وجود آمده در ابعاد کلان از یک سو و تنگناهای مربوط به کاهش ذخایر سوخت های فسیلی از سوی دیگر، باعث شده است تا جهت گیری به سمت انرژی های جایگزینی روند جدی تری به خود بگیرد.

در سال های گذشته سوخت ها و انرژی های جایگزین متعددی برای خودروها معرفی شده است که حتی بعضی از این روش ها تا مرز تولید صنعتی هم پیش رفته و نیز بعضی از این روش ها به تولید انبوه دست یافته است. در این مقاله قصد بررسی این راهکارها را داریم تا به روش های جایگزین برای سوخت های فسیلی دست یابیم.

هوای فشرده:
یکی از جدیدترین شیوه های حرکتی در اتومبیل ها که از آلایندگی بسیار کمی نیز برخوردار است، استفاده از هوای فشرده برای پیش راندن اتومبیل ها است. شیوه کلی حرکتی این اتومبیل ها، استفاده از کپسول های هوای فشرده است. هوای فشرده درون این کپسول ها به شکل خاصی به سوی موتور 4 سیلندر هدایت می شود، سپس هوای فشرده، میل لنگ را به حرکت درمی آورد. این شیوه حرکتی با نیرویی در حدود 25 اسب بخار تنها برای اتومبیل های شهری کوچک، قابل استفاده است با این حال، از نظر سادگی و عملی بودن آن، شیوه ای قابل توجه و قابل پیشرفت است.

گاز طبیعی فشرده (CNG):
تولید مونوکسید کربن گاز طبیعی فشرده نسبت به بنزین حدود 60 درصد کمتر و تولید دی اکسید کربن آن نیز 10 درصد پائین تر است. موتور بسیاری از اتومبیل های حال حاضر جهان را می توان با ایجاد تغییرات کوچکی برای استفاده از گاز طبیعی فشرده آماده کرد. قابل ذکر است که استفاده از گاز طبیعی در اتومبیل ها به سال 1930 بازمی گردد. اما همواره کمبود جایگاه های تزریق گاز فشرده به اتومبیل ها از عوامل اصلی استفاده نکردن از این انرژی بوده است. البته راندمان گاز فشرده نسبت به بنزین پائین تر است اما در مجموع مزایای بسیاری دارد.

انرژی خورشیدی:
استفاده از انرژی بی پایان خورشیدی، سال ها است که مورد توجه خودروسازان قرار دارد. مهم ترین ویژگی انرژی خورشیدی، نامحدود بودن و پاکیزگی مطلق آن است؛ اما مانع اصلی استفاده از نیروی خورشیدی، تغییرات جوی و ابری شدن هوا است که معمولاً چندان قابل پیش بینی نیست. در ضمن صفحات بزرگ جذب انرژی خورشیدی و باتری های سنگین ذخیره آن، عملاً چابکی و تحرک اتومبیل را کم می کند. با این حال، پاکیزگی صددرصد انرژی خورشیدی همچنان مورد توجه تمام خودروسازان است.

هیدروژن:
هیدروژن بی تردید یکی از پاک ترین سوخت های موجود محسوب می شود، اما هیدرولیز آب و به دست آوردن هیدروژن خالص هزینه های زیادی می طلبد. شاید به همین دلیل است که استفاده از هیدروژن برای تعدادی از کمپانی های خودروسازی، هنوز در مرحله تحقیق و پژوهش است. در محیط های شهری نیز تنها بعضی از کشورها، هیدروژن را به عنوان سوخت اتوبوس های درون شهری به کار گرفته اند. در ضمن خاصیت انفجاری هیدروژن نیز از محبوبیت آن برای استفاده در خودروها کاسته است.

بیودیزل:
موتورهای دیزل با مصرف گازوئیل (نفت گاز) کار می کنند اما چندی است که بحث استفاده از بیودیزل بالا گرفته است. در بیودیزل از روغن های گیاهی، چربی های حیوانی و روغن های سنگین به عنوان سوخت استفاده می شود. ویژگی این مواد اولیه بازیافت و بازگشت آسان آنها به چرخه طبیعت است. تهیه روغن های فوق از طریق کشت و فرآوری به دست می آید؛ اما هنوز فاصله زیادی با مصرف عمومی دارد.

الکل:
اتومبیل های مسابقات مشهور آمریکا، موسوم به «ایندی 500» همگی از اتانول خالص استفاده می کنند. اتانول نوعی الکل است که به هنگام احتراق، نیروی بیشتری نسبت به بنزین تولید می کنند. حتی بعضی از اتومبیل های غیرمسابقه ای مانند فورد تا رولی FFV نیز به گونه ای طراحی شده اند که می توانند هم از اتانول و هم از بنزین استفاده کنند. درصد آلایندگی اتانول نیز پائین و در حد قابل قبولی است اما قیمت بالای آن، مهم ترین مانع برای فراگیر شدن استفاده از آن محسوب می شود.

نیروی الکتریکی:
با توجه به تخریب لایه ازن به وسیله سوخت های فسیلی مدت هاست که استفاده از نیروی الکتریکی برای رانش اتومبیل در قالب موتورهای هیبریدی، پیل سوختی و تمام برقی مطرح است. در حال حاضر بعضی از خودروهای جهان مجهز به باتری های قابل شارژ الکتریکی است اما از بدو شروع تحقیقات بر روی خودروهای تمام الکتریکی، معضل باتری های سنگین، نخستین و مهم ترین معضل برای حرکت این اتومبیل ها به حساب می آمده است. شاید به همین دلیل است که تنها 3 درصد اتومبیل های سراسر جهان با نیروی برق حرکت می کنند. با این حال، باتری این اتومبیل ها همواره در مسیر پیشرفت بوده و سبک تر از گذشته می شود.

خودروهای هیبریدی:
در حال حاضر خودروهای هیبریدی نمایانگر یکی از جدی ترین روش های استفاده از انرژی های جایگزین در خودروها هستند. این خودروها درواقع خودروهایی برقی هستند که برای شارژ باتری های کوچک خود از یک موتور درون سوز استفاده می کنند که همیشه در نقطه بهینه عملکرد قرار دارد. مزایای این خودروها، کوچک شدن اندازه موتور، کاهش مصرف سوخت و کاهش آلاینده های محیط زیست است. در این زمینه شرکت خودروسازی تویوتا با ارائه خودروی پریوس پیشتاز بوده و طبق برنامه ریزی های اعلام شده قرار است این شرکت تا سال 2012 تمام خودروهایش را هیبریدی کند شرکت آمریکایی فورد نیز تصمیم دارد تا سال 2008 میلادی 5 مدل خودروی هیبریدی را ارائه کند.

خودروهای برقی:
یکی دیگر از زمینه هایی که اخیراً و به خصوص با پیشرفت های رخ داده در بازار تلفن همراه به عنوان یکی از چشم اندازهای جدی صنعت خودروسازی مطرح شده، خودروی تمام برقی است. این خودروها از باتری های الکتروشیمیایی به عنوان منبع قدرت استفاده می کنند و در نتیجه آلودگی زیست محیطی آنها تقریباً صفر است. از مهم ترین مشکلات این خودروها، وزن و هزینه بالای باتری ها و نیز کم بودن مقدار انرژی انباشته در آنها است که این موضوع سبب شد تا مدتی فعالیت های تحقیقاتی بر روی خودروهای تمام برقی به حالت رکود درآید اما امروزه به دلیل پیشرفت های شگرفی که در تکنولوژی باتری ها رخ داده است، افق روشنی برای این خودروها ترسیم می شود. این تحول، به طور عمده ناشی از نیاز بازار گوشی های تلفن همراه به باتری هایی با توان انباشت انرژی بالا بود. به عنوان نمونه تعداد گوشی هایی که مقدار مصرف باتری آنها از چند وات فراتر می رود، طی 4سال گذشته چند برابر شده است. این موضوع اهمیت نیاز به باتری های پرانرژی را بیشتر نشان می دهد. مثلاً در سال،1998 باتری های لیتیوم یون یا لیتیوم پلیمر از جمله باتری های گران قیمت به شمار می آمدند و لذا از آنها در مصارف خاص استفاده می شد اما در حال حاضر این نوع باتری ها به وفور در گوشی های تلفن همراه و یا لپ تاپ ها استفاده می شود.

اگر این پیشرفت ها را در کنار پیشرفت های رخ داده در دهه های گذشته در نظر بگیریم که در آنها روند کاهش قیمت باتری و افزایش توان آن به کندی صورت می گرفت، رشد چشمگیر صنعت باتری در حال حاضر بیشتر نمایان می شود. این پیشرفت ها به گونه ای است که هم اکنون شرکت تسلا موتور، یک خودرو مجهز به باتری های لیتیوم یون با قیمت تقریبی 100 هزاردلار ساخته است که با هر بار شارژ کامل، 320 کیلومتر را می پیماید. البته این خودرو در رده خودروهای اسپرت قرار می گیرد و صفر تا صد آن 4 ثانیه است.

حال با توجه به وضعیت باتری های کنونی و باتری های نسل گذشته و این که مناسب ترین باتری های قابل استفاده در خودروهای الکتریکی نسل گذشته باتری های سرب و اسید با توان تقریبی یک پنجم باتری های لیتیوم یون فعلی بود، به خوبی می توان فهمید که چرا برای برهه ای مشخص، تحقیقات بر روی خودروهای تمام برقی متوقف شد. اما در این سال ها با توجه به چشم انداز روشنی که در صنعت باتری به چشم می خورد و باتری های تحقیقاتی خوبی که با توانی در حدود 3 تا 4 برابر باتری های لیتیوم یونی فعلی ساخته شده اند، به نظر می رسد که بررسی ها برای ساخت خودروهای عمومی با قیمت مناسب و به صورت تمام برقی دوباره از سر گرفته شود. مثلاًَ شرکت بی.ام.و در تلاش است یک مدل خودروی سدان کلاس متوسط با قیمت حدودی 50 تا 70هزار دلار تا سال 2009 تولید کند. چین نیز درصدد تولید یک خودرو چهارچرخ کوچک و ارزان قیمت با نیرو محرکه برقی با قیمت حدودی 10 هزاردلار از سال 2006 بوده است. نروژ، هند و فرانسه نیز به دنبال این هستند که خودروی چهارچرخ کوچکی با قیمت قابل مقایسه با خودروهای سواری فعلی تولید کنند. به علاوه تعداد شرکت هایی که هر سال به شرکت های سازنده خودروهای تمام برقی می پیوندند روبه افزایش است. البته این روند هنوز محدود است، به گونه ای که تعداد تولید این خودروها از چند صد دستگاه تا 2 یا 3 هزار دستگاه بیشتر نمی شود.

در زمینه تولید قدرت در خودرو، کارهای دیگری نظیر استفاده از پیل سوختی (Fuel Cell) و نیز خودروهای هیدروژنی انجام شده است که به دلیل مشکلات فنی زیاد هنوز به بازار مصرف راه نیافته اند.

با توجه به مطالب ذکر شده، حتی در چشم اندازهای میان مدت نیز، ورود نیروی الکتریکی در زنجیره انتقال قدرت خودرو امری اجتناب ناپذیر است. بر پایه برخی گزارشات، پیش بینی می شود که تا سال 2020 حدود 10 درصد از خودروهای دنیا به صورت هیبرید و یا تمام برقی باشند.

قابل ذکر است که از میان 10 خودروی برتر سال،2006 شش خودرو به صورت هیبریدی بوده اند که این مسأله حاکی از نگاه جدید مدیران صنایع خودروسازی دنیا به خودروهای الکتریکی است.

منبع: نشریه صنعت خودرو، شماره 112

تهیه شده در: http://www.newdesign.ir/search.asp?id=484&rnd=2514
نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦

طبیعت سبز زیباست


درباورزرتشتی ، جامدات جسم دارند وگیاهان جسم وجان . وحیوانات جسم وجان وروح . وهمه موجودات ازذره ای ازذات پاک اهورامزدا به نام « فروهر» برخوردارمیباشد. («فََر»یعنی فره ایزدی و«وَهَر»یعنی پیش برنده). و انسان بابرخوردارشدن ازدونیروی بسیارشگفت انگیز«منه (خرد )» و«دائنه ( وجدان) » ازسایرموجودات برتر آفریده شده وبه راستی اشرف مخلوقات می باشد. براین اساس انسان میتواند با تکیه برخرد همه قوانین حاکم بر طبیعت را بشناسد وهمه نارسایی های جبری موجود درطبیعت را با اختیارخویش به رسایی تبدیل نماید. وهمه پدیده های عالم را درتراز «خرد» و«وجدان» موردسنجش قرارداده وبامیانه روی ، راه نیک را ازبد تشخیص و جداکرده و با آزادی کامل انتخاب نماید. ایرانیان باستان باورداشتند که روزچهارم پس ازمرگ «روان » ازبدن جدا میشودودردادگاه اهورایی دربرابرچهارایزد «مهروسروش ورشن واشتاد» محاکمه میشود وپس از گذراز «چینود پُل» در«وهیشتم مینیو» (بهشت یا بهترین جایی که درتصورمیگنجد)و«اچیشتم مینیو» (دوزخ یاخانه دروغ ) جای میگیرد و«پادافره»اعمال خویش رادریافت میکندوپس ازسی سال ، به مکانی بنام «گروسمان (خانه سراسرنورو سرود)» بازمیگردد. «فروهر» نیزکه دردرازای زندگی، راهنمای انسان بسوی تعالی وتکامل بوده است، پس ازمرگ به اصل خویش یعنی اهورامزدا بازمیگردد.

 

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٦
آخشیج
 
( اِ.) 1 - عنصر. 2 - هیولی . 3 - ضد، مخالف .

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

ایرانیان به چهار آخشیج(عنصر) آب، باد، خاک و آتش توجه بسیار داشتند و آنها را می‌ستودند. در این میان آتش بیش از سه‌دیگر این آخشیجها در میان ایرانیان جای داشت، از اینرو دیگر ملتها گمان برده‌اند که خدای اینان آتش است. فردوسی در شاهنامه درباره باورندی ایرانیان باستان به آتش چنین می‌گوید:

نیا را همی بود آیین و کیش   پرستیدن ایزدی بود بیش
نگویی که آتش پرستان بُدند   پرستندهٔ پاک یزدان بُدند
بدان گَه بُدی آتش خوبرنگ   چو مر تازیان راست محراب سنگ

دقیقی درباره توجه به آتش می‌گوید:

برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زرتشت   بنشین و برافکن شکم قاقم برپُشت
بس کس که ز زرتشت بگردیده دگربار   ناچار کند روی سوی قبلهٔ زرتشت
من سرد نیایم که مرا زآتش هجران   آتشکده گشته‌است دل و دیده چو چرخُشت
گردست نهم بر دل از سوختن دل   انگِشت شود بی‌شک در دست من انگُشت

آخشیج | لغت نامه دهخدا:

آخشیج : آخشیج . (اِ) عنصر. طبع. اسطقس ّ. آخشیگ : خداوند ما کاین جهان آفریدبلند آسمان از برش برکشیدفراز آورید آخشیجان چهارکجا اندرو بست چندین نگاربرین آتش ...

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٥

وسواس ایرانیان زرتشتی در پاک نگه داشتن آب,خاک,هوا و آتش زبانزد یونانیان بوده است. هرودوت و گزنفون درباره آن قلم‌فرسایی کرده و نوشته‌اند که ایرانیان هیچ چیز آلوده و کثیفی در آب نمی‌ریزند و در پاک نگاهداشتن خاک و زمین مراقبت می‌کنند. در دین زرتشت, هر آنچه که داده‌ی خداست, پاک و دوست داشتنی است. تفاوت زیادی است, میان دین‌هایی که ماده و تن را شیطانی می‌دانند و زرتشتیان که آن‌ها را بخشش خدایی و در خور حمایت می‌شمرند. این انسان است که نباید ماده را در راه نادرست بکار برد. خداوند این جهان شادی آفرین را با همه‌ی زیبایی‌هایش برای بهره برداری و لذت آدمیان آفریده است. ارج‌گذاری به عناصر طبیعی اقرار به عظمت خداوندی و دینداری است. داریوش بزرگ در کتیبه‌ی بیستون می‌نویسد: اهورامزدا جهان را آفرید, مردمان را آفرید, شادی را آفرید و شادی را برای مردمان آفرید.

فرهنگ ایرانی زرتشتی, فرهنگ شادی است. فرهنگ سوگواری , فرهنگ غیر ایرانی است. در یکی از نماز‌ها, زرتشتیان به سوی چهار جهت زمین نماز می‌گذارند. معنای آن این است که خداوند در همه جا حاضر است. خانه‌ی خاصی ندارد و همه جا خانه‌ی خداست. و دیگر آنکه, همه‌ی نعمت‌های خداوندی را هر جا که باشند, باید ارج گذاشت و حمایت کرد.

علت این‌که زرتشتیان در نماز به سوی روشنایی(نور خورشید, ماه یا آتش) نگاه می‌کنند این است که روشنایی هماد خداوندی است و هر جا روشنایی است, خرد است, راستی است, مهر است, رسایی است و خدا آن جاست. پیش از اشو زرتشت: ایرانیان ارباب انواع(خدایان سماواتی) را می‌پرستیدند و به آن‌ها فدیه می‌دادند. زرتشت پرستش خدایان گوناگون را نادرست دانست و مردم را به پرستیدن خدای یگانه -اهورامزدا- فراخواند. پس از زرتشت روحانیون که حاضر نبودند به کلی از خدایان پنداری دست بکشند, عده‌ای از آن‌ها را با نام ایزد یا فرشته , وارد دین کردند. در این مرحله ایزدان یا فرشتگان , آفریده‌ی اهورامزدا هستند و برای آن که منشا اثر باشند, برای هر یک از آن‌ها وظیفه‌ای معین کردند و عموما حامی و پشتیبان عناصر و پدیده‌های طبیعی شدند و به صورت همکاران اهورامزدا در آمدند. اگر تاریخ پیدایش ایزدان و وظایف آن‌ها را در ادبیات دینی خوب درک کنیم, اساس فکر را زیبا می‌بینیم. شناخت وظایف ایزدان اهمیت محیط زیست و جلوگیری از آلودگی‌ها را در سنت زرتشتی تاکید می‌کند. از جمله, آناهیتا و آبان, فرشتگان پاسدار آب, آذر و نیریوسنگ, فرشته‌های پاسدار آتش, زامیاد فرشته‌ی پاسدار زمین و خاک و ویو فرشته‌ی پاسدار باد و هواست. فرشته‌هایی هم حامی خورشید, ماه, ستارگان و بارانند(هوخشترا پاسدار خورشید, منگها پاسدارماه, ونت پاسدار ستاره, تیشتر پاسدار باران)و همچنین, فرشتگانی مراقب رعایت پاکی, درستی و پیمان‌داری هستند. (اشی پاسدار راستی, میترا پاسدار پیمان, رشن پاسدار داد) برخی از نویسندگان تعابیر ناصحیحی از ااز احترام فوق‌العاده زرتشتیان به عناصر طبیعی نموده‌اند که بیان یکی دوتا از آن‌ها در اینجا خالی از فایده نخواهد بود. احترام فوق‌العاده زرتشتیان به آتش, از این روست که روشنایی نماد اهورایی است. خودداری زرتشتیان از آلوده کردن آتش - ریختن چیزهای ناپاک و جننوران مرده- روی آتش, برای جلوگیری از آلوده شدن هواست. مساله آلوده کردن محیط زیست امروز به گونه‌ پیچیده‌ای اندیشه‌ی دانشمندان, شهروندان و کشورمداران را به خود جلب کرده است. در در جوانی شنیده بودم عده‌ای مغرض می‌گفتند: آتش می‌سوزاند و آلوده نمی‌شود! مطلب درست است ولی در اثر سوختن مواد کثیف و سمی, هوا آلوده می‌شود و سلامت و بهداشت همگانی به خطر می‌افتد. این آتش پرستی نیست! در هیچ جای اوستا خداوند به صورت آتش , ظاهر نشده است. در حالی که یهوه خدای یهود از درون آتش در کوه سینا با پیامبر یهود صحبت می‌کند. در اسلام هم الله نور آسمان‌ها و زمین دانسته شده است. در همه‌ی ادیان, نور نشانه‌ خدایی است, بدون آنکه نسبت آتش پرستی به آن داده شود.

موضوع دیگر, استفاده از دخمه برای مردگان است. دخمه یا آن گونه که فرنگی‌ها می‌گویند, برج سکوت, موضوع خیال انگیزی برای نویسندگان خارجی شده است. دخمه یکی از زاه‌های رهایی از بدن مرده است. در بین زرتشتیان تدفین هم معمول بوده است. دخمه در بالای کوه دور از شهر می‌ساختند, جایی که لاشخوران به سادگی در زمان کوتاهی, گوشت مرده را می‌خوردندو سپس نگهبانان دخمه, استخوان‌های مانده را درون چاهی ریخته تیزآب بر روی آن می‌ریختند تا گندزدایی شده و از بین برود.

به کار بردن این روش طبیعی است. یعنی گوشت حیوانی را پرندگان می‌خورند.همچنین باعث آلودگی محیط زیست نمی‌شود زیرا جایی که لاشخور زیاد باشد در چند دقیقه گوشت مرده خورده می‌شود. در برابر, خاکسپاری دشواری‌ها همراه دارد. یکی آنکه خاک و زمین را آلوده می‌کند. دیگر آنکه سبب اتلاف زمین‌هایی می‌شود که می‌توان برای کشاورزی و آبادانی از آن استفاده کرد. البته با توسعه‌ی شهرها, دخمه غیر عملی می‌شود. نتایج حاصل از گذاشتن مرده در دخمه شبیه نتایج حاصل از سوزاندن بدن مرده است یعنی با همان سرعت و با همان تمیزی, تن مرده از بین می‌رود. همانگونه که گفتیم, اهمیتی که دین زرتشت برای حفظ و حمایت محیط زیست قایل شده, باعث آمده است که, عده‌ای از دانشمندان, دین زرتشت را نخستین دین حفظ محیط زیست نام دهند.

تمیزترین شهرهای جهان

 

رده بندی زیر 10 شهر از تمیزترین شهرهای جهان را نشان می دهد که این رتبه بندی از سوی مجمع کشورهای عضو اکو و بر اساس ذخایر آب آشامیدنی، چگونگی دفع زباله
مواد زائد، فاضلاب شهری، آلودگی هوا و تراکم ترافیک بدست آمده است

 

 

 

 

 

 ولینگتون ، نیوزیلند

 

 

 

هزار و یک شب

 

 

 

مینیاپولیس ، امریکا

 

هزار و یک شب

 

 

 

اسلو ، نروژ

 

 

 

هزار و یک شب

 

هونولولو ، هاوایی

 

 

 

هزار و یک شب

 

 

 

کوبه ، ژاپن

 

هزار و یک شب

 

 

 

اتاوا ، کانادا

 

 

 

هزار و یک شب

 

 

 

کپنهاگ ، دانمارک

 

 

 

 

 

هزار و یک شب

 

 

 

آدلاید ، استرالیا

 

هزار ویک شب

 

 

 

هلسینکی ، فنلاند

 

هزار و یک شب

 

 

 

کلگری ، کانادا

 

هزار و یک شب

چرا در عمل اهل تظاهر شده ایم وبا بوی عود وکندر بر نا ژاکی ها وآلودگی ها می خواهیم سر پوش بگذاریم وبعد هم برگزارشگری که واقعیت ها را بیان می کند خرده می گیریم

وبییایید با هم تلاش کنیم نه تنها ژیر سبز آباد وبدون آلودگی وبا مدیریت درست وعلمی اداره شود ونشان دهیم همانطور که در ذهن ما پیر سبز وچک چکو سبز است سبز وجاوید بماند والگو برای همه جهانیان باشد.

وآب وآتش وهوا وخاک وگیاه وانسان وجانور را به هم پیوند میدهد.

 

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٥
آخشیج
 
( اِ.) 1 - عنصر. 2 - هیولی . 3 - ضد، مخالف .

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

ایرانیان به چهار آخشیج(عنصر) آب، باد، خاک و آتش توجه بسیار داشتند و آنها را می‌ستودند. در این میان آتش بیش از سه‌دیگر این آخشیجها در میان ایرانیان جای داشت، از اینرو دیگر ملتها گمان برده‌اند که خدای اینان آتش است. فردوسی در شاهنامه درباره باورندی ایرانیان باستان به آتش چنین می‌گوید:

نیا را همی بود آیین و کیش   پرستیدن ایزدی بود بیش
نگویی که آتش پرستان بُدند   پرستندهٔ پاک یزدان بُدند
بدان گَه بُدی آتش خوبرنگ   چو مر تازیان راست محراب سنگ

دقیقی درباره توجه به آتش می‌گوید:

برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زرتشت   بنشین و برافکن شکم قاقم برپُشت
بس کس که ز زرتشت بگردیده دگربار   ناچار کند روی سوی قبلهٔ زرتشت
من سرد نیایم که مرا زآتش هجران   آتشکده گشته‌است دل و دیده چو چرخُشت
گردست نهم بر دل از سوختن دل   انگِشت شود بی‌شک در دست من انگُشت

آخشیج | لغت نامه دهخدا:

آخشیج : آخشیج . (اِ) عنصر. طبع. اسطقس ّ. آخشیگ : خداوند ما کاین جهان آفریدبلند آسمان از برش برکشیدفراز آورید آخشیجان چهارکجا اندرو بست چندین نگاربرین آتش ...

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٥

عناصر چهارگانه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

عناصر اربعه یا عناصر چهارگانه (به پارسی سره چارآخشج یا چهارآخشیج)[۱] چهار عنصر آب، هوا، خاک و آتش هستند که یونانیان باستان آن‌ها را عنصرهای سازندهٔ جهان می‌دانستند.[۲]

نور خورشید را مخلوطی از هوا و آتش تصور می‌کردند و یخ را همان آب می‌دانستند که سختی سنگ را به دست آورده‌است.[۲]

اگرچه این دیدگاه ممکن است بسیار عامیانه به نظر رسد، اثرهایی ژرف بر درک امروزی ما از جهان دارد. یکی از این آثار توجه به حالات ماده‌است. مفهوم ماده و انرژی را می‌توان از اعتقاد به عناصر اربعه برداشت کرد؛ خاک نمایندهٔ حالت جامد، آب نمادی از حالت مایع، و هوا یادآور حالت گازی است. به این ترتیب سه عنصر نخست حالات سه گانهٔ ماده را یادآور می‌شوند.[۲]

اثر دیگر معرفی آتش است. آتش نمایندهٔ مفهوم انرژی و بیانگر تغییراتی است که انرژی در ماده و حالات آن به وجود می‌آورد. بدین ترتیب مفهوم ماده و انرژی را به آسانی می‌توان از دیدگاه پیشینیان، برداشت کرد.[۲]

منبع

  1. آخشیج لغت نامه دهخدا، - بازدید: ۳۱ ژانویه ۲۰۱۱
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ شورای تالیف گروه شیمی دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی. شیمی(۱) سال اوٌل دبیرستان. چاپ دهم، تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران، ۱۳۸۹.
نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٥

ایرانیان به این حقیقت پی برده بودند که ازبین هزاران پدیده وموادی که درطبیعت وجود دارد. چهاربخش آن، یعنی «آب وباد وخاک وآتش» ازعناصراصلی میباشند که به اینها چهار«آخشیج » نام نهادند.   وبه این باور رسیدند که اگراین چهارآخشیج پاک نگاه داشته شوند، سایربخش هاوچیزهای  موجود درطبیعت، پاک نگاه داشته خواهد شد. ازاین رو گرامی داشت این چهارآخشیج را ازمهمترین وظیفه زرتشتیان وآلوده کردن آنها را گناهی بزرگ دانستند.  این باور موجب شد که ایرانیان ازنخستین بنیان گذاران دانش بهداشت ودانش پزشکی  درجهان باشند. درحالیکه بیش ازصد سال نیست که جهان به این حقیقت رسیده است. جالب تراینکه دراوستا آموزش داده شده که سه آخشیج  نخست یعنی آب وباد وخاک «مادی» بوده وآخشیج  چهارم یعنی  آتش «مینوی » میباشد.   وسه عنصرنخست آب وباد وخاک، زمانی قابل استفاده است که از عنصر مینوی  چهارم یا «آتش» یعنی نوروگرمای لازم برخوردارباشند. 

اشوزرتشت قبله یا پرستش سوی زرتشتیان را «نور» قرارداده است وآتش رانماد «اشا » (راستی وپاکی وعشق اهورایی ) میداند. پیامبرایرانی آتش موجود درآتشکده های پیروان آیین مهر را با آتش 16 صنوف گوناگون (آهنگرومسگرو نانوا وزرگروغیره) مخلوط نمود وبصورت پرچمی مقدس درآورد.  بگونه ای که همه صنوف گوناگون شهرازهردین ومذهب ونژاد وفرقه ای که باشند، میدانستند ومیدانند که زمانی که ازجلو آتشکده زرتشتیان رد میشوند، پاره ای ازپرچم آنها دراین مکان سپندینه (مقدس) موجود می باشد.

درباورزرتشتی ، جامدات جسم دارند وگیاهان جسم وجان . وحیوانات جسم وجان وروح . وهمه موجودات ازذره ای ازذات پاک اهورامزدا به نام « فروهر» برخوردارمیباشد. («فََر»یعنی فره ایزدی و«وَهَر»یعنی پیش برنده). و انسان بابرخوردارشدن ازدونیروی بسیارشگفت انگیز«منه (خرد )» و«دائنه ( وجدان) » ازسایرموجودات برتر آفریده شده وبه راستی اشرف مخلوقات می باشد. براین اساس انسان میتواند با تکیه برخرد همه قوانین حاکم بر طبیعت را بشناسد وهمه نارسایی های جبری موجود درطبیعت را با اختیارخویش به رسایی تبدیل نماید. وهمه پدیده های عالم را درتراز «خرد» و«وجدان» موردسنجش قرارداده  وبامیانه روی ، راه نیک را ازبد تشخیص و جداکرده و با آزادی کامل انتخاب نماید. ایرانیان باستان باورداشتند که روزچهارم پس ازمرگ «روان » ازبدن جدا میشودودردادگاه اهورایی دربرابرچهارایزد «مهروسروش ورشن واشتاد» محاکمه میشود وپس از گذراز «چینود پُل» در«وهیشتم مینیو» (بهشت یا بهترین جایی که درتصورمیگنجد)و«اچیشتم مینیو» (دوزخ یاخانه دروغ ) جای میگیرد و«پادافره»اعمال خویش رادریافت میکندوپس ازسی سال ، به مکانی بنام «گروسمان (خانه سراسرنورو سرود)» بازمیگردد.  «فروهر» نیزکه دردرازای زندگی، راهنمای انسان بسوی تعالی وتکامل بوده است، پس ازمرگ به اصل خویش یعنی اهورامزدا بازمیگردد.

با سپاس ازhttp://salehisf.persianblog.ir

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٥

 

 

  باید بیاد داشته باشیم که آتش یکی از چهار آخشیج و یا عناصر چهارگانه هستی است و در میان آن چهار ؛ گرامی ترین آنها است ؛ می دانیم که هستی زمینی ما بسته به خورشید است و خورشید چیزی نیست بجز یک کوره بزرگ آتش ؛و سه آخشیج دیگر یعنی آب و هوا و خاک ؛ هر سه پدید آمده از همان آتش خورشیدند . پرتو خورشید سرچشمه گرما،فروغ،خوراکیها،سوخت و توانمندی همه جانداران است ؛ خورشید درگردش روزانه خود در آسمان به رشد گیاهان یاری می رساند ؛ زمین را گرم می کند در پدید آوردن باد ها دست دارد و بسیار کارهای دیگری انجام می دهد که همه آنها برای هستی این جهانی ما از ارزش بسیار والایی برخوردارند ؛ از اینرو خورشید بن مایه و بن پایه هستی زمینی ما شمرده می شود.

  رویهمرفته می توان گفت که گوهر آتش و گوهرزندگی از هم جدا نیستند ؛ هرجا که آتش هست زندگی هست و آنجا که آتش نیست نازندگی است .در اوستا بجز یسنا هات 62 بخش ویژه ای بنام آتش نیامده است و آتش نیایشی که؛ امروزه زرتشتیان در نمازها های روزانه خود می خوانند؛بر گرفته از همین یسنا هات 62 است ؛ در بخشی از این سرود ؛ آتش با فروزه و بسیار سزاوار ستایش نامیده شده است . ایرانیان رویهمرفته به پنج گونه آتش باور داشتند ؛ در یسنا 17 از پنج گونه آتش نام برده می شود و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است و ترتیب آنها چنین است :

Berezisavangha 1  آذر برزی سونگهه

Vohu Fryana 2  آذر وهوفریان

Urvazishta 3  آذر اوروازیشت

Vazishta 4  آذر وازیشت

Spenishta 5  آذر سپنیشت

  در گزارش (تفسیر) پهلوی سرشت یا ویژگی هر یک از این آتشهای پنج گانه بترتیب زیرآمده است :نخست آتش برزی سونگهه ؛ و آن آتش بسیار سودمندی است که سر چشمه آن در آسمان دانسته شده و آتش آتشکده ها پرتویی از فروغ آن به شمار می آید .دوم آذر وهوفریان ؛ و آن آتش سرشتی یا غریزی است که در کالبد آدمی و جانور فروزان است ؛ همه ی جنبش و جهش زندگی مردمان و جانوران بر خاسته از این آتش است .سوم آذر اوروازیشت ؛ و آن آتش سزاوار ستایشی است که در گیاهان و چوبها و رستنیها است ؛ رویش و بالش همه ی گیاهان و درختان و رستنیها از اوست . چهارم آذر وازیشت ؛ آتش آسمانی است همان آذرخش جهنده ای که از گرز ایزد تشتر ؛ ایزد باران شراره کشیده و دیو خشکی را هلاک نمود . پنجم آذر سپنیشت ؛ و آن آتشی است بسیار سزاوار ستایش که در سرای درخشان مینو ؛ و در پیشگاه مزدا اهورا جاودانه می سوزد . در اینجا ؛ یعنی در گزارش پهلوی ؛ نخستین آتش و پنجمین آتش کما بیش همانند یکدیگرند ؛ اما در فرگرد هفدهم از کتاب بندهش که بگونه ی ویژه از آتش سخن به میان آمده است ؛ آتش ( برزی سونگهه ) آتشی است که در سرای درخشان مینو درپیشگاه اهوره مزدا فروزان است و (آذر سپنیشت ) آتشی است که در روی زمین بکارمی برند وآتش آتشگاهها از این آتش دانسته شده است .

  در اوستا امشا سپند اشا و هیشتا ؛ در پیوند با آتش شناخته شده وبزرگترین خویشکاری او پرستاری از آتش است بر پایه همین پیوند است که زرتشتیان در روز سوم اردیبهشت ماه که جشن اردیبهشتگان است به آتشکده ها می روند و نیاز بجای می آورند . در اینجا باید به دو جشن بزرگ ایرانی در پیوند با آتش اشاره کنم ؛ یکی جشن بسیار فرخنده و شادی بخش چهارشنبه سوری که تازیان از آغاز یورش خود به ایران تا کنون در بر اندازی آن کوشیدند واما پایداری ایرانیان در پاسداری از ارزشهای فرهنگی خود آنان را نا کام گذاشت ؛ و دوم جشن سده ؛ که در روز دهم بهمن ماه هر سال برگزار می شود ؛ این جشن از زمانی آغاز شد که آدمی شیوه افروختن آتش را فرا گرفت . داستان شیرین این رخداد شادی بخش چنین است که هوشنگ پیشدادی روزی بهمراه تنی چند از یاران بکوه میروند ؛ در میانه ی راه جنبنده ای دراز وسیه رنگ و تیره تن وتیز تازی در برابرشان نمایان می شود ؛ هوشنگ پا پیش می گذارد و سنگی بسوی مار پرتاب می کند ؛ سنگ به سنگ دیگری بر می خورد و از بر خورداین دو سنگ فروغی پدیدار می گردد که هوشنگ آنرا فروغ ایزدی می نامد.

 

یکی روز شاه جهان سوی کوه      گذر کرد با چند کس هم گروه

پدید آمد از دور چیزی دراز     سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز

دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون     ز دود دهانش جهان تیره گون

نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ     گرفتش یکی سنگ و شد پیش جنگ

به زور کیانی رهانید ز دست     جهانسوز مار از جهانجو بجست

برآمد به سنگ گران سنگ خرد    همان و همین سنگ بشکست خرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ    دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته ولیکن ز راز     پدید آمد آتش از آن سنگ باز

هر آن کس که بر سنگ آهن زدی     ازو روشنایی پدید آمدی

جهاندار پیش جهان آفرین    نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد     همین آتش آن گاه قبله نهاد

بگفتا فروغیست این ایزدی    پرستید باید اگر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه    همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد     سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند سده یادگار     بسی باد چون او دگر شهریار

کز آباد کردن جهان شاد کرد    جهانی به نیکی ازو یاد کرد 

 

متن آتش نیایش: 

  درود بر تو ای آتش،ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا،به خشنودی اهورا مزدا،راستی بهترین نیکی است،خرسندی است.خرسندی برای کسی که راستی را برای بهترین راستی بخواهد.بر می گزینم که مزدا پرست زرتشتی باشم و خدایان پنداری را زدوده، تنها به اهورا باور داشته باشم.به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد.افروخته باش در این خانه،پیوسته افروخته باش در این خانه،فروزان باش در این خانه،تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه،به من ارزانی ده ای آتش،ای پرتو اهورامزدا،آسایش آسان،پناه آسان،آسایش فراوان،فرزانگی،افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مراوده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند.راستی بهترین نیکی است،خرسندی است،خرسندی برای کسی که راستی را برای بهترین راستی بخواهد.


واژه « آتش» در اوستا به صورت « اتر» ، و در زبان پهلوی به صورت « آتور» و « آتر» و « آتش»، و در زبان پارسی به صورت « آذر» و « آدر» ، و در گویش های گوناگون آن به صورت های « آتیش» ، « آدیش» ، «تش» و شکل های کم و بیش نزدیک به این صورت ها آمده و ثبت و ضبط شده است.ریشه این کلمه در زبان سانسکریت "آدری" بوده است و مفهوم آن زبانه و شعله آتش است و به عنوان صفت "ایزد آتش" که "آگنی" نامیده می شود نیز به کار رفته است. کشف آتش یکی از مهم ترین و حیاتی ترین اکتشافات تاریخ زندگی بشر بوده است و به دلیل اهمیت حیاتی این اکتشاف، و نقش بسیار مهم و زندگانی بخشی که آتش در حیات بشر باستانی ایفاء کرده،ستایش و تقدیس از همان دوران باستان رواج و تداول داشته است و آتش در اغلب فرهنگ های اساطیری،موجودی مقدس و متعالی به شمار می رفته و ستایش می شده است.در اساطیر باستان پیدایش آتش را به هوشنگ،شاه پیشدادی نسبت داده اند.به روایت شاهنامه فردوسی در یکی از روزهایی که هوشنگ شاه به شکار رفته بود ماری را بر سر راه دید و چون مار قصد حمله و آسیب رساندن به او را داشت هوشنگ به قصد کشتن مار سنگی به جانبش پرتاب کرد،سنگ به مار برخورد نکرد و به سنگ دیگری برخورد کرد و از این برخورد شراره آتش جهید و آتشی پدید آمد که تا آن روزگار ناشناخته بود. هوشنگ به شکرانه و میمنت پیدایش این فروغ ایزدی،آن روز را جشن گرفت و به شادمانی و تکریم ایزدان آسمانی پرداخت و این همان "جشن سده" است که در آن ایرانیان باستان به تقدیس و ستایش آتش می پرداختند.
بر گرفته از وبلاگhttp://aatar.blogfa.com/
نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/۱٥
 
 
 
 
 
آتشکده آذر گشسب                                                      مهرداد قدردان  
چو جان فدای لبت شد خیال می بستم                          که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی                                   بود که قرعهء دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هرگه که دم زند حافظ                        نسیم گلشن جان در مشام ما افتد


به همت بلندآقای منوچهر ارغوانی و یارانشان  فرصتی دست داد تا گروهی از همکیشان یزدی و تهرانی گهنبار چهره ایاسرم را در آتشکده آذرگشسب به جای آورند به همین انگیزه کوتاه نوشتاری در ویژگی این جایگاه سپند در زیر آورده می شود.

آتشکده آذرگشسب به همراه دو آتشکده آذرفرنبغ(آذرخروه) و آذربرزین مهر سه آتشکده مهم و اساسی دوران ساسانی را تشکیل می داده اند . این آتشکده آتش شاهی و ارتشیان را در خود فروزان داشته است که بنا بر نوشته رودلف ناومان آلمانی« این آتش موقعیت ارتشیان را حفظ می کرده و به عنوان نماد وحدت کشور از احترام والایی برخوردار بوده است.»

اهمیت این آتشکده تا بدانجا بود که پادشاهان ساسانی از تیسفون پیاده با پیشکش  به دیدارش می شتافتند که از این میان پیاده رفتن خسرو پرویز(628-590 میلادی) پادشاه توانمند و خوش ذوق ساسانی نمود بیشتری یافته است .

نام آذرگشسب را از آن روی بر آن نهادند که بنا بر اساطیر ایرانی شاه کیخسرو به هنگام گشودن بهمن دژ روزهنگام با تیرگی شبانه که دیوان با جادویی پدید آورده بودند روبرو شد بناگاه آتشی بر یال اسب او فرود آمد و همه جا را روشن نمود شاه کیخسرو پس از پیروزی و گشودن بهمن دژ به پاس این یاوری اهورایی و این آتش اهوراداد آتش فرود آمده را درآنجا تخت نشین نمود و آتش و آن جایگاه را به شوند فرود آن بر یال اسب  به نام آتش اسب نر (آذرگشنسب ، آذرگشسب) نامیدند.

فردوسی بزرگ در شاهنامه در این باره فرموده است :

وزآن پس یکی روشنی بردمید                     شد آن تیرگی سر به سرناپدید
جهان شد به کردار تابنده ماه                      به نام جهاندار و از فرشاه
برآمد یکی باد با آفرین                           هواگشت خندان و روی زمین
گشادش دژ آن شاه آزادگان                        ابا پیر گودرز گشوادگان
یکی شهر دید اندر آن دژ فراخ                     پر از باغ و ایوان و میدان و کاخ
بدان جای کان روشنی بردمید                      سر باره از روشنی شد پدید
بفرمود خسرو بدان جایگاه                        یکی گنبدی تا به ابر سیاه
درازا و پهنای او ده کمند                         به گرد اندرش طاقهای بلند
زبیرون چو نیم از تگ تازی اسپ                  برآورد و بنهاد آذرگشسپ
نشستندگرد اندرش موبدان                         ستاره شناسان و هم بخردان
درآن شارستان کرد چندان درنگ                   که آتشکده گشت با بوی و رنگ

در بندهش آمده که چون کیخسرو به ویران کردن بتکده کنار دریاچه چیچست (ارومیه) رفت آذرگشسب بر یال اسب او قرارگرفت چنانکه تیرگیها را زدود  و پرتوی چنان درخشنده پدید آورد که بتکده را روشن ساخت و چون کیخسرو این بتکده را ویران ساخت آذرگشسب را بر کوه اسنوند که نزدیک آن بود برنهاد.

بررسیهای تاریخی ، ساختمان کنونی آتشکده را به زمان پیروز اول ساسانی (459-484 میلادی) نسبت می دهد . هرچند شواهدی در دست است که نشان میدهد منطقه زندان سلیمان (سه کیلومتری تخت سلیمان) در شروع هزاره نخست پیش از میلادیک محوطه مسکونی بوده و سفال های بدست آمده از حفریات آنجا  که قابل تاریخ گذاری است این ناحیه را جزء قلمرو مانایی ها معرفی می کند (830-660 پیش از میلاد)

زندان سلیمان مکان مقدسی است که اینک تپهء بلند قله مانندی را تشکیل می دهد با دهانه ای تو خالی به قطر 70 متر و عمق 100متر که در قرن هشتم پیش از میلاد نیایشگاهی را به گرد خود داشته(به جز شیب تند دامنه 70 متری لبه دهانه آتشفشان  در سمت شمال که اجازه ساختمان سازی را نداده است) در گذشته این دهانه پرازآب بوده و این مکان تقدس خود را تا دوره های بعد نیز حفظ نموده است  ولی با خشک شدن آب آن و تحولاتی چند اینک فقط خرابه های نیایشگاهی و سکونتی آن به یادگار مانده است. 

برای کاوش در دهانه از آنجایی که پایین رفتن از آن به دلیل متصاعد شدن گاز گوگرد ممکن نبود هیئت حفاری آلمانی گروهی از معدنچیان  شهر بوخوم را برای حفر تونل از زیر برای تخلیه گازها به گروه حفاری اضافه نمود ولی در اثر فروریختن قسمتی از لبه  دهانه و  پدیدآمدن تلی 25 متری در کف بستر و سنگی شدن آن ، هرچند تونل حفر شد ولی کندن کف میسر نشد اما با مطالعه رسوبات آن تنها این نتیجه بدست آمد که آب این دهانه به یکبارگی خشک نشده و کف دارای اشیایی از زمان تقدس این مکان است که قابل دستیابی و بهره برداری نیست.

 براساس پژوهش هیئت آلمانی بر روی صفه تخت سلیمان یک دهکده کوچک مسکونی از دوره هخامنشی تشخیص داده شد و  اینکه آیا آتشکده در اصل به این محوطه مسکونی تعلق داشته قابل تشخیص نیست زیرا آتشکده ساسانی در همان  محل تاسیس شده است .

طبق تحقیقات رودلف ناومان آلمانی (بین سالهای 1960تا 1970) وجود یک محوطه از دوره پارتی (اشکانی) هنوز به اثبات نرسیده اما بقایای سفالهای منفردی موجود است که باید متعلق به این دوره باشد این سفال ها هرگز در یک لایه معین قرار نگرفته اند  ولی این سفال های منفرد  در بقایای ساختمانی دوره ساسانی موجود بودند که احتمال داده می شود همراه با مصالح ساختمانی به آثار راه یافته باشند.

با اهمیت ترین بناها در تخت سلیمان به دوره ساسانی تعلق دارد و در متون ساسانی نیز از این آتشکده به فراوانی یاد شده است و در این شکی نیست که آتشکده آذرگشسب همین مکان فعلی است  هرچند گفته شده که محل  این آتش در اصل در گنزک بوده که به عربی به شیز مشهور است (شیز احتمالا همان آبادی لیلان امروزی در نزدیکی شهر میاندوآب است) و با همین نام خسرو انوشیروان(579-531 میلادی) آن را به اینجا که قبلا آتشکده ای  داشته آورده است.(گنز،گنزک،گنجه،به پهلوی و شیز به عربی، گنج شپیگان همان گنز شیزگان است).

آتشکده آذرگشسب یک مجموعه بناست که بر صفه ای به مساحت 124 هزار متر مربع قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دریا 2450 متر  است 

دور آتشکده حصاری کشیده شده که در برخی نقاط ارتفاعش به 13 متر هم میرسداین حصار دارای دو دروازه است یکی در جنوب شرق و دیگری در شمال (البته دروازه جنوبی کنونی را در دوره ایلخانی ایجادکردند)

که سردر دروازه جنوب شرقی دارای تاق نماهای هفت گانه به نشانه هفت امشاسپند است که بصورتی زیبا بر سنگ حجاری شده است.

چنانکه میدانیم آتشکده در جایی بنا میشده که به پاس آفرینش اهورایی ، چهار آخشیج در کنار هم حضور داشته باشند که اینک آذرگشسب سه آخشیج آن را داراست . دریاچه زیبای آن در جنوب آتشکده قرار دارد با طول 120 متر و عرض 80 متر و عمقی حدود 65 متر که جوشان بوده و با وجودیکه دبی آن 80  متر برثانیه است سطح آب آن یکسان می ماند گفته می شود که حتی با تخلیه چهار روزه آب دریاچه با پمپ های قوی و حتی با مسدود خروجی های آب آن نتوانسته اند در سطح آب آن تغییری ایجادکنند.آب دریاچه دارای املاح زیادی است و رسوب های آن لبه دریاچه را در سالهای متمادی تشکیل داده است .

مجموعه آذرگشسب دارای چندین قسمت است که مهمترینشان را برخواهیم شمرد.

در سوی شمالی آن یک چهارتاقی مانند وجود داشته که جایگاه آتشِ سپندِ شاهی بوده و اکنون دیواره ها و جایگاه آن وجود دارد 

در سمت راست آن اتاق یزش گاه قرار دارد که در آن آتش را وقتی نیاز نبود در معرض دید باشد حفظ میکردند
نمونه ای از مهرهای یافت شده در آتشکده آذرگشسب
در سوی شرقی آتشکده تالاری قرار دارد که با توجه به سبک معماری احتمال داده می شود  معبد آناهیتا باشد و در اطراف آن نیز حیاطها ، باغها ،انبارها، جایگاه موبدان و اتاقهای خزانه فضاهای دیگر این قسمت از آتشکده هستند.

در سوی شمال غربی آتشکده ایوان بلندی قرار داردکه همینک با وجود داربست های فلزی فراوانش شکوهمندی گذشته را یادآور است. این ایوان ، ایوان غربی نام دارد و شبیه ایوان مداین ساخته شده  اما  در ابعادی کوچکتر که جایگاه تخت پر آوازه تاقدیس بوده است. مسعودی در کتاب التنبیه می نویسد : «امروز در شیز آثار عجیبی از ابنیه و نقوش گوناگون هست که کرات سماوی و ماه و ستارگان و عوالم برّ و بحر و اراضی مسکون و نباتات و حیوانات و سایر عجایب را نشان میدهد.»

کریستن سن دانمارکی (1875-1945 میلادی ) تخت تاقدیس را از بزرگترین نفایس خسرو پرویز دانسته است و آن را تختی دانسته که به شکل تاق بوده است. ثعالبی آن را چنین وصف کرده :«این سریری بوده از عاج و ساج که صفائح و نرده های آن از سیم و زر بود 180ذراع طول و 150ذراع عرض داشت روی پله های آن را با چوب سیاه آبنوس زرکوب فرش کرده بودند آسمانه (سقف) این تخت از زر و لاجورد بود و صور فلکی و کواکب و بروج سماوی و هفت اقلیم و صور پادشاهان و هیئتهای آنان را در مجالس بزم و ایام رزم و هنگام شکار برآن نقش کرده بودند و در آن آلتی بود برای تعیین ساعات روز ، چهار قالی از دیبای زربافته مرصع به مروارید و یاقوت در آن تخت گسترده شده بود که هریک تناسب با یکی از فصول  سال داشت.

فردوسی بزرگ در شرح تخت تاقدیس آن را سریری کهن می داند که در عهد خسروپرویز آن را از نو می سازند  در ویژگی نجومی آن آورده است:

شمارستاره ده و دو و هفت                       همان ماه تابان ز برجی که رفت
چه زو ایستاده چه مانده به پای                 بدیدی به چشم سر اختر گرای
زشب نیز دیدی که چندی گذشت         سپهر از بر خاک برچند گذشت

هرتسفلد (1948-1879 میلادی ) رساله ای محققانه (رساله تخت خسرو ) در ویژگی تخت تاقدیس نگاشته و آن را ساعتی بزرگ دانسته و آن را شبیه نقش جام نقره ساسانی معروف به کلیموا klimowa) ( میداند و آورده است که این تخت ، سایبان مانند متحرکی داشته که در آن سیارات هفتگانه و دوازده برج و اشکال مختلف ماه را نقش کرده و آلتی در آن قرار داده بودند که در زمانهای تعیین شده بارش باران داشته و صدای رعد و برق نیز از آن شنیده میشده است وچنانکه در تاریخ ثبت است آتشکده و به ویژه این تخت زیبا و هنری در سال 624 میلادی و اواخر سلطنت خسروپرویزتوسط هرقل اول(هراکلیوس)(641-575 میلادی) امپراطور روم شرقی که  برای باز پس گیری صلیب مقدس به ایران لشکر کشیده بود ویران شد.

از بناهای دیگر این مجموعه کاخ خسرو است این کاخ  در سوی غربی آتشکده واقع شده که در زمان ایلخانیان (1270میلادی ، قرن سیزدهم برابر با قرن هفتم هجری) به دستور آباقاخان (1282-1265 میلادی ، فرزند هلاکوخان واز  نوادگان چنگیز) بر روی آن کاخی برای اقامتگاه تابستانی  و ایام شکار ساخته می شود. همینک ویرانه های آن با سبک معماری ایلخانی قابل مشاهده است (مشابهت معماری آن با درِ مهرِ نوش یزد که آتشکده ای از زمان ایلخانیست جالب توجه است) این مکان را مغولان ستوریق می گفتند. گویا پس از مرگ آباقاخان کاخ شکار رو به ویرانی می نهد و در اواخر دوره ایلخانی در اطراف دروازه شمالی شهرکی با بناهایی چون بازار، مسجد،حمام،کارگاههای صنعتی(کاشی سازی و کوزه گری) شکل می گیردکه تا زمان صفویه این شهرک مسکونی بوده ولی پس از آن خالی از سکنه می شود گفتنی است در گذشته برای حفاظت آثار این مجموعه، آن را به حضرت سلیمان نسبت دادند که تا امروز نیز به تخت سلیمان معروف است.

نکته درخور توجه و اندیشه نوشتهء ابودلف مسعر بن مهلهل جهانگرد ،شاعر و دانشمند عرب در اواسط قرن دهم میلادی (چهارم هجری) است (به ویژه در مورد روشن بودن آتش آن تا قرن چهارم هجری) که با بازدید از آتشکده آذرگشسب چنین نگاشته : « به دور شهر شیز حصاری کشیده شده است در وسط شهر دریاچه ای قرار داردکه انسان به عمق آن نمی رسد اگر خاک آنجا  را با آب آن خیس کنیم فورا به سنگ تبدیل می شود ....در آنجا همچنین آتشکده ای است که طبق نظر مردم اهمیت زیادی دارد و پدیده ای اعجاب انگیز در این آتشکده آتش آن است که از 700 سال پیش روشن نگاه داشته شده و لحظه ای خاموش نشده و با این وجود خاکستری از آن بدست نمی آید .شهر را هرمزابن خسروشیر ابن بهرام از آهک و سنگ بنا نهاده است نزدیک این معبد تالار تاجگذاری و بنای عظیم اعجاب انگیز(تخت تاقدیس) قرار دارد.

آتشکده آذرگشسب در سال 1382 به همت میراث فرهنگی به عنوان چهارمین اثر باستانی کشوردر فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید جایی که آثار بشری را از هزاره نخست پیش از میلاد تا قرن هفدهم میلادی در خود به میراث دارد. 

«به پایبوس تو دست کسی رسید که او             چو آستانه بدین در همیشه سر دارد»
                                                             «حافظ اهل راز»
 یاری نامه:
1-    ویرانه های تخت سلیمان و زندان سلیمان - نوشته رودلف ناومان - ترجمه فرامرز نجد سمیعی
2-    مروری بر پنجاه سال باستانشناسی ایران - دکتر عزت اله نگهبان
3-    ایران در زمان ساسانیان - نوشته آرتور کریستن سن -  ترجمه رشید یاسمی
4-    تاریخ ایران باستان (4 )، «تاریخ سیاسی ساسانیان» - دکتر عبدالحسین زرین کوب به کوشش روزبه زرین کوب
5-    نامه باستان جلد سوم - دکتر میرجلال الدین کزازی
6-    فرهنگ معین (اعلام جلد 5 و 6 )
 
در این زمینه بخوانید:
تصاویری از گاهنبارخوانی در آتشکده آذرگشسب(2)
برگزاری آیین گاهنبارخوانی در آتشکده آذرگشسب(1)
تصاویری از حاشیه های گاهنبارخوانی در آتشکده آذرگشسب
از آذرگشسب تا تخت سلیمان، روایت و تصاویری از یک آتشکده کهن


برچسب ها : ,
نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 17:02 توسط csn| لینک ثابت

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/٢۱

وبلاگ علمی ، تخصصی جهانگردی

 

حال که در آستانه بزرگترین تعطیلات سالانه کشور هستیم و سفر و گردشگری و تفرج در این خاک رنگ رنگ همه را به خود مشغول میدارد بهتر است برای لذت بردن از دیده هایمان اندکی نیز از چرایی وجود این ابنیه زیبا و خواستگاه آن نزد مردم کهن این بوم تاریخی مطلع گردیم ... مجموعه ای که در اختیارتان قرار میگیرد از سایت مرجع دانشجویان معماری گردآوری شده و مبانی شناخت معماری ایرانی می باشد

فصل اول – اولین سکونت گاهها در ایران

 

first human shelter



اولین سکونت گاهها در ایران


نخستین سکونت گاهها و روستاهای اولیه در ایران حداقل به هزاره هشتم ق.م مربوط است. یکی از این سکونت گاه ها در تپه گنج دره واقع در ده کیلومتری شهرستان هرسین است. اتاق های این خانه ها مستطیل شکل بوده اند. اتاق ها از داخل به شکل مدور با اندود کاهگل و سقف تیرپوش بوده اند.
هنگامی که اولین ساکنان ایران به صورت گروهی در منطقه ای مستقر شدند، مربوط به حدود 7000 سال ق.م است. باستان شناسان فاصله زمانی بین 7000 سال قبل از میلاد مسیح تا تأسیس امپراطوری هخامنشی را ، به دو دوره تقسیم کرده اند: دوره اول ، دوره نوسنگی (هزاره هفتم ق.م) نام دارد و دوره دوم دوره مس و سنگ (حدود 3200 ق . م) است که با پیدایش خط این دو دوره پایان می پذیرد. اما ز 3200 ق.م تمدنی در ایران به وجود آمد که به آنان، «عیلام آغازین» می گویند. اجتماعات شهری و تشکیل شهرها در این زمان شروع شده است. در واقع بشر زندگی کوچ نشینی و غارنشینی را رها کرده و با کار کشاورزی در یک منطقه زمین گیر شده است.


ایلامی ها


عیلامی ها از بخش غربی تا تمامی نواحی جنوب فلات ایران را در دست داشتند و شهرهای متعددی را به وجود آودند. مهم ترین مناطقی که متعلق به عیلامی ها بوده عبارتند از شوش هفت تپه و چغازنبیل در دشت خوزستان.
در سال 639 ق.م آشوریان به سرکردگی پادشاه قدرتمندشان آشور یا نیپال ، تمامی مناطقی را که در دست عیلامی ها بود تصرف نمودند و آسیب های فراوانی بر این تمدن وارد کردند. به همین دلیل آثار زیادی از عیلامی ها در دست نداریم غیر از بنای معبد زیگورات چغازنبیل در نزدیکی شوش که هنوز آثار آن باقی است


زیگورات چغازنبیل


زیگورات ها، جایگاه ها یا معابدی هستند که در دوره کهن مردم بین النهرین برای خدایان مورد پرستش خود بنا می کردند و چون عیلامی ها هم مقارن با تمدن های بین النهرین در شوش حکومت می کردند . این بنا نیز نام زیگورات به خود گرفته است .
چغازنبیل مرکب از دو کلمه چغا و زنبیل است که چغا به معنای تپه و زنبیل ظرفی است که از الیاف ساخته می شده و در گذشته برای اسانی حمل و نقل مواد و اشیاء مختلف به کار می رفته است.
مساحت بنای زیگورات چغازنبیل 100×100 متر و بلندی آن 50 متراست و به صورت چهارگوشه و پله پله ساخته شده است. این بنا دارای 5 طبقه بوده و در طبقه آخر محوطه کوچکی قرار داشته که جایگاه رب النوع اینشو شیناک یا الهه اینشوشیناک خدای عیلامی ها بود. مصالح این بنا از خشت خام و آجر معمولی پخته است.
دو ویژگی مهم در بنای زیگورات چغازنبیل دیده می شود :
1 – بر روی آجرهای نما خطوطی به شکل خط میخی که همان خط عیلامی است حک شده است که اکثر آنها دارای یک نوشته درباره اینشو شیناک است.
2 – قدیمی ترین طاق قوسی شکل ایران در یک بنا را می توان در زیگورات چغازنبیل و در سقف پله های آن مشاهده کرد. شکل این طاق ها بدون تیزه و مانند قسمتی از کمان دایره است که به آن «طاق گهواره ای» می گویند.


تپه حسنلو :

تپه حسنلو hasanloo hill


این تپه در 12 کیلومتری جنوب غربی دریاچه ارومیه و در 9 کیلومتری شمال شرقی شهرستان نقده واقع است و نام خود را از دهکده مجاور که حسنلو نام دارد گرفته است.
بخش شمال غربی فلات ایران، از تعدادی امیرنشین یا شهرهای کوچک اما ثروتمند تشکیل می شده که احتمالاً حسنلو یکی از شهرهای عمده این امیر نشینان بوده است . تپه حسنلو تپه بزرگ و مدوری است که 20 متر ارتفاع دارد و قطر دایره آن حدود 270 متر است. ساکنان اولیه آن احتمالاً اقوام مانایی بوده اند.


تپه سیئلک


تپه سیلک در 3 کیلومتری غرب کاشان و در سمت راست جاده کاشان به باغ فین قرار دارد و شامل دو تپه شمالی و جنوبی است که تپه شمای کوچکتر و قدیمی تر از تپه جنوبی است.
در تپه شمالی آثار معماری ابتدایی است و در آن از خشت خام دست ساز استفاده شده است اما تپه جنوبی شامل اتاق های کوچک با راهروهای مختلف است و در ساخت آن از خشت های بزرگ قالبی با اندازه متوسط 10×30×20 سانتی متر استفاده شده است. در لایه های بالاتر خانه ها بزرگتر شده و در آن ها اجاق و تنور دیده می شود. آثار بدست آمده در آخرین لایه های سطح تپه ، مربوط به دوره آغاز تمدن عیلامی هاست و حدود 3000 ق.م قدمت دارد. دهکده بزرگ سیلک به مرور توسعه یافته و دارای برج و بارو بوده است.


مهمترین ویژگی تپه سیلک کشف الواح عیلامی است. این الواح گلی دارای علایم و طرح های مختلف است از جمله قدیمی ترین آثار و نگارش در فلات ایران به شمار می رود.


معماری صخره ای ایران :


غیر از دو روستای معروف ایران یعنی روستای میمند در کرمان و روستای کندوان در نزدیکی تبریز که در داخل صخره های کوه قرار گرفته اند بقیه معماری صخره ای ایران، مربوط به اعتقادات مذهبی و دینی است.
از مهم ترین دخمه های مادی می توان دخمه ها یا آرامگاههای زیر را نام برد : دخمه فخریگاه یا فخریکا در 15-10 کیلومتری شمال شرقی مهاباد، دخمه شیرین و فرهاد در نزدیکی شهر صحنه استان کرمانشاه ، دکان داود در نزدیکی سرپل ذهاب، دواد دختر د رنزدیکی فهلیان فارس، آخور رستم در 8 کیلومتری جنوب تخت جمشید و قیرقاپان د رخاک کردستان عراق .
این نوع آرامگاه سازی بعدها تکامل بیشتر یافت و دارای تزئینات، نماسازی با شکوه گردید که نمونه های آن آرامگاه های داریوش و خشایارشاه وارد شیراول تا سوم در نقش رستم فارس و در کنار تخت جمشید است. در اغلب مقابر صخره ای غرب ایران که قدمت آنها بیشتر از عهدهخامنشی است ستون های ورودی دخمه ، عمق و حجم دخمه را مشخص می سازد ولی در دوره های بعدی موضوع عمق کمتر مطرح بوده است و بیشتر، تزئینات و نماسازی مورد توجه بوده است.


هخامنشیان


کوروش ، پادشاه هخامنشی، به عنوان نخستین نمایش قدرت، به ساختن مجموعه کاخ ها ومعابد پاسارگاد در استان فارس پرداخت. مجموعه بناهای پاسارگاد معرف سبک معماری هخامنشی است. در پاسارگاد، کوروش را در بنایی با سقف شیب دار به خاک سپرده اند.
مزار کوروش دارای 6 پله است که رو به بالا، از ارتفاعشان کاسته می شود. این بنا را پیش از مرگ کوروش، در سال 529 ق.م ساخته بودند. بناهای باقی مانده پاسارگاد، اینکه ویران است و مشکل می توان دریافت که شکل آنها چگونه بوده است.
کاخ بزرگ شوش را داریوش اول، پیش از ساختن آپادانا در تخت جمشید بنا کرد و می دانیم که تخت جمشید پایتختی آیینی بوده است. داریوش در حوالی سال های 518-516 ق.م ساخت بناهای عظیم تخت جمشید را آغاز کرد. تأسیس چنین مرکز بزرگ قدرت زمینی که به صورت شهر مینوی اساطیری ساخته شده بود می توانست توافق با خدایان را تأمین کند، جای مؤثری برای دعا و نیایش فراهم کند و امنیت و رفاه را به همه اقوام این امپراطوری پهناور هدیه کرد.


تخت جمشید


مساحت کل تخت جمشید 14000 متر مربع بوده و در دامنه کوه رحمت مشرف به جلگه مرودشت واقع شده و با تراشیدن قسمتی از کوه به وجود آمده است.
پلکان ورودی بنای تخت جمشید از تخته سنگ های عظیم تراشیده شده است. این پلکان به یک ایوان منتهی می شود که گاوهای بالدار با سر آدمی از آن پاسداری می کنند. در این ایوان، کتیبه ای از خشایارشاه دیده می شود. در این کتیبه نوشته شده است که این «درگاه همه ملت هاست».
در عرض حیاط ورودی ، تالار معروف به 100 ستون قراردارد. این مکان احتمالاً قرارگاه پاسداران شاه بوده است چون مستقیماً با دروازده ورودی و سایر تسهیلات مربوط است.
در قسمت های دیگر آپادانا، کاخ داریوش ، کاخ های خشایار شاه و اردشیر و سایر کاخ های کم اعتبارتر و بناهای اداری قرار دارد.


نازک کاری سراسر بناهای تخت جمشید با دقت و وسواس در خور یک بنای شاهانه ومقدس انجام گرفته است. گرچه مجسمه های تخت جمشید تا حدود زیادی از سرمشق های آشوری در برخی جنبه ها از نقش برجسته های اقدام دیگر اقتباس شده اند ولی در آنها، رفتار و حالت متفاوت خوشایند و عبرت آموزی به چشم می خورد. همه تصویرها با وقار و برکنار از زندگی هستند و در آن ها، احساس آگاهی از حضور آسمانی به چشم می خورد.
دیوار بناهای تخت جمشید از خشت خام بوده که مدت ها پیش فرو ریخته است. داریوش اول در جلگه تخت جمشید (نقش رستم) محل آرامگاهش را برگزید و آن را بر صخره ای در نقش رستم تصویر کرد. این آرامگاه که از بناهای تخت جمشید و شوش سرمشق گرفته است ، سرمشقی شده است برای آرامگاه های بعدی هخامنشیان که در همان صخره ها حجاری کرده اند.


اشکانیان


در شمال خاوری ایران که اینکه کشورهای آسیای میانه قرار دارند، قوم دیگری به نام پارتیان، معماری کاملاً متفاوتی را تکوین بخشیدند. دو کار مهم پارتیان در زمینه معماری یکی دستیابی به گنبد روی گوشواره است و دیگری تکوین ایوان طاقدار است.
کاخ آشور در خاک عراق یکی از بناهای اشکانی مربوط به قرن اول میلادی است ، با اضافاتی از قرن سوم، که نقشه جالب تری را از لحاظ پیشرفت های بعدی ایرانیان ارائه می دهد. در آن نخستین نمونه چهار ایوان را می بینیم که به یک حیاط چهارگوش مرکزی مشرف است. آرایش و نماسازی پارتیان با مایه های یونانی و یا با شکل های رومی پیوند نزدیک داشت.


معبد کنگاور :

معبد کنگاورTemple of  kangavar


کنگاور یکی از شهرهای کرمانشاه است که از گذرگاه های اقوام ماد و هخامنشی بوده است. صفه یا سکویی که معبد کنگاور برروی آن بنا شده است 7 متر از سطح زمین ارتفاع دارد و به وسیله دیوار ضخیمی از چهار طرف احاطه شده است. راه ورود به معبد کنگاور مانند تخت جمشید پلکانی دو طرفه است که هر طرف 60 پلکان سنگی دارد.
کنگاور یکی از شهرهای کرمانشاه است که از گذرگاه های اقوام ماد و هخامنشی بوده است. صفه یا سکویی که معبد کنگاور برروی آن بنا شده است 7 متر از سطح زمین ارتفاع دارد و به وسیله دیوار ضخیمی از چهار طرف احاطه شده است. راه ورود به معبد کنگاور مانند تخت جمشید پلکانی دو طرفه است که هر طرف 60 پلکان سنگی دارد.
در قسمت عقب و در بالاترین نقطه صفه، آتشکده ای روباز قرار داشته و آناهیتا (مظهر و فرشته آب) در این پرستشگاه نقش مؤثری ایفا می کرده است. پس از پیمودن پله های دو طرفه، از گوشه جنوب شرقی 12 ستون در طرف راست و به قرینه آن، 12 ستون هم در طرف چپ برلبه خارجی دیوار صفه قرار داشته است.


کاخ نسا


کاخ نسا در عشق آباد ( اشک آباد) و در حاشیه ی غربی بیابان قره قوم واقع است. این کاخ مربوط به قرن دوم و سوم قبل از میلاد و بنای آن چهارگوش است و چهار ایوان دارد. تالار بزرگ آن دارای سه ایوان است. سقف این تالار چوبی است که بر چهارستون به هم چسبیده استوار شده است.


کاخ و شهر هترا (الحضر)


شهر هترا در فاصله 3 کیلومتری رودخانه دجله و در جنوب غربی موصل واقع است. بنای شهر مربوط به سال 117 میلادی است و حصار دور شهر شکل چند ضلعی دارد. در فاصله هر متر برجی قرار گرفته است. در پشت دیوار شهر خندقی حفر کرده بودند و شهر دارای 4 دروازه در چهار جهت بوده است. معروفترین بنای شهر هترا، نیایشگاه خورشید بوده است.


کوه خواجه سیستان


مجموعه بناهای کوه خواجه را «قلعه» هم می نامند. این بنا شامل یک قصر و یک معبد است. ورودی آن پلکانی دوطرفه دارد و دارای یک ورودی در ضلع جنوبی است. همچنین در دو ضلع غربی و شرقی آن، ایوان های مسقف وسیع قرارگرفته است.
به کارگیری گچ که از زمان پارت ها در فلات ایران رایج شد و تا دوران ساسانی ادامه یافت، در قسمت های مختلف بنا به کار گرفته شده است. بدنه دیواره های کوه خواجه نقاشی هایی با رنگ های شاد و از جمله نقش سه ایزد، انسانی بالدار خیالی و نقش شاه و ملکه همه نشانی از تأثیر شدید هنر یونانی دارند.


ساسانیان


یکی از بناهای مهم ساسانیان کاخ اردشیر اول در فیروز آباد به نام «رام اردشیر» است. طول نمای کاخ فیروز آباد حدود 60 متر و دهانه طاق ایوان بزرگ مرکزی 13 متر است. پشت ایرانن مرکزی که در هر سمت آن دو ایوان مستطیل قرار دارد. سه طاق چهارگوش گنبد وار واقع است. این گنبدها، قدیمی ترین گنبدهای شناخته شده ایرانی است که بر روی دیوارهایی به قطر 4 متر قرار گرفته اند.
دیوارهای کاخ فیروز اباد از سنگ های ناصاف و با کمک ملاط ساخته شده و روی آن سفیدکاری شده است. جزئیات تزیینات از کاخ های هخامنشی در تخت جمشید اقتباس گردیده است.


قلعه دختر


قصر کوچکتر دیگری به نام قلعه دختر دارای برج و بارو است و بر بلندی صخره ای به دستور اردشیر ساخته شده است. این کاخ دارای یک ایوان بزرگ طاقدار است که در پشت این ایوان اتاق چهارگوش گنبدداری قرار دارد. این گنبد به طرف آسمان باز بوده است.


طاق کسری


برجسته ترین یادگار دوره ساسانی طاق کسری در تیسفون (در عراق امروزی) واقع است. ایوان آن دهانه ای به قطر 25 متر، بزرگتر از هر طاق اروپایی، بلندایی به ارتفاع 30 متر و عمق نزدیک به 50 متر دارد. زمانی بر بالای این طاق دیواری به بلندی 7 متر وجود داشت. در این نما چند ردیف طاقنمای کم عمق باستونچه هایی به وجود آمده است.


کاخ بیشابور


کاخ بیشابور مربوط به شاپور اول، نمونه کاملتری از بنای ایواندار است. تالار بار عام که اتاق بزرگی به وسعت 500 متر مربع است، گنبدی به ارتفاع 25 متر دارد. در هر ضلع این اتاق، سه ایوان تعبیه شده است که آنها را از سنگ و آجر با ملات ساخته اند.
در دیوارهای تالار بار عام، شصت و چهار تاقچه به شکلی استادانه ساخته شده است. بسیاری از نقش برجسته های آرایشی آن از هنرهای یونان و روم اقتباس شده است.


کاخ سروستان


کاخ سروستان در سده پنجم توسط بهرام در سروستان (استان فارس) ساخته شده است. ایوان مرکز نمای شرقی، در هر طرف آراسته به ایوان کوچکتری است که دسترسی به اتاق گنبد دار مرکزی را میسر می سازد. در پشت آن حیاط چهارگوشی است که یگانه ایوان آن در وسط دیوار غربی قرار دارد.
این یادآور نقشه کاخ فیروزآباد است اما در اینجا آزادی بیشتر و قرینه سازی کمتر به چشم می خورد.


طاق بستان


در طاق بستان که جایگاه چشمه های مقدس در نزدیکی کرمانشاه است دو ایوان تو رفته وجود دارد. تورفتگی سمت راست در قرن چهارم کنده شده و تورفتگی سمت چپ که بزرگتر است به قرن پنجم مربوط می شود. در دیوار انتهایی طاقچه ایوان نیز حجاری شده است.
در بالای آن نقش اعطای تاج به یک پادشاه و در پایین پیکره سواره یک شاه دیده می شود که این شاه را خسرو پرویز دانسته اند. اطراف این طاقچه را با اجزای معماری مانند ستونچه ها و قرنیز گچبری کرده اند.
بر دیوارهای جانبی حجاری هایی از شکارهای شاهانه دیده می شود و در دو گوشه طاقنما، دو تصویر انسان بالدار تاج هایی در دست دارند که معرف تاج شاهی است.


تخت سلیمان


یک از آثار مهم و با ارزش دوره ساسانی مجموعه تخت سلیمان در نزدیکی تکاب ( استان آذربایجان غربی) است که برروی صفحه یا تخت گاهی طبیعی به ارتفاغ 20 متر از سطح ست های اطراف بنا شده است. حصاری بیضی شکل که مصالح آن از سنگ لاشه و ساروج است با 38 برج دفاعی مخروطی شکل به ارتفاع 14 متر اطراف آن را فرا گرفته است. در وسط این مجموعه دریاچه ، کاخ خسرو دوم ساسانی با ایوان رفیع آن که به ایوان خسرو معروف است قرار دارد که ازآجر قرمز و ملات ساروج ساخته شده است.
آتشکده ای نیز در شمال این کاخ قرار دارد که به آتشکده «آذر گشسب» شهرت دارد که شامل یک سالن مربع شکل با 4 پایه قطور گنبد آجری آن بر روی این چهار پایه بنا شده (چهارطاقی) و تعداد زیادی بناهایی که در اطراف آتشکده است که احتمالاً محل اقامت خانواده شاه بوده است. بعد از ساسانیان ایلخانان مغول در این محل کاخی به عنوان کاخ تابستانی بنا کرده اند.


آتشکده ها

چهارطاقی نیاسر


آتشکده ها و پرستشگاههای ساسانی در سراسر ایران و پادشاهی ساسانی پراکنده بود.
شکل آنها یکسان بود. گنبدی بر روی گوشواره ها و بر بالای چهار پایه ای بزرگ واقع بود که طاقنماهایی آنها را به یکدیگر می پیوست.
آتشکده چهار طاقی نیاسر که احتمالاً مربوط به قرن دوم است، یکی از نمونه های آتشکده های ساسانی است که عاقلانه حفظ شده است.
مهم ترین و مؤثرترین دستاوردهای ساسانی در زمینه معماری در توسعه گنبد و قرار دادن آن روی گوشواره و ساختن طاق های عظیم بدون قالب بود. تمرکز دادن بار روی نقاط ثابت جداگانه ( مانند سروستان) و استفاده عالی از طاق های عرضی هم، زمینه مناسب را برای پیشرفت های بعدی فراهم ساخت.

فصل دوم – شهر و شهرسازی


نخستین استقرارهای اولیه در ایران نیز از غارها شروع شد. دو غار معروف «هرتو» و «کمربند» در نزدیکی بهشهر از جمله این غارها هستند. تاریخ تشکیل شهر در ایران به گذشته های دور می رسد. شهر به مکانی گفته می شود که دارای ساخت و ساز معماری باشد. از این رو شهر بدون بنا، شهر نیست.
در قدیم به شهر «شارستان» می گفتند ، اطراف شهر را دیوارعریضی می کشیدند که بارو نام داشت. معمولاً در چهارگوشه بارو، برج های دیده بانی برپا می ساختند و این امر به لحاظ امنیت، اهمیت زیادی داشت زیرا از این طریق رفت و آمدها به درون شهر کنترل می شد و هر کسی نمی توانست آزادانه وارد شهر شود.
بافت
بافت عبارت است از مجموعه عوامل معماری و شهرسازی که تحت عناوین مختلف ، یک شهر و یا روستا را تشکیل می دهد. اما هر مجموعه ای از ساخت و سازهای معماری از نظر عملکرد و کاربرد مصالح و نوع و فرم و شکل تحت تأثیر آب و هوای اقلیم های مختلف است.
تصور شهر بدون در و دروازه و دیوار محافظ امکان نداشت. این موضوع مرحله اول امنیت هر شهربود. شهر بدون نظام اجتماعی و قانون مند نیز نمی توانست ادامه حیات دهد


بافت های مسکونی


در اینجا دو نوع بافت مسکونی شرح داده می شود :
1) بافت گسسته
2) بافت پیوسته
در بافت گسسته خانه ها نمی توانند به هم چسبیده باشند مانند خانه هایی که در مناطق جنگلی ساخته می شوند زیرا سکون هوا و رطوبت بالا در این مناطق نیاز دارد که خانه ها از هر چهار طرف فضای خارج، پنجره و ایوان داشته باشند تا جریان هوا دائماً در محوطه خانه عبور کند و از دم و گرمای داخل ساختمان بکاهد.


برعکس در بافت پیوسته، خانه ها به هم چسبیده اند مانند خانه هایی که در مناطق سردسیر و گرمسیر ساخته می شوند. این خانه ها برای جلوگیری از مبادله سریع گرما و سرما به هم چسبیده اند زیرا دیوارهای حائل مانع ورود سرما و گرما می شوند.


شهر بم :


بم ، این شهر کوچک بزرگترین محل سکونتی در گذشته بوده است. بافتی پیوسته دارد و در حاشیه جنوبی دشت لوط واقع است . بم در دوران پیش از اسلام پی ریزی شده و رونق آن مربوط به اوایل قرن چهارم هجری است. در بم ، بهتر از هر جای دیگر ایران، می تواند چشم انداز روشنی از یک شهرک سنتی اسلامی را به دست آورد. ارگ روی بلندترین ارتفاعات طبیعی قرار دارد که در حدود 45 متر بلندتر از جلگه بم می باشد. در پای این ارگ خرده سفال های دوران قدیم که باران آنها را از ارگ به طرف پایین شسته دیده می شود.
شهر بم دارای دست کم چهار دروازه ، یک محور شرقی – غربی و یک محور شمالی – جنوبی بوده است. همچنین در این شهر، مسجد ، بازار ، کارگاه ها و دکان هایی وجود داشته است. استحکامات کنونی بم ، یکی از مستحکم ترین برج و باروهای شهرهای قدیمی ایران است.


معماری خانه های سنتی ایران


خانه ها در ایران یا شمالی هستند و یا جنوبی زیرا بافت شهری اکثر شهرهای ایران شطرنجی است. حیاط خانه معمولاً در جنوب ساختمان یا بنای خانه قرار می گیرد. شکل هندسی زمین خانه ها مربع مستطیل است و تقریباً همه خانه ها دارای باغچه و حوض بوده اند. در گذشته د رخانه های قدیمی مستقیماً به حیاط باز نمی شد بلکه ابتدا به فضایی به نام هشتی راه می یافت و سپس از داخل هشتی، خانه به دو سمت بیرونی و اندرونی تقسیم می شد.
برای رسیدن به اندرونی می بایست ازدالان باریک و پیچ و خم داری عبور کرد . این عمل مانع از آن می شد که اهالی خانه از هشتی در دیدرس باشند. بنابراین یکی از صفات معماری ایران به ویژه در ساخت خانه های مسکونی رعایت درون گرایی است یعنی کسانی که در یک خانه زندگی می کنند دیده نشوند.
قسمت بیرونی که از نظر معماری و تزئینات برای یک خانه مهم بوده معمولاً یک اتاق بزرگ رو به قبله داشته که به آن «پنج دری» (به دلیل داشتن پنج یا هفت پنجره) یا «شاه نشین» می گویند. این اتاق و پنجره های آن(پنجره های ارسی) دارای تزئینات فراوان مشبک و منبت و گچکاری و نقاشی و آیینه کاری بوده است.
تعداد کمی از خانه های قدیمی که در تهران باقی مانده اند عبارتند از :
خانه وثوق الدوله ، خانه امام جمعه تهران، خانه امیربهادر، عبارت باغ فردوسی و ... تهران در گذشته 12 دروازه داشته که در زمان ناصرالیدن شاه قاجار ساخته شده بود . این دروازه های زیبا به دستور یکی از عاملان دوره رضا شاه تخریب شد.

فصل سوم – کاخ ها

کاخ های هخامنشیان


کاخ های هخامنشی


ایجاد بنای بزرگ یا کاخ سازی در این سرزمین به اواخر هزاره دوم قبل از میلاد مربوط است. در میان صفحات تاریخ معماری ایران ، کاخ سازی هخامنشی، سه دوره متمایز وجود دارد که اولین دوره از سال 550 قبل از میلاد در طراحی یکی از کاخ های پاسارگاد با ایجاد یک تالار بزرگ که به صورت یک مستطیل بزرگ که دارای سه معبر است، آغاز می شود. قسمت شرقی آن کاملاً طولانی و ستون داراست و در اتاق شبیه برج – در گوشه شمال غربی و جنوب غربی آن ساخته شده است.
دوره دوم از سال 520 قبل از میلاد شروع می شود که نمونه بناهای مربوط به این دوره را در دشت گوهر که میان نقش رستم و تخت جمشید واقع است ایجاد کرده اند. نمونه سرزمین دوره معماری هخامنشی را در کاخ های آپادانای تخت جمشید و کاخ شوش می بینیم. چهار برج پیش آمده نسبت به سایر قسمت ها در گوشه های بنا تعبیه شده است.
ضمناً این کاخ ها در وسط باغ بنا شده بلکه ضلع جنوبی آنها همان دیوار جنوبی باغ نیز هست.


کاخ های اشکانی

کاخ هترا kakh hetra


اشکانیان مردمی سلحشور و جنگجو بودند و به کاخ سازی توجه زیادی نداشتند. سه بنای معروف کاخ مانند دوره اشکانی عبارتند از : کاخ نسا درعشق آباد ترکمنستان ، کاخ هترا در بغداد و کاخ کوه خواجه در سیستان و بلوچستان.


کاخ های ساسانی

کاخ بیشاور


مهم ترین کاخ های عصر ساسانی عبارتند از : کاخ بیشابور ، فیروزآباد ، تخت سلیمان و سروستان


کاخ سازی در دوره اسلامی


با ظهور اسلام فرم و شکل کاخ سازی ایرانی تغییر یافت و عناصر اسلامی و عربی در ساخت کاخ های اسلامی ایران تأثیر گذاشت. از جمله استفاده زیاد از قوس های شکسته و تیزه دار.
اکثر این کاخ ها در شهر تاریخی اصفهان واقع اند و مربوط به دوران صفوی هستند. از کاخ های صفوی در اصفهان، می توان به تالار اشرف، بنای عالی قاپو، کاخ هشت بهشت و کاخ چهل ستون اشاره کرد.
در قزوین طرح یک کاخ صفوی در داخل محدوده فعلی شهر قرار دارد که فقط سر در (عالی قاپو) آن همراه با یک کوشک باغی که در زمان قاجاریه تغییراتی در آن داده شد، مشاهده می شود. این کوشک توسط شاه طهماسب ، دومین پادشاه صفوی ، که در زمان او قزوین پایتخت ایران بوده، بنا شده است. کوشک عبارت است از بنایی با یک فضای مرکزی که چهار ایوان در اطراف و چهار برج در گوشه های آن واقع شده و اطراف آن را راهرویی مسقف و ستون دار احاطه کرده است.


ساخت بنای عالی قاپو ( درب عالی) در میدان نقش جهان اصفهان توسط شاه طهماسب به صورت کوشکی سه طبقه آغاز شد اما شاه عباس پس از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان، عالی قاپو را به شکل امروزی خود گسترش داد.


محل استقرار پادشاهان و درباریان برای تماشای جشن ها و بازی های ورزشی، بر سر در این بنا قرار داشته است.عالی قاپو کاخی است با دری با شکوه که تاریخ بنای آن به عصر تیموریان می رسد. این بنا را می توان مقر حکومتی دولت صفویه دانست .

کاخ چهلستون 40 sotoon place


کاخ چهل ستون از یک تالار اصلی پر از نقش و نگارهای روغنی و یک تالار مسقف باز در جلوی آن و یک استخر بزرگ آب تشکیل شده است. سقف این تالار بربیست ستون استوار شده است که بازتاب تصویر این ستون ها در آب مجموعه ای از چهل ستون را تشکیل می دهد و به همین دلیل این بنا را چهل ستون نامیده اند
کاخ هشت بهشت عبارت از یک هشت ضلعی منتظم در مرکز است. در چهار سمت فضای میانی هشت ضلعی که در وسط واقع شده ، چهار ایوان و روی چهار ضلع دیگر اتاق هایی ساخته شده است. طرح این کاخ بسیار شبیه کاخ هشت بهشت در اواخر عهد صفویه ساخته شده است.
کاخ صفوی باغ فین کاشان همراه با باغ بزرگ و ملحقات جانبی از تلفیق معماری و هنر باغ سازی صفوی محسوب می شود. کاخ صفی آباد در بهشهر نیز طرحی شبیه کاخ های صفوی دارد.
کاخ نادرشاه به نام «قصرخورشید» نیز که در کلمات نادری واقع است تنها بنای کاملی است که از نادرشاه باقی است.
در قرن یازدهم (ه .ش) توسط کریم خان کاخی بنا شد که به «ارگ کریمخانی» شهرت دارد.
طرح این بنا یک فضای مرکزی چهار ایوانه با چهار اتاق در گوشه هاست.
در قرن دوازدهم ( ه.ش) که تهران پایتخت شد، پادشاهان قاجار در بخش شمالی هسته مرکزی آن زمان شهر، شروع به ساختن تعدادی بنا کردند. این محل بعدها «ارگ» نامگذاری شد. مهمترین کاخ گلستان است.
قاجاریه تعدادی کاخ ییلاقی در اطراف تهران بنا کردند که مهمترین آنها عبارتند از : کاخ صاحبقرانیه در نیاوران ، کاخ شهرستانک و کاخ فرح آباد در شرق تهران به ساختن تعدادی بنا کردند. این محل بعدها «ارگ» نامگذاری شد. مهمترین این بناها کاخ گلستان است.
قاجاریه تعدادی کاخ ییلاقی در اطراف تهران بنا کردند که مهمترین آنها عبارتند از :
کاخ صاحبقرانیه در نیاوران کاخ، شهرستانک و کاخ فرح آباد در شرق تهران.
در دوره پهلوی نیز کاخ هایی ساخته شد که بیشتر آنها از معماری غربی اقتباس شده اند. یکی از کاخ های دوره پهلوی که تقریباً شکل بناهای سنتی ایران را دارد کاخ سبز در مجموعه سعدآباد شمیران است.
تعدادی کاخ به ویژه در شمال ایران ساخته شد که تماماً شکل غربی دارند. مانند کاخ میان پشته در بندر انزلی و کاخ سرودسر و کاخ رامسر.

فصل چهارم – باغ ها

8بهشت

امرا و پادشاهان ایران از دوره های کهن تا دوره اسلامی و از ظهور اسلام به بعد، به ایجاد باغ های بزرگ رغبت نشان دادند. در باغ ها معمولاً درخت سرو را که نشانی از عظمت و تداوم دارد، می کاشتند مانند باغ ارم و باغ فین کاشان.
در وسط باغ حوضی احداث می کردند که تصویر عمارت باغ و سروهای سر به فلک کشیده در آن منعکس می شد. در چهار طرف حوض و در چهار جهت اصلی ، چهار خیابان کشیده می شد که مساحت باغ را که معمولاً مربع مستطیل بود به چهار بخش یا چهارباغچه تقسیم می کرد . نهرهای آب جاری از وسط این خیابان ها عبور می کردند و فواره ها در میان این نهرها منظره های بسیار جالبی ایجاد می کردند.
در اصفهان نزدیک به 160 باغ احداث شده که معروف ترین آنها باغ هشت بهشت، چهارباغ، نقش جهان، باغ عباس آباد ، باغ چهل ستون و باغ قوشخانه است.
در شیراز نزدیک به 40 باغ وجود دارد که مشهورترین آنها باغ ارم، باغ تخت، باغ جهان نما، باغ دلگشا و باغ نو است.
از جمله باغ های دیگر ایران، باغ گلسن طبی، باغ شازده کرمان، باغ فین کاشان و باغ دولت آباد یزد است.


باغ دولت اباد یزد

باغ دولت آباد yazd dowlat abad garden


این مجموعه در قسمت شرقی یزد و بین محله های چهار منار و نصرآباد قرار دارد. ساخت باغ در سال 1160 هجری قمری صورت گرفته است و از زیباترین بناهایی است که به دوره افشاریه و زندیه مربوط می گردد.

فصل پنجم – مراکز خدماتی


در این فصل به معماری کاروانسراها،حمام ها،پل ها و اب انبارها می پردازیم......


کاروانسراهای ایرانی

کاروانسرای شرف


کاروان سراها از یادگارهای پرارزش معماری ایران هستند که به منظور ارتباط,، نقل و انتقال های اقتصادی و انتظامی و از همه مهمتر ، رفاه مردمی که سفر می کردند، بنیاد گردیده اند. کاروان سراها همچنین محل برخورد اندیشه ها و تبادل نظر درباره مسایل اجتماعی خاطرات و آداب و رسوم و مسایل مذهبی اقوام مختلف بوده است.
در دوره سلجوقی به دلیل رونق گرفتن داد و ستد و تجارت کاروان سراهایی احداث شد که یکی از مشهورترین آنها «کاروان سرای شرف» است که به «رباط اشرف» مشهور است. طرح این بنای هزار ساله که در نزدیکی شهر مرزی سرخس در شمال شرقی خراسان قرار دارد.
دارای دو حیاط تو در تو با حجره و اتاق های متعدد برای استراحت کاروانیان است. شهرت این بنا بیشتر مربوط به تزئینات اجری زیبا و متنوع آن است که در نماسازی آن به کار رفته است.

عصر طلایی و شکوفایی احداث کاروان سراها در ایران ، دوره صفویه است. کاروان سراسازی بعدها در دوره قاجاریه نیز ادامه یافت.


ویژگی های معماری کاروان سراهای ایران


در کاروان سراها، جایگاه هایی به صورت اتاق انفرادی در مقابل آنها، ایوان های کوچکی قرار دارد. در پشت اتاق ها و گردارد کاروان سراها، محل نگهداری احشام و اصطبل چهارپایان واقع است. حصارهای کاروان سراها را ابتدا با خشت خام و بعد با آجر می ساختند. در چهار گوشه بنا ، برج هایی به صورت نیم دایره پیش آمده، احداث می کردند و در آنها به دیده بانی می پرداختند. کاروان سراها فقط یک در ورودی و خروجی داشتند. ورودی ها دارای سردر و ایوان بودند که سقف بعضی از ایوان ها یک نیم گنبد ساده و برخی دیگر دارای تزئینات بودند. معمولاً ایوان ورودی دو طبقه و شاه نشینی در طبقه دوم برای اقامت بزرگان ساخته می شد. بقیه بنای کاروان سرا یک طبقه بود و معمولاً روی یک سکو یا صفه بنا می شد. دروازه یا ورودی کاروان سرا دارای در بزرگ دو لته و محکم از جنس چوب های چنار و گرده بود. هنگام شب از الوار برای چفت و بست کردن در استفاده می کردند. معمولاً ایوان های ورودی را با کاشی و آجر و یا گچ به صورت مقرنس های ساده تزیین می کردند و در کتیبه هایی که اطراف ایوان ورودی قرار داشت نام بانی و سازنده و تاریخ ساخت کاروان سرا را ذکر می کردند. کتیبه ها در شیوه رازی بیشتر از آجر و کاشی و در شیوه های آذری و اصفهانی و در دوره قاجار کتیبه ها اغلب از سنگ و کاشی است.
اتاق ها دارای در چوبی یک لته و بدون پنجره بودند. در جلوی اتاق ها ایوان کوچکی وجود دارد. سقف اتاق ها عموماً گنبدی شکل و پوشیده از لاشه سنگ و آجر و ساروج است.
نمای حیاط کاروان سراها از آجر و کف صحن حیاط، با قلوه سنگ مفروش شده و کف ایوان ها و اتاق ها را با آجر فرش می کردند و دیوار اتاقها اندود گچ داشت. در وسط حیاط مرکزی چاه و یا حوض آبی از سنگ بود و در وسط بعضی از آنها سکویی وجود داشت که بازرگانان کالاهای خود را روی آن عرضه می کردند.

 
حمام های ایرانی

 حمام وکیل vakil bath


برابر مدارک تاریخی سابقه شست و شو در ایران به قبل از زمان زرتشت مربوط است. هخامنشیان از حمام های خصوصی استفاده می کردند که یک نوع آن در تخت جمشید کشف شده و در کنار آن لوازم شست و شو مانند کاسه سفالین ، گلابدان به دست آمده است.
در دوره اشکانی نیز نمونه هایی از حمام در کاخ آشور به دست آمده است. با ظهور دین مبین اسلام و تأکید این دین بر پاکیزگی، تحولی در زندگی مردم به وجود آمد. مورخان تعداد حمام های ایران را بسیار نوشته اند. شاردن، سیاح فرانسوی در دربار رضوی در سفرنامه خود تعداد حمام های اصفهان را 272 دستگاه ذکر کرده است. از حمام های معروف می توان حمام گنجعلی خان در کرمان و حمام وکیل در نزدیکی بازار وکیل شیراز را نام برد.


معماری حمام ها

persian bath


حمام ها باید در جایی در مسیر آب روان ساخته می شدند و نیز خروجی فاضلاب آنها بایددر نظر گرفته می شد. در حمام ها مسیر دسترسی به بنای اصلی حمام با طراحی های جالبی صورت می گرفت.
به این ترتیب که هر فضا به وسیله راهرو هشتی مانند از فضای دیگر جدا می شد تا دما و رطوبت هر فضا نسبت به فضای مجاور تنظیم گردد و به این ترتیب از ورود ناگهانی هوای سرد جلوگیری می کردند. فضاهای تشکیل دهنده حمام عبارتند از :
1 – ورودی : سردر حمام ها معمولاً با آجر کاری ، کاشی کاری و یا نقاشی روی گچ تزئین می شد. پس از پیش خوان نخست فضای ورودی در ارتباط مستقیم با خارج قرار می گرفت، پس به وسیله راهرویی، باریک و پیچ دار که مانع از هدررفتن دمای داخل حمام بود به یک دهلیز و از آنجا به بنیه یا سربینه حمام می رسید.
2 – بینه یا سربینه : سربینه جایگاهی بود برای درآوردن لباس و نشستن و مانند سکویی دورتادور فضا را گرفته بود. یک قسمت از سکو وسیع تر و پرتزئین تر و تمیز تر از قسمت های دیگر بود که به آن شاه نشین می گفتند و مخصوص اعیان و بزرگان و دولتمردان بود فضای سربینه معمولاً هشت گوش و چهار گوش و به ندرت دایره بود.
3 – میان در : میان در دالانی پر پیچ و خم با سقف کوتاه بود که سربینه را به گرم خانه مرتبط می کرد. معمولاً سرویس های بهداشتی نیز در حد فاصل این دالان قرار داشت.
4 – گرم خانه : بعد از میان در به فضای گرم خانه می رسیم. در گوشه ای از این فضا که محل تمیز کردن سرو بدن بود خزینه آب گرم قرار داشت. خزینه فضای حوض مانند با آب گرم بود که ابعاد آن متناسب با بزرگی و کوچکی حمام از 12 الی 25 متر مربع بود.
در کنار خزینه مخزن آب سرد قرار داشت. کف حمام ها با سنگ مرمر و یا ساروج پوشانده می شد و تمام قسمتهای گرم خانه و راهرو و سربینه و هشتی دارای اناره بودند که از جنس سنگ یا کاشی بود. آهک بری به صورت ساده و رنگی از جمله تزیینات داخلی حمام ها به شمار می رفت.

پل ها

پل والرین


قدیمی ترین پلی که امروز ایجاد آن را به اوراتورها نسبت می دهند بر روی رود ارس که رود مرزی بین ایران و شوروی سابق است بسته شده است.
در دوران هخامنشی نیزچند پل کشف شده که تعدادی از آنها در محدوده کاخ ها و باغ های پاسارگاد در قرن های چهارم و پنجم قبل از میلاد بنا شده اند.
در دوره ساسانی پل های متعددی در ایران ساخته شد. پل و سد بیستون, بند قیصر ( پل والرین) در شوشتر , پل کشکان بر روی رود کشکان در 52 کیلومتری خرم آباد، پل شکسته خرم اباد یا طاق پیل یا «پل شاپور» در خرم آباد و پلدختر در شمال غربی اندیشمک از پل های عهد ساسانی هستند.
قدیمی ترین پل و سد دوره اسلامی را بند امیر می دانند که 15 کیلومتری جنوب تخت جمشید واقع است و در دوره آل بویه ساخته شده است.
در دوره سلجوقی نیز تعدادی پل ساخته شد. از قدیمی ترین پل های سلجوقی پل شهرستان در اصفهان است که بعضی معتقدند بر روی پایه های یک پل ساسانی بنا شده است. سنگینی این پل را با ایجاد طاق های کوچک در فاصله طاق های بزرگ روی پایه ها تقسیم کرده اند.

پل قافلانکوه


در دوره تیموری در منطقه قافلانکوه و بر روی روخانه قزل اوزن در نزدیکی زنجان، پلی از دوران تیموری بسته شده است که پل قافلانکوه نام دارد و مربوط به قرن نهم هجری است.
در دوره صفوی نیز پل هایی ساخته شده که از معروف ترین آنها پل جاجرود بر روی رودخانه جاجرود است. پل الله وردیخان ( سی و سه پل) نیز که به طول 290 متر بر روی روخانه زاینده رود ساخته شد مربوط به دوره صفوی است.
از پل هایی که دوره قاجار ساخته شد می توان به پل بلده بر روی رودخانه نور در شرق بلده اشاره کرد. در زمان رضاخان نیز پل های زیادی احداث شد که مهم ترین آنها پل ورسک در شمال ایران است.


اب انبارها

ab anbar plan پلان آب انبار


آب انباراز مخازن آب زیرزمینی است که برای رفع نیاز مردم به آب شرب و برای ذخیره سازی آب در بیشتر مناطق ایران ساخته می شد. آب انبارها از عناصر معماری زیر تشکیل شده اند.
سردر : سردر به حفره یا فضای شیب داری منتهی می شود. معمولاً در سردر نام بانی و سازنده آب انبار ذکر می شود.


پاشیر : محل انتهای شیب آب انبار است که به وسیله پله های متعدد به آن دسترسی می یابند.

 

kish ab anbar آب انبار کیش


مخزن آب انبار:
این بخش معمولاً در زمین سفت تعبیه می شود تا از ریزش دیواره های آب انبار جلوگیری شود. بعضی از آب انبارها دارای بادگیرهایی برای خنک کردن آب بودند.
آب انبارها تزییناتی به جز سر در نداشتند. پله ها از مصالح آجر و بدنه نیز از آجر و طاق آب انبار که سقف های گهواره ای یا کژاوه ای است تماماً از آجر و نحوه اجرای آن ضربی است. از آب انبارها می توان آب انبار سید اسماعیل در تهران، آب انبار معصوم خانی در نایین , آب انبار دو قلوی 5 بادگیر در کیش و آب انبار روستای ابیانه را نام برد.


یخچال


در نقاط گرمسیر و مناطقی که آب و هوای آن در روز و شب کاملاً متغیر است. (مانند سمنان و یزد و کرمان) یخچال هایی ساخته شده است. یخچال ها معمولاً در مسیر آب های روان و نیالوده ساخته می شوند.


معماری یخچال ها


برای ساختن یخچال ابتدایی گودالی به طول 100 و عرض 10 متر که عرض آن در جهت شرق و غرب و طول آن رو به شمال و جنوب، به صورت مربع مستطیل، با عمق 40 تا 80 سانتی متر حفر می کردند.
در قسمت جنوب این گودال , دیواری به ارتفاع 10 تا 12 متر کشیده می شد تا جلوی تابش آفتاب را بگیرد. این دیوار با خاک کوبیده خام ساخته می شد. هنگام تب و نزدیک سحر آب جاری را به داخل گودال هدایت می کردند. به علت سردی هوا، تمام یا قسمتی از آب یخ می بست. شب های بعد هم این عمل را تکرار می کردند. هنگام روز یخ ها را می شکستند در چاله عمیقی که به عنوان انبار یخ و به نام «پاچال» از بلندترین نقطه تا پایین ترین نقطه بود و قطر کوچک تر نیز هم سطح زمین بود. بنابراین اگر گنبد مخروطی یک یخچال را از بیرون مشاهده کنیم به همان اندازه گودال پاچال عمیق است.


کبوترخانه ها یا برج های کبوترخان

کبوتر خانه میبد یزد


این بناها در حاشیه زاینده رود در میان باغ ها و مزارع ساخته می شد. هدف از ایجاد این بناها، جمع آوری فضولات کبوترهای وحشی است. کشاورزان برای رشد و غنی سازی خاک کشاورزی از این فضولات استفاده می کردند. در داخل بنای کبوترخانه شبکه ای آجری و یا خشتی است که به صورت پس و پیش نشسته است و جایگاه مناسبی برای لانه کردن کبوترهای وحشی است. نمای بیرون کبوترخانه ها را با عوامل مختلف تزیینی می آراستند.

برج کبوتر

فصل ششم – قلاع یا قلعه ها

قلعه فلک الافلاک


سرزمین ایران در گذشته ، به علت وضعیت جغرافیایی خاص که بین دو جلگه بین النهرین و پنجاب سند قرار گرفته , کشور رابطی بوده است که اقوام و طوایف مختلف برای دسترسی به شرق و غرب مجبور بودند از آن عبور کنند و در نتیجه همواره مورد تهاجم به ویژه از طرف شرق و شمال شرق بوده است. بنابراین در سرتاسر ایران قلعه و برج و بارو و ارگ و خندق و دروازه می بینیم که هر کدام نمونه های کوچک و بزرگ از استحکامات نظامی است.
در نقاط مهم و گذرگاه ها و بر قله کوهها دژهایی می ساختند تا بتوانند بر دشمن مسلط باشند. از جمله این دژها می توان دژ کوهستانی قلعه استخر و قلعه ارجان را نام برد.

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/٢۱
گواهی ازداوج ، هدیه انجمن به نوعروسان و تازه دامادان چاپ
یکشنبه, 01 شهریور 1388
انجمن موبدان برای هدیه به نوعروسان و تازه دامادان زرتشتی، اقدام به چاپ گواهی ازدواج نموده است. این برگه ها از سوی انجمن های زرتشتی هر محل در اختیار موبدان و موبدیاران برپا کننده آیین گواه گیران قرار می گیرد تا به عروس و داماد تازه پیشکش شود.
 
روی برگه گواه مشخصات همسران و گواه ها نگاشته می شود و در پشت برگه نیز متن اندرز گواه گیری به چاپ رسیده است.
 
متن اندرز گواه زرتشتیان و پندهایی پیرامون ازدواج و زناشویی را که برگزفته از این گواهی نامه است در ادامه می خوانید:
 
ای نو عروسان و تازه دامادان، اندرزم را به گوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آن را نیک دریابید. " همواره  درزندگی با مهر و محبت زندگی نموده و کوشش نمایید در راستی و پاکی  از یکدیگر پیشی جویید" چه بی گمان از زندگانی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد.  کتاب  آسمانی گاتها- وهیشتواش گات (یسنا 53 -5)

ای نو عروسان و تازه دامادان، اندرزم را به گوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آن را نیک دریابید. " همواره  درزندگی با مهر و محبت زندگی نموده و کوشش نمایید در راستی و پاکی  از یکدیگر پیشی جویید" چه بی گمان از زندگانی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد.  کتاب  آسمانی گاتها- وهیشتواش گات (یسنا 53 -5)
 گواهی ازداوج ، هدیه انجمن به نوعروسان و تازه دامادان
اندرز اشوزرتشت سرآغاز هدیه انجمن موبدان به نو عروسان ونو دامادانی می باشد که از این پس پیوند همسری  آنها برقرار می شود. این گواهی که  در  دو رویه و شامل گواهی نامه و اندرز گواه گیری می باشد بر روی کاغذ بسیار مرغوب چاپ و در اختیار موبدان گواه گیرنده  قرار می گیرد تا پس از مراسم گواه گیری و پر نمودن آن ،  به این همسران پیشکش گردد تا با نگهداری  و اجرای اندرزهای آن زندگی سراسر خوشی را پیش روی خود داشته باشند. در ادامه متن اندرز گواه گیری  برای استفاده  آورده شده است.

به خشنودی اهورامزدا 

اندرز گواه گیری در آیین پیوند همسری زرتشتیان

 نخست : ستایش و نیایش اهورامزدا، آفریدگار هستی بخش یکتا و بی همتا را که همه گونه داد ودهش را در زندگی به ما ارزانی داشته است، بجای آورید.

دوم : به پیامبری اشوزرتشت اسپنتمان و به دین وه مزدیسنی استوار مانید، هر آینه به اشویی و راستی گرایید و با اندیشه و گفتار و کردار نیک در جهان زیوید.

سوم : سدره و کشتی را که نماد پیروی از آیین راستی است، پیوسته با خود داشته باشید و فرزندانتان را سفارش کنید تا به هنگام خردمندی و پذیرش آیین راستی، تا 15 سالگی سدره پوش شوند و درهمه گاه به داد و آیین دین وه مزدیسنی به ستایش و نیایش اهورامزدا بپردازند.

چهارم: در برپایی گاهانبار و دستگیری از نیازمندان کوتاهی مکنید، در پنجه و فروردینگان که روز ویژه هماروانان است آن چه از درون و مِیَزد و آفرینگان در دسترس باشد به جا آرید، تا روان و فروهر نیاکان خشنود گشته، نیکی و شادی افزون  گردد.

پنجم : مراسم سنتی یادبود درگذشتگان را انجام داده و نیازمندان را با دهش خود یاری رسانید، زیرا خشنودی روان و فروهر مینوان در انجام کار نیک از سوی گیتیان است.

ششم : از مادر و پدر و استاد سپاسدار باشید و آنها را گرامی دارید، زیرا خشنودی اهورامزدا نیز با خشنودی این سه تن فراهم می گردد.

هفتم : همیشه به یاد خدا و خیراندیش باشید و از روزهای ماه نیز یکی را برگزینید و در آن روز بیشتر به داد و دهش پردازید و اشویی را گسترش دهید ، تا اهورامزدا یاورتان باشد و از هرگونه کژروی و گمراهی باز دارد. روزی که انتخاب کرده اید نام ببرید...............

هشتم : در زندگی راهنمای دانایی را برگزینید تا در پیشرفت کارها راه گشایتان باشد. زیرا دانش پراکنده است و کار با رهنمونی دانا، نیک فرجام باشد. دانایی که برگزیده اید نام ببرید:...................
گواهی ازداوج ، هدیه انجمن به نوعروسان و تازه دامادان
 + اورمزد هروسپ توان که انسان را با بخشش نیروی خرد و وجدان و گویایی از دیگر آفریدگان گیتی برتر آفرید، دادش مردم دوستی است، پس دیگران را میازارید، نه به منش، نه به گوشن و نه به کنشن. بیگانه ای که فرا رسد جای و خوراکش دهید و او را از گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما درامان دارید. با زیردستان و کهتران مهربان باشید و سالاران و مهتران را گرامی دارید. به داد و پیام امشاسپندان که فروزگان اورمزد پاک هستند، راه پویید تا داداراورمزد رایومند وخرومند ازشما خشنود باشد.

+ داد و آیین وهمن امشاسپند آشتی جویی و نیک اندیشی است نیک خواه و وه منش باشید و کینه ورز و ستیزه جو مباشید، بدی مکنید و از همراهی با بدکاران بپرهیزید. دانش اندوزید و خردمندی پیشه کنید. فرهنگ گسترید و با کژاندیشی مبارزه نمایید. با دوستان نیکی ورزید و با دشمنان به داد کوشید. حیوانات را نگاهبان باشید.

+ داد و آیین اردیبهشت امشاسپند راستی و پاکی است. در جستوی راستی ها باشید و درون و برون خود را پیوسته پاک  داشته از کژی و ناپاکی بپرهیزید. اشویی پیشه کنید و به داد اشا راه پویید، زیراهنجار هستی تنها بر اشویی استوار است. به منش نیک منید، به گوشن نیک گویید، به کنش نیک ورزید و با همدیگر یک دل و یک زبان بوده از دروغ و سوگند و فریب دوری نمایید. آتش را که نماد روشنایی و اشویی در گیتی است گرامی داشته، به ناپاکی میالایید.

 + داد و آیین شهریور امشاسپند نیرومندی و خویشتن داری است. در راه سروری و توانگری کوشا باشید. شهریاران و رهبران دادگر را یاوری نمایید و گرامی دارید و از بیکاری و کاهلی دوری گزینید. از فرارونی (راه حلال) و درستکاری، خواسته اندوزید و بر خواسته کسان دست میازید و رشک مبرید. ایوخشست (فلزات) را گرامی دارید.

 + داد و آیین سپندارمذ امشاسپند، فروتنی و مهرورزی و پیمان داری است. در زندگی آزاده و فروتن بوده و با همدیگر دوست و مهربان باشید. ترمنشی(غرور) وخودپسندی مکنید. پاک چشم باشید. یکدیگر را باور کنید و به هم بدبین مباشید. خویشاوندان نیازمند را از خواسته (مال) خویش یاری دهید. آموزشگاه، بیمارستان و دیگر بنیادهای نیک نهاده، همچون زمین سودمند و بردبار باشید و زمین را نیز پاک داشته و آباد کنید.

+ داد و آیین خورداد امشاسپند،  رسایی وآبادانی است. دل خود را شاد و تن خود را پاک دارید. زیرا پاکی تن جلوه ای از اشویی روان است. ناسپاسی مکنید و اندوهگین مباشید. گیتی را با چشم نیک بینید و از اهورامزدا خرسند و سپاسدار باشید. آبادی سازید. شادی افزایید. آب را که مایه سرسبزی وآبادانی است پیوسته پاک داشته، بیهوده استفاده نکنید.

+ داد و آیین امرداد امشاسپند جاودانگی و دیرزیوی است. تن خود را درست و توانا دارید. از سستی و کاهلی دوری گزیده در جستجوی نام نیک و رسیدن به جاودانگی باشید. خانه و جامه خویش و زیستگاه دیگران را پاک و بی آلایش دارید. در پاسداری از چهار آخشیج کوشش نمایید. گیاه و درخت را افزایش دهید تا سرسبزی  گسترش یابد.  دارو و درمان به نیازمندان رسانید. دردمندان و افتادگان را پرستار باشید.

باشد که به سفارش پیامبرمان اشوزرتشت، در نیک منشی و مهرورزی از یکدیگر پیشی گرفته و همواره زندگی را به خوشی و خرمی سپری کنید. اشم وهو...

 
*  *  *  *  *  *  *
نشانه های سفره آیین گواه گیری

قیچی به مفهوم آن است که زن و شوهر باید همه مشکلات زندگی را با مشورت و یاری یگدیگر برطرف سازند و به مانند دو تیغه قیچی با همکاری یکدیگرمشکلات را حل کرده، در مسیر زندگی پیش روند.

نخ وسوزن، به زن و شوهر پیام می دهد که هرگاه  اختلافی  پیش آمد، کوشش کنند که به سرعت و با دقت آن را رفو کنند.

لاله درطرفین میز، به معنای روشنایی و آرزوی روزهای خوش است .

تخم مرغ، درون پیش دستی را پس از گواه گیری از پشت بام به بیرون پرتاب می کنند، بدین مفهوم که مادر و پدر عروس و داماد همه زحمت های خود را به یک تخم مرغ صلح کرده از این به بعد، تنها نقش مشاور را برای عروس و داماد بازی کرده، در زندگی خصوصی این زوج دخالت نخواهند کرد.

سنجد و آویشن در همه مراسم شادی زرتشتیان به مفهوم آرزوی طول عمر  زیاد و پرباری زندگی دیده می شود.

انار و سکه  به مفهوم بار دهی و داشتن و تربیت کردن فرزندان شایسته و دارا ، از راه راستی و درستی و زندگی شیرین و پربار است.

قند سبز به نشانه سبز بختی و شیرین کامی بین  افراد خانواده عروس و داماد دست به دست می شود.

انجمن موبدان تهران
نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/٢۱

چهار آخشیج (خاک، آب، باد،آتش)؛ راز درون هسته ی هر چیز. ( گوهر)

دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:

1- اشو پزشک(بهداشت)

2- داد پزشک(پزشک قانونی)

3- کارد پزشک(جراح)

4- گیاه پزشک(دارو عطاری)

5- مانتره پزشک(روان پزشک)

دانش پزشکی در ایران باستان(1)

1- اشو پزشک(بهداشت):

اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ....) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند، پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند ، بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند، خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.

2- داد پزشک (پزشک قانونی):

این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده ، پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند. اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.همچنین امور مومیایی مردگان به دست اینگونه پزشکان بود که این عمل بیشتر در مصر باستان معمول بوده.

 

3- کارد پزشک(جراح):

دانش پزشکی در ایران باستان(1)

همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است.

در وندیداد فرگرد هفتم بند 39 در مورد کارد پزشکی چنین آمده:

کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.

همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد.

درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:

پیامـد یکـی موبـد چیـره دست/همان ماهرخ را به می کرد مسـت

شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه/بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه

چنان بی گزندش برون آورید/که کس در جهان این شگفتی ندید

پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.

4- گیاه پزشک(اورو پزشک) :

پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند ،‌ چین ،‌میان رودان ، مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است.

در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد 20 بند 6 آمده:

دانش پزشکی در ایران باستان(1)

تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.

از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا 9 بند 3 و 4 و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.

غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.

5- مانتره پزشک(روان پزشک):

منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد.

آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش‌ خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.

وندیداد فرگرد 7 بند 44 آمده:

ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش ، یکی با دارو ، یکی با سخن ایزدی درمان کننده، آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است.

 

http://tebghanoonesina.com

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/٢۱

طبیعت

طبیعت زیبا، فضای سبز، گلهای رنگارنگ، درختان سر بر افراشته، صخره‌های ستبر، ابشارها، محیط زنده زیست، و چهار آخشیج: آب، هوا، خاک، آتش جسم و جان را آماده پذیرش ارتباط با پروردگار می‌کند.

گوش کردن به: صدای حرکت باد، نوای آبشار، سرود پرندگان، ریزش باران، خش و خش برگهای برزمین ریخته شده!

نگاه به: زیبائیهای طبیعی و تفکر در جهان هستی و معنی کردن آنچه که در طبیعت می‌بیندید و شنوید دیده انسان را بسوی تازه گردانی جهان در مسیر تکامل و تحول هدایت می‌کند. آنگاه نفس گرم زمین و زنده بودن کائنات، قانون اشاء  و نظام همگون جهانی با جسم و جان خود احساس می‌کنید.

http://zoroastrianbornagain.com

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/٢۱
نویسنده : علی خزائی -http://ghaem16.persianblog.ir

دو نیروی موجود عالم(مراد یین و یانگ)، در درون چهار عنصر سازنده پدیده ها راه می یابند و هر یک از آنها دو عنصر را مغلوب خویش ساخته و با خود همراه می کنند. پس آنگاه عناصر درون یک پدیده دو بدو در مقابل هم صف آرایی می کنند. بهار و تابستان در مقابل پاییز و زمستان ، صفرا و خون در مقابل سودا و بلغم و ....

امپدوکلس[1] خاک و هوا و آب و آتش را به عنوان چهار آخشیج[2] بنیادین تشکیل دهنده هستی می شناخت و بر این باور بود که این چهار آخشیج جاودانند و فاقد تولد و مرگ. او معتقد بود که از درهم آمیزش آن ها با نسبت های معین موادمرکبی پدید می آید که جهان را می سازد.

 

امپدوکلس عقیده داشت که بین آخشیج های چهارگانه،  دو نیروی اصلی متضاد وجود دارد و از کنش و واکنش آن دو جهان شکل می گیرد . او این دو نیروی متضاد را  مهر و  ستیز می نامید، و معتقد بود که مهر، اجزاء را به هم پیوند می دهد و با هم ترکیب می کند، و ستیز آن ها را از هم می پراکند . او «مهر و ستیز»  را نیز جزو گوهر های بنیادین و نخستین، و در ردیف آخشیج های چهارگانه قرار می داد. از دید او تغییرات جهان هدفمند نیستند، بلکه در نتیجه تصادف روی می دهند و در نتیجه آن « مهر و ستیز» به طور متناوب جانشین هم می شوند، و در این روند دور و تسلسلی دائمی و بی مرگ وجود دارد،  به این ترتیب که وقتی آخشیج ها به وسیله " مهر"  در هم می آمیزند، « ستیز» آن ها را به تدریج از هم جدا می کند، و چون « ستیز»  به طور کامل آن ها را از هم جدا کرد، «مهر» بار دیگر آن ها را به هم می پیوندد،  بنابراین ماده مرکب موقت است و فقط آخشیج های چهارگانه و دو نیروی «مهر و  ستیز»  اصالت ذاتی دارند و بنیادین و جاویدانند.

 


  [1] ـ امپدوکلس شهروند اکراگاس درسیسیل بود که تاریخ حیات وی را به طور دقیق نمی توان معین کرد. وی در زمان خود ظاهرا اهل سیاست و رهبر حزب دموکرات شهر خود بوده و نیز داستانهایی پیرامون فعالیتهاى او به عنوان جادوگر و معجزه گر نقل می شود و بر اساس داستانهانی وی ازجرگه فیثاغوریان به خاطر"دزدیدن گفتارها و خطابه ها" اخراج شد. در عین حال گفته می شود حال در طبابت نیز باعث پیشرفتهایی بوده است. امپدوکلس خود را شایسته پرستش می دانسته به طوریکه طرف برخی شاگردانش از او به نام خدا هم نامبرده شده است. در مورد مرگ او نیز داستانهائی وجود دارد که معروفترین این داستانها این است که وی خود را به دهانه آتش فشان اتنا افکند تا مردم تصور کنند که به آسمان رفته و از خدایان بوده ولی بدبختانه کفشهای معروف برنجین خود را کنار آتشفشان جای مى گذارد

[2] ـ آخشیج بمعنای عنصر است .

 

نویسنده: درمهر - ۱۳٩٠/٧/٢۱
کاوشی در یک رباعی خیام؛ تخته‌بند سرشت و سرنوشت :: مجید نصرآبادیhttp://www.nasour.net


ای آن که نتیجه چهار و هفتی
وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم
باز آمدنت نیست ؛چو رفتی، رفتی

·          نسخه‌شناسی رباعی
 
رباعی مذکور منسوب به حکیم عمرخیام نیشابوری است که در بسیاری از نسخ تصحیح شده موجود در بازار به چشم می‌خورد . این رباعی را محمد قزوینی در مجموعة از «نخبه الاشعار کشف کردند، بنام "مونس الاحرار فی دقایق الاشعار" و آن‌هم به چندین باب منقسم و یک بابش به رباعیات تخصیص یافته و سپس یک باب دیگر هم مخصوص رباعیات خیام دارد و سیزده رباعی از حکیم نیشابور در آنجا مندرج است . این [کتاب] در سال ۷۴۱ به تحریر آمده است.»[۱] اما آن‌چه که موجب تشکیک نسخه‌شناسان و خیام‌شناسان در انتساب این رباعی به خیام گردیده ، وجود این رباعی ذیل در مختارنامة عطار است که هماهنگی و تشابه بسیاری با رباعی مذکور دارد :
«تا کی گویی ز چار و هفت ای ساقی
تا چند ز چار و هفت تفت ای ساقی
هین قول بگو که وقت شد ای مطرب
هین باده بده که عمر رفت ای ساقی»[۲]
 
نسخه‌ای که شفیعی کدکنی اساس تصحیح مختارنامه قرارداده به سال ۸۲۶ است؛ اما نسخه‌های قدیمی‌تر آن به سال‌های ۷۱۱؟ و ۷۳۱ برمی‌گردد . شفیعی کدکنی معتقد است که «بسیاری از معروفترین و زیباترین رباعی‌ها که بنام خیام شهرت یافته ، براساس نسخه‌های قدیمی این کتاب ، همگی از آن عطارند و انتساب آن‌ها به خیام حداقل مربوط به دو قرن بعد از نوشته شدن نسخه‌های متن این کتاب است.»[۳] جلال‌الدین همایی نیز در تصحیح رباعیات خیام (طربخانه) تعداد ۲۷ رباعی را از آن مختارنامه عطار می‌داند و رباعی مذکور را "مسخ شده" رباعی عطار می‌داند.[۴] آن‌چه که پژوهنده را در انتساب این رباعی به خیام سست‌رای می‌کند ، ابواب ۲۴ و ۴۲ مختارنامه است که دارای عنوان‌های،"در آنکه مرگ لازم و روی زمین خاک رفتگانست" و "در قلندریات و خمریات" است که با جهان‌بینی خیام پیرامون مرگ و دم‌غنیمتی همخوانی‌های بسیاری دارد. البته مستشرقی چون والنتین ژوکوفسکی برای نخستین بار در مقاله‌ای با عنوان "عمر خیام و رباعیات سرگردان"[۵] باب نوینی در تحقیقات مرتبط با رباعیات منسوب به خیام باز کرد. کشف رباعیات سرگردان در ادبیات ما نقطه‌ی آغازی برای پژوهندگان بود تا با تعمقی بیشتر به نسخ موجود بپردازند و سره را از ناسره بازیابند. حال در این مجال قصد نویسنده، شناسایی صحت و سقم این رباعی در انتسابش نسبت به خیام نیست، بلکه جهت آشنایی خواننده با جایگاه این رباعی در تاریخ ادبیات ایران، نگاهی نسخه‌شناسانه نیز بر این رباعی افکنده‌ام و غرضم آشکارسازی معنایی و بافتی (کانتکسcontext) این رباعی می‌باشد.
 
·          تحلیل رباعی
 
گوینده رباعی ، انسان را نتیجة چهار و هفت می‌داند که واژه چهار (دال) برابرنهاد عناصر اربعه (مدلول) و مقصود سرشت و طینت آدمی است (نشانه) و واژه هفت (دال) برابرنهاد افلاک سبعه (مدلول) و مقصود رقم خوردن سرنوشت و تقدیر آدمی است (نشانه).
هفت در ادبیات کهن دال بر هفت آسمان، هفت فلک، افلاک سبعه و ... بوده و این هفت سیاره متشکل از: قمر، عطارد، زهره، شمس، بهرام، مشتری و زحل می‌باشد. این سیاره‌ها هریک نشانه‌ای برای سرنوشت آدمی بوده است . این شکل بهره کشی از نجوم را "فن احکام نجوم "( Astrology ) می‌نامیدند و معمولاً به بابلیان نسبت می‌دهند در حالی که جورج سارتون مولف کتاب "تاریخ علم"معتقد است،«غیبگویی و فال‌گیری مورد عمل و محبوب در نزد بابلیان بیشتر از روی جگر حیوانات و سایر چیزهای زمینی انجام می‌شده و کمتر به مشاهدات آسمانی و کواکب نظر داشته‌اند. فن ستاره‌شناسی و احکام نجوم که آن اندازه در رومیان و قرون وسطی تاثیر عمیق پیدا کرده بیشتر از اختراعات کلدانی (یعنی دورة دیرتر از بابلیان) بشمار می‌رود.»[۶] پیشگویی به واسطة ستارگان فنی محبوب بابلی‌های متاخرتر بوده است. در قدیمی‌ترین لوحة بابلی به خط میخی که به واسطة ستاره زهره پیشگویی صورت گرفته این گونه آمده است: «اگر در بیست و یکم ماه آب ( ab ) زهره در مشرق پنهان شود و برای مدت دو ماه و یازده روز در آسمان پنهان بماند ، در روز دوم ماه ارخسمنه زهره در مغرب آشکار شود، بر زمین‌ها باران خواهد بارید و ویرانی و پریشانی خواهد بود.»[۷] این فن به جهان یونانی و سپس عربی راه یافت. بطلمیوس ( ح ۱۰۰ ـ ۱۷۰ . م ) صاحب کتاب "المجسطی" در نجوم علمی، کتابی به نام "تاثیر احکام نجوم یا چهار مقاله" دارد که آن را مکمل طبیعی "المجسطی" می‌دانند. «در نظر بطلمیوس تاثیر اجرام آسمانی صرفاً بدنی و جسمانی است. از تاثیر فیزیکی آشکار خورشید و ماه برزمین نتیجه می‌گیرد که همه اجرام آسمانی باید برزمین اثر فیزیکی بگزارند...»[۸] بطلمیوس در کتاب‌های سوم و چهارم این مجموعه از تاثیر اجرام سماوی بر زندگی آدمی سخن می‌راند . اعراب نخستین کسانی بودند که آثار بطلمیوس را به زبان عربی ترجمه کردند . سال ۱۸۰ ه.ق / ۸۰۰ م "المجسطی" به زبان عربی برگردانده شد و چهار مقاله نیز نخست به جهان اسلام و سپس به مغرب زمین انتقال یافت. فن احکام نجوم از کلدانی‌ها به بطلمیوس یونانی و از آن‌جا به دنیای اسلامی ـ ایرانی راه یافت و توانست تاثیر خود را بر نجوم ایرانی بگزارد ، طوریکه هنوز ترجمه‌های از چهارمقاله بطلمیوس در ایران موجود است .
هفت در آیین زرتشتی نیز اشارتی به هفت اهریمن (اکمنه، ایندره و ...) است.[۹] که آنان نیز در پراکندن مصایب جهان و دخالت در سرنوشت نقش داشته‌اند، اما آن‌چه در رباعی مذکور مراد است ، افلاک سبعه می‌باشد . پس فن احکام نجوم در گذشته، توانایی پیشگویی آینده انسان را در سر می‌پرورانده است و نمونه‌های تاریخی آن بسیار می‌باشد. مشهور است که تالس، اولین فیلسوف یونانی، توانست خورشید گرفتگی را پیش‌بینی کند، اما چون لیدیان و ایرانیان در هنگامه نبرد بودند، این گرفتگی خورشید را بد یمن دانستند و به جنگ شش‌ساله خود پایان دادند.[۱۰] این موضوع رابطه میان علم نجوم و خرافه‌های مرتبط با آن را به روشنی بیان می‌دارد. مراد از هفت در ادبیات کلاسیک ما بیشتر به رابطه میان ستارگان و تاثیر آنان بر سرنوشت زندگی انسان است. زیرا جهان و مافیهایش در نگاه انسان پیشامدرن از رابطه‌ای مرموز تبعیت می‌کند، که در آن هریک از عناصر طبیعی می‌توانند در سرنوشت انسانی نقشی کارا داشته باشند.[۱۱]
چهار در ادبیات کهن دال بر عناصر اربعه (آخشیجان) است: خاک، آب، هوا و آتش . در قدیم فلاسفه یونان باستان در زیر فلک قمر[۱۲] قایل به چهار عنصر بودند و همه چیز را ساخته از آن‌ها می‌دانستند و برای عناصر ، طبایع و خواصی قایل بودند. قدما عالم را به دو قسم تقسیم می‌کردند: عالم علوی و عالم سفلی . عالم علوی شامل افلاک و ستارگان است که از اثیر تشکیل یافته‌اند و عالم سفلی اجسام عنصری یا عناصر چهارگانه است . فلک ثوابت و سیارات هفتگانه (یعنی عالم علوی) در عناصر چهارگانه (آتش، هوا، آب و خاک) و طبایع چهارگانه (گرمی، سردی، تری و خشکی) تاثیر می‌کنند و سبب پیدایی مرکبات، معدن، نبات و حیوان می‌شوند. تحت نظریه عناصر اربعه، نظریه اخلاط نیز در پزشکی قدیم پیدا شد که بنابر آن، بدن انسان و دیگر جنبندگان خون‌دار دربردارنده چهار نوع مایع، یعنی خون، بلغم، صفرا و سودا است. «بدین سان برپایه نظریه عناصر چهارگانه و طبایع و اخلاط، بخشی از بیماری شناسی در پزشکی قدیم شکل گرفت و نیز آثار و علامت‌های روانی و شخصیتی فهرست شد، چنانکه مزاج گرم با دلیری، کرم، شتاب، زودخشمی، کم‌ثباتی، هوشمندی و قدرت تصور؛ مزاج سرد با کندذهنی، خشونت، بداخلاقی؛ مزاج مرطوب با دلیری، کندذهنی، کم‌ثباتی، نرم‌خویی، گذشت، خوش‌خلقی، زودپذیری و فراموشکاری؛ مزاج خشک با صبر و ثبات، دیرپذیری، کین‌توزی و بخل همراه شد، زیرا به عقیده قدما از خاک عزم برمی‌خیزد و از آب نرمی و از گرما تندی و از سرما درنگ و خویشتن‌داری و مخالفت طبایع بزرگ‌ترین بیماری‌ها شمرده می‌شد.»[۱۳] عدد چهار در اینجا نشانه‌ای بر این مدعاست که سرشت (طبع) انسانی، هرچه باشد، در زندگیش نمود عینی خواهد داشت و آدمی با سرشت سرد نمی‌توان انتظار رفتارهای را داشت که در اشخاصی با سرشت گرم پیدا می‌شود. هراکلیتوس، فیلسوف یونانی، این مسئله را به زیبایی مطرح می‌نماید، که "سرشت آدمی، سرنوشت اوست".
گوینده این رباعی در پارادایمی از تاریخ قرار گرفته است که، سرشت و سرنوشت آدمی را متاثر از چرخش کواکب و طبایع آدمی می‌دانند.
در شکلی از جهان‌شناسی، چهار آمیزه‌ای یا آخشیجانی، تاکید بر جبر حاکم بر انسان است. پس گوینده رباعی مذکور بدین امر اشاره می‌کند: ای آن‌که سرشت و سرنوشتت متاثر از عناصر چهارگانه و افلاک سبعه است، پس می خور (دم غنیمت شمر) که هزاربار بیشت گفتم، پس از مردنت، آمدنی نیست. در رباعی دیگری منسوب به خیام همین اندیشه دوباره تکرار گردیده است:
 
«ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج وچهار وشش وهفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت»
 
اینجا نیز مراد از پنج، پنج حس (باصره، ذائقه، لامسه، شامه، سامعه) و منظور از شش، شش جهت (راست، چپ، بالا، پایین، جلو و عقب) است. در چند رباعی دیگر نیز خیام به این طبایع و عناصر چهارگانه نیز اشاره می‌کند:
 
«ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد زخاک و باد و از آتش و آب»
 
یا
 
«ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شاد بزی اگرچه بر تو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است»
 
شیخ عطار نیز از پارادایم چهار و هفت، به دور نبوده است و در آثار خود یادکردی از آنان داشته است:
 
«زهی کمال خدایی که صد هزار عقول
ز فهم کردن او مانده‌اند سرگردان
مقدّری که هزاران هزار خلق عجب
پدید کرد ز آمیزش چهار ارکان
برآورید ز دودی کبود در شش روز
بکرد چار گهر هفت قبة گردان»[۱۴]
 
و یا
 
«شدند انباز چار ارکان که تا تو آمدی پیدا
نه ای تو هیچ کس خود را متاع چار ارکانی
چو ارکان باز بخشندنت به انبازی یکدیگر
از آن ترسم که جان تو نیارد تاب عریانی»[۱۵]
 
محمد تقی جعفری رباعی "ای آن که نتیجه چهار و هفتی" را جزء آن دسته از رباعیاتی می‌داند که از جذابیت عامیانه‌ای برخوردار است. او معتقد است که این رباعی کمترین ارزشی از نظر علمی و فلسفی ندارد و همچنین می‌نویسد: «موضوع چهار عنصر یا چهار آخشیج امروزه از میدان علم خارج گشته است، زیرا هیچ یک از آنها عنصر به معنای علمی آن نیست و همچنین چهار آخشیج هم از دیدگاه علم پزشکی مستندی ندارد».[۱۶] وی در تحلیل این رباعی پارادایم غالب بر آن عصر را به فراموشی می‌سپارد و با نگاهی علمی مدرن به بررسی این رباعی می‌پردازد. آن‌چه از دید جعفری غافل مانده است این موضوع می‌باشد: این رباعی را باید با نگاه حاکم بر همان دوران بررسی کرد. در آن زمانه‌ی مذکور، مراد از چهار و هفت، سرشت و سرنوشت آدمی است. پارادایم غالب بر آن دوران حکم می‌کرده که زندگی آدمی را در میانه‌ی طبایعش و سرنوشتی که بر او حاکم بوده است، بدانند.
 در مصرع چهارم رباعی "ای آن که نتیجه چهار و هفتی" ، گوینده به نوعی "جریان سنساره یا چرخ زادمان و مرگ" را که در عقاید مردم هند و بودیسم وجود دارد، تکذیب می‌کند و موکداً بازگشت‌ناپذیری به این جهان را اصرار می‌کند. البته گروهی از این رباعیات منسوب به خیام فاقد این نگرش است و در جهتی کاملاً متضاد با این بینش، از ایده تناسخ پیروی می‌کند. در برخی کتب به مذهب تناسخی خیام اشاره شده است، که از آن جمله روایت شهرزوری در کتاب "تاریخ الفی" است که با ذکر رباعی در انتساب به خیام همراه است:
«ای رفته و باز آمده، بل هم گشته
نامت ز میان نامها گم گشته
ناخن همه جمع آمده و سم گشته
ریش از پس کون درآمده دم گشته»[۱۷]
 
البته رباعیاتی مستحکم‌تر از نظر نسخ در آثار خیام وجود دارد که در آنان، شائبه این تفکر تناسخی به چشم می‌خورد؛ رباعیاتی چون:
 
«این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است»
یا
«من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت»
 
اعتقاد به تناسخ در میان ایرانیان – به خصوص – در آن دوره تاریخی، امری دور از ذهن نبوده است، چون جایگاه ایرانیان در میانه‌ی دو تمدن یونان و هند که در این زمینه‌ی تناسخ از شواهد و قراین بسیاری برخوردار بوده‌اند، جایگاهی دور از دسترس نبوده است. کتاب "فایدیون" افلاطون[۱۸] و آراء "امپدوکلس" و "فیثاغورس" در یونان و همچنین ایده "کارما" و "جریان سنساره" در میان هندوان و بوداییان، تمامی نشانه‌های بر مذهب تناسخی در این دو دیار دارد. ابوریحان بیرونی، یکی از کسانی است که به عنوان یک واسطه، «هندویان را نیز با فرهنگ یونان آشنا ساخت و اقلیدس و مجسطی و رساله اسطرلاب را بزبان سانسکریت برگردانید»[۱۹] و همین طور بسیاری از آثار هندیان را به ایرانیان معرفی کرد. ابوریحان بیرونی به این نکته اشاره می‌کند که «برخی از متکلمان اسلام، به تناسخ تمایل داشته‌اند و گفته‌اند تناسخ چهار مرتبه دارد»[۲۰] گروهی تجسد بخشی روح را در برزخ و دوزخ و استحاله شدنش به حیوانات و نباتات را گونه‌ای از حلول و تناسخ می‌دانند که در دین زروانیسم و اسلام بدان اشاره گردیده است. البته خود خیام نیز به آراء یونانیان و نظریات اقلیدس نیز آشنایی تام داشت. اما بنا به گفته‌ی فروغی «اگر خیام تناسخی بوده، چرا مکرر در رباعیات خود اظهار تاسف می‌‌کند که می‌رویم و برنمی‌گردیم و چرا تا این اندازه از مرگ متاثر است»[۲۱]
به هر حال آن چه که مربوط به این رباعی می‌شود این است که گوینده آن تاثیر عناصر و طبایع چهارگانه و هفت افلاک وستاره را در سرنوشت آدمی مقدر می‌داند و انسان را گریزپا از دست این عوامل نمی‌داند. آدمی، در آنچه را که سرشت و سرنوشتش برایش رقم زده، قدرت دخل و تصرف ندارد؛ پس نیکو آن است که با خماری این نشئه "این جهانی" را به فراموشی سپارد، چرا که پس از این جهان، جهانی دگر نیست. اگر آدمی در چنگ تقدیر است، پس ضرورتی ندارد که در فکر جهانی دگر باشد. نه حتی اندیشة جهانی دگر را باید از سر بدر راند، بلکه بازگشت دوباره به این جهان در کالبدی دیگر نیز برای آدمی میسور نیست.
هراکلیتوس می‌گوید: سرشت آدمی، سرنوشت اوست. یونانیان در تمامی آثارشان این نکته را یادآور شدند که، آدمی سرنوشتش از خودش جداست و ایزدان چیره بر سرنوشت او هستند. از ایلیاد هومر تا فایدیون افلاطون و از نمایشنامه‌های اشیل تا اروپید به این مسئله پرداخته شده است و حتی در برخی از موارد سرنوشت گروهی از ایزدان نیز غیرقابل تغییر بوده است.
پیشگویی، گریزناپذیری از سرنوشت محتوم و تواناتر بودن سرنوشت از دانایی، درون‌مایه بسیاری از آثار ادبی جهان بوده است: اشیل در اثر "پرومته در زنجیر" می‌نویسد: «ضرورت [یا تقدیر] بسی تواناتر از دانایی است» و سوفکلس در اثر "ادیپ شهریار" گریزناپذیری از سرنوشت محتوم را به تصویر می‌کشد. ویلیام شکسپیر نیز در تراژدی "مکبث" از تحقق یافتن پیشگویی جادوگران سخن به میان می‌آورد که سرنوشت مکبث را از پیش تعیین شده می‌دانند. حال این رباعی، چه از خیام باشد و چه از رباعیات عطار به حساب آید و یا آن که را در زمره "رباعیات سرگردان" به شمار آوریم، در آن تخته‌بندی جان در میانه‌ی سرشت و سرنوشت مدنظر است.
 
 
 پانوشتها:

[۱] ـ خیام، عمر؛ رباعیات خیام، مقدمه: محمد علی فروغی ؛ نشرپرتو :۱۳۷۵ ؛ ص: ۴۳ .
[۲] ـ عطار، فرالدین؛ مختارنامه ، مقدمه : محمد رضا شفیعی کدکنی ؛ انتشارات توس : ۱۳۵۸ ؛ ص : ۲۰۹ .
[۳] ـ همان پیشین، ص : شانزده .
[۴] ـ رشیدی تبریزی، یاراحمد ؛ رباعیات خیام (طربخانه) ؛ تصحیح جلال‌الدین همایی ؛ نشر هما: ۱۳۷۲ ؛ ص :۴۸ ـ ۴۹ .
[۵]- براون، ادوارد؛ تاریخ ادبیات ایران (از فردوسی تا سعدی)؛ ترجمه و حواشی: فتح الله مجتبائی، انتشارات مروارید: ۱۳۷۳؛ ص: ۳۷۱.
[۶] ـ سارتن، جورج ؛ تاریخ علم ،ج۱ ؛ احمد آرام ؛ امیرکبیر : ۱۳۵۷ ؛ص: ۷۹ .
[۷] ـ همان پیشین ، ص : ۸۰ .
[۸] ـ بیرشک، احمد؛ زندگینامه ی علمی دانشوران (ج۲)؛ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی :۱۳۷۲ ؛ ص : ۸۳۲ .
[۹] ـ والی ، زهره؛ هفت در قلمرو فرهنگ و تمدن بشری ؛ انتشارات اساطیر : ۱۳۷۹ ؛ ص : ۳۰۰ .
[۱۰]- برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون این واقعه به مقاله‌ی "تالس" اثر نگارنده، به این آدرس زیر مراجعه نمایید:
http://www.webnoosh.com/article.aspx?id=۲۱
[۱۱]- برای اطلاعات بیشتر پیرامون بینش انسان پیشامدرن می‌توانید به این آدرس‌های ذیل مراجعه کنید:
شایگان ، داریوش ؛ بت های ذهنی و خاطره‌ای ازلی ،امیرکبیر، تهران:۱۳۷۱ص :۱۲۹ ـ ۱۳۴ .
کاسیرر ، ارنست ؛ فلسفه صورتکهای سمبلیک ؛جلد دوم:اندیشه اسطوره‌ای؛ موقن ،یداله ؛هرمس :۱۳۷۸ ، ص : ۸۹ .
[۱۲] ـ نزدیک‌ترین فلک از افلاک نه‌گانه، یعنی فلک‌الافلاک ، فلک البروج و افلاک سبعه ، به زمین است .
[۱۳] ـ انوشه ، حسن؛ فرهنگنامه ی ادبی فارسی (ج ۲)؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی : ۱۳۸۱ ؛ ص: ۱ ـ ۳ .
[۱۴]- عطار، فرالدین؛ دیوان عطار؛ ص: ۱۱۷.
[۱۵]- همان پیشین؛ ص:۱۲۶-۱۲۷.
[۱۶]- جعفری، محمد تقی؛ تحلیل شخصیت خیام (بررسی آراء فلسفی، ادبی، مذهبی و علمی عمر بن ابراهیم خیامی)؛ تهران: کیهان، جاپ سوم ۱۳۷۲؛ ص: ۱۲۲.
[۱۷]- براون، ادوارد؛ص: ۳۸۳.
[۱۸]- برای دستیابی به آراء افلاطون در باب تناسخ به مقاله نگارنده در این باب نظر افکنید:http://greek.blogfa.com/post-۱۲۴.aspx
[۱۹]- بیرونی، ابوریحان؛ فلسفه هند قدیم (از کتاب ماللهند ابوریحان بیرونی)؛ ترجمه: اکبر داناسرشت؛ امیرکبیر: ۱۳۶۳؛ ص:۷.
[۲۰]- همان پیشین، ص: ۶۹.
[۲۱]- خیام، عمر؛ ص: ۱۹.


برچسب ها : ,
نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 17:00 توسط csn| لینک ثابت


 

«اي آن كه نتيجه چهار و هفتي


وز هفت و چهار دايم اندر تفتي


مي خور كه هزار بار بيشت گفتم


باز آمدنت نيست ؛چو رفتي ، رفتي»

چهار در رباعی خیام به معنی چهار آخشیج است که اشو زرتشت ایمان دارد نباید آلوده شود وهفت نشاندهنده هفت مرحله تکامل یا هفت امشاسپند است همن- ارديبهشت- شهريور- اسپندارمذ- خرداد- امرداد در آغاز پيدايش آئين زرتشت در راس اين شش امشاسپند ، سپنتامينو «خرد مقدّس» قرار داشت بعدها به جاي او اهورامزدا را قرار دادند وگاه نيز به جاي اهور مزدا سروش را جاي داده اند.

 

بهار  آمد  و  رفت  مـــــــــاه سپند                                نگارا  در   افكن   بــــر  آذر   سپند

به نوروز «هر هفت» شد روي ماه                                به نيروي هر «هفت» امشاسپند
«ملك الشعراء بهار»

که صور مادی آنها آّب ،هوا ،خاک،آتش ،گیاه ،جانور وانسان است.


برچسب ها : ,
نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 16:48 توسط csn| لینک ثابت

 

جشن باستانی  نیلوفر در تیر ماه       

       مژگان بدیعی - گل نيلوفر و نماد آن در دنياي باستان شرق نقش بارزي داشته است، از حجاري‌هاي تخت جمشيد تا کنده کاري‌هاي طاق بستان ارتباط شگفت انگيزي با اين گل ديده مي‌شود.

 زيبا ترين نقش نيلوفر را در هنر معماري ايران، در سر ستون پاسارگاد و تخت جمشيد مي توان ديد که از جهت عظمت زيبائي و استحکام هنري بر جسته ترين پديده معماري ايران محسوب مي گردد.در حجاري‌هاي طاق بوستان کرمانشاه هم گل نيلوفر مربوط به زمان ساسانيان ديده مي‌شود. ريشه و معني نام نيلوفر يعني داراي نيروي فراوان ايزدي.

گل نیلوفر (نیلوفر ابی) از جمله نماد های مهم در باستان بوده است و از شرق تا غرب به این نماد به دیده ی احترام می نگریسته اند.در هند اعتقاد بر این بوده که بودا در دل نیلوفری زاده شده است.در مصر نیز این گل  مقدس به شمار می آمده است.

 در قالی های بدست آمده از کاخ پادشاهان آشوری در نینوا (مربوط به هفتصد سال پیش از میلاد) نیز گل های شکفته ی نیلوفر را مشاهده می کنیم!

در ایران نیز از این گل برای نماد استفاده شده است و طرز استفاده از این نماد در ایران جای بحث و تفکر دارد.

در تخت جمشید در پای ستون ها ، دورتا دور کتیبه ها ، در بعضی در سر ستون ها گل های شکفته ی نیلوفر را مشاهده می کنیم به عبارت دیگر در تخت جمشید به وفور به گل نیلوفر بر می خوریم و در کتیبه های تخت جمشید در دست پادشاهان (داریوش و خشایارشا) گل نیلوفری به همراه دو غنچه را می بینیم!

در جشن‌های مربوط به ماه تیر، از دو جشن “نیلوفر” و “تیرگان” یاد شده است. جشن نیلوفر که در آثار الباقیه از آن یاد شده در روز ششم از ماه تیر (خرداد روز) برگزار می‌شده است.

روز ششم خوردادماه هنگام جشنی است به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته است و شاید به مناسبت شکوفا شدن گل های نیلوفر در آغازین روزهای تابستان باشد

جشن تیرگان در دو روز به دو مناسبت برپا می شده. اگر مطابق عقاید کهن دو روز تیرگان کوچک – روز ششم تیر– و تیرگان بزرگ را روز دهم تیر بدانیم در روز تیرگان کوچک و مطابق عقیده بیرونی جشنی موسوم به ((جشن نیلوفر)) رایج بوده که او نیز در باب فلسفه ی برگزاری این جشن توضیح زیادی نمی دهد.
((روز ششم تیر، خورداد روز است و جشن نیلوفر نام دارد.و روز 10 تیر جشن تیرگان است، سبب این جشن رخداد آرش کمانگیر در تاریخ ایران است

این واقعه از این قرار است  که چون افراسیاب در جنگی بر منوچهر چیره گشت در طبرستان، منوچهر خواهشی کرد تا کمانی بسازند و تیری از آن رها سازند هر کجا که تیر فرود آمد مرز ایران و توران گردد، منوچهر این کار را به آرش که مردی با دیانت بود سپرد، آرش مردی سالم بود اما آنقدر در پرتاب تیر رشادت نشان داد تا مرز ایران را گسترده تر سازد. پس به منوچهر گفت که خود را فدای ایران می سازد زیرا پس از پرتاب تیر او پاره پاره خواهد شد. تیر از سپیده دم تا نیمروز در راه بود و سپس بر درختی بزرگ فرود آمد در ناحیت خراسان، حدود هزار فرسخ و مردم این روز را که روز صلح منوچهر و افراسیاب بود جشن گرفتند)) .

 

گل نیلوفر را مظهر گذشته و حال و آینده می‌دانند،، زیرا گیاهی است که در یک زمان، غنچه می‌دهد، گل می‌کند و دانه می‌دهد.

نيلوفر نماد کمال است. زيرا برگ‌ها گل‌ها و ميوه اش دايره اي شکلند. و دايره خود از اين جهت که کامل‌ترين شکل است نماد کمال به شمار مي‌آيد.

نيلوفر يعني شکفتن معنوي ،  زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید، از آب‌های تیره خارج می‌شود و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند.

نیلوفر نماد زیبایی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌های نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه‌اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند می‌دهد و گلش پرتوهای خورشید را تداعی می‌کنند.

نیلوفر نماد انسان فوق‌العاده یا تولد الهی است زیرا بدون هیچ ناپاکی از آب‌های گل‌آلود خارج می‌شود. همین‌طور نماد نجابت است، به این دلیل که از آب‌های آلوده بیرون می‌آید اما آلودگی آن را نمی‌پذیرد

گل نیلوفر را در فارسی به نام گل آبزاد یا گل زندگی و آفرینش و یا نیلوفر آبی نامیده‌اند. از آن‌جا که این گل با آب در ارتباط است نماد آناهیتا ، ایزد بانوی آب‌های روان است.

موضوع جالب دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد این است که یکی از هفت چاکرا (چاکرای چهارم)، “آناهاتا چاکرا” نامیده می‌شود. این چاکرا در ناحیه قلب واقع شده و نشان آن نیلوفری با دوازده برگ است.

در فرهنگ ایران باستان، نقش این گل را حاشیه پیاله طلایی املش، روی سفال نقش‌دار سیلک، بر دسته خنجر لرستان و … می‌توان دید


برچسب ها : ,
نوشته شده در سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت 0:07 توسط csn| لینک ثابت

از آتشکده یزد در روزهای نوروز چاپ ارسال به دوست
رشید شهرت   
۰۲ فروردین ۱۳۸۸
بازدید از آتشکده یزد بخش ثابت برنامه گردشگرانی است که یزد را برای مسافرت انتخاب نموده اند. و در ایام نوروز حجم گردشگران استان یزد نسبت به دیگر روزهای سال افزایشی باور نکردنی می یابد و به همین دلیل آتشکده یزد در این روزها جای سوزن انداختن نیز ندارد، در ادامه مطلب می توانید تصاویر بازدید از آتشکده یزد را ببینید:
آتشکده یزد
آتشکده یزد از معدود مکانهای گردشگری است که برای ورودی احتیاجی به بلیط ندارد.
آتشکده یزد
بازدید کنندگان از تمام نقاط جهان به این آتشکده می آیند تا پرستشگاه زرتشتیان را ببینند و از آتش روشن آن دیدن کنند.
هفت سین در حوض آتشکده یزد
آتشکده ها جایگاهی هستند که چهار آخشیج را در کنار هم دارند، باد و خاک در همه جا هستند و آب و آتش نیز باید در کنار این دو قرار گیرند تا بتوان آتشکده را ساخت و سفره هفت سینی بر روی حوض آتشکده نشانی است از نوروز
فروهر
از مهمترین نمادهای زرتشتیان فروهر است که در آتشکده یزد به زیبایی به نمایش گذاشته شده است. اما متاسفانه در آتشکده کسی نیست که بگوید این نماد به چه معنا است، آیا تصویر اهورامزدا است؟ یا تصویر زرتشت است؟ و یا هیچ کدام از این دو نیست؟
آتشکده یزد
اما برای دیدن آتش آتشکده باید وارد تالار آتشکده شد.
آتشکده یزد
در بسیاری از مکانهای گردشگری، نه تنها در ابتدا ورودی دریافت می شود بلکه برای دیدن بخشهایی همچون موزه و یا دیگر بخشهای آن مکان ورودی جداگانه ای دریافت می گردد، بدین ترتیب هم از شلوغی بیش از حد جلوگیری می شود و هم بازدیدکنندگان به راحتی می توانند به دیدن بخشهای مختلف بپردازند.
آتشکده یزد
در داخل تالار آتشکده جای ایستادن هم به سختی وجود دارد و هیچ کس نیست که به شما بگوید آیا زرتشتیان این آتش را می پرستند و یا قبله ی آنها است.
آتشکده یزد
تنها شاید فرصت بیابید عکسی از آتش آتشکده یزد بگیرید.
آتشکده یزد
البته دور تا دور تالار، تابلو نوشته هایی از سخنان اشوزرتشت و توضیحاتی در مورد فروهر وجود دارد که می تواند راهنمای تعدادی از بازدیدکنندگان باشد. اما پرسشی که مطرح می شود این است که آیا این تابلوها کافی است؟ آیا معرفی فروهر و نقش آتش در دین زرتشت هم تبلیغ دین است؟ چگونه است که در صدا وسیما نماد فروهر در کنار نماد شیطان پرستان به نمایش در می آید اما زرتشتیان در آتشکده خود نمی توانند بگویند آتش خدای آنها نیست بلکه قبله ی آنها است.
آتشکده یزد
به هر حال تالار آتشکده آنچنان مملو از جمعیت است که با این شیوه حتی نمی توان اطلاعات روی تابلوها را نیز خواند.
آتشکده یزد
و بدین ترتیب دوباره وارد محوطه آتشکده می شویم، که همچنان پر از جمعیت است.
آتشکده یزد
ناگفته نماند در آتشکده همچون دیگر مکانهای توریستی مهم استان یزد از سوی میراث فرهنگی افرادی برای راهنمایی گردشگران وجود دارند. پرسشی که می ماند این است که این افراد برای این همه بازدید کننده کافی هستند؟ آیا از بین زرتشتیان کسی نیست که یاریگر این افراد باشند؟

در حاشیه:
آتشکده یزد
امسال دستفروشی در روزهای سی اسفند و اول فروردین ماه میزی را بیرون از آتشکده قرار داده بود و چند کتاب را برای فروش به نمایش گذاشته بود که حدود یک سوم آنها مربوط به دین زرتشت بود. اما در روز دوم فروردین اثری از این دستفروش غیر زرتشتی نبود. این در حالی است که در بیشتر مکانهای گردشگری فروشگاه هایی رسمی وجود دارند که به ارائه اجناس مرتبط می پردازد. همچون کتابهایی که همگی دارای مجوز نشر هستند.

 


برچسب ها : ,
نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390 ساعت 23:46 توسط csn| لینک ثابت

دلایل شکوه و عظمت نیشابور

▪ دلایل مذهبی

الف) خاک:‌ این پیداست که چهار آخشیج خاک و باد و آب و آتش در نزد ایرانیان باستان گرامی بوده است، چنان‌که در نماز سی روزه‌ی بزرگ به قلل کوه البرز، به دشت‌های گسترده، به آب‌های تجنده (آب‌های چشمه‌ها) ،‌ آب‌های روان و ایستاده، به گیاهان و به آسمان ... درود فرستاده می‌شد. درود و نماز به زمین ایران هنوز در نزد پارسیان هند روایی دارد که روزی سه بار روی به ایران می‌کنند و به آن درود می‌فرستند.
در شاهنامه نیز آن‌گاه که سام از سپیدمویی فرزند تازه زاد خویش آگاه می‌شود، با اندوه و خشم می‌گوید: ‌نخوانم بر این بوم و بر آفرین
و زمین نیشابور که گوهرزای بود از دیدگاه کیش ایرانیان باستان گرامی و سپند (‌مقدس) می‌نمود. در احسن‌التقاسیم می‌خوانیم که خواجه‌ای از نیشابور در شهر ری در انجمنی که هر کسی به شهر خویش فخر می‌فروخت، گفت که خداوند در جهان سه چیز آفریده است که در هیچ جای ارزش ندارد: ‌خاک و سنگ و خار! و خاک نیشابور را برای درمان می‌خورند، و خارش (ریواس)‌ را به شهرهای دوردست بر سر دست می‌برند، و سنگش (فیروزه)‌ را از این کشور بدان کشور می‌فروشند. از این پیداست که گونه‌ای گل در نیشابور بوده است که می‎خورده‎اند و بهترین کان نمک جهان نیز در نیشابور است که آن نیز چون سنگی در کوه است و خورده می‎شود و به شهرها رهاورد می‎برند.
پس دور نیست در زمانی که مردمانش خاک را همچون یکی از پدیده‎های نیک آفرینش می‎ستوده‎اند، چنین شهر، ‌با چنین سرزمین در اندیشه‎ی آنان گرامی بوده باشد!
افزون بر این، در کوه ریوند کان فیروزه، کان مس، گچ، نمک، گوگرد، ذغال‎سنگ و ... نیز هست و گازهای برآمده از کان ذغال سنگ نیز که بی‎هیزم و ماده‎ی سوختی دیگر می‎سوزد، نگرش ایرانیان باستان را به سوی آن می‎کشیده و «آذر برزین مهر»ش که بدین‌سان می‌سوخته است ستایش می‌کنند:
که آن مهر برزین بی دود بود
منور نه از هیزم و عود بود
«دقیقی، شاهنامه»
ب) آب: در نیشابور دو چشمه‌ی بزرگ هست که بی‌یاوری رود و جویی آب‌رساننده، همواره پر از آب‌اند. یکی بر کوه ریوند در نزدیکی آتشکده‌ی برزین مهر (‌بورزنی کنونی که آمارهای دولتی «برزنون»ش می‌خوانند» و یکی بر کوه بینالود که در بندهش، به‌نام کوه توس آمده است. به نام چشمه‌ی سو (sow) که آن را چشمه‌ی سبز نیز می‌خوانند.
این پیداست که آب این دو چشمه با رگه‌های آب زیرزمینی به گنجینه‌ای بزرگ از آب در دوردست‌ها پیوسته است که همچون دریاچه‌ی غار علی‌صدر همدان همواره آبی یکسان دارند. ابوریحان بیرونی نیز در نامه‌ی گرامی « آثار الباقیه عن القرون الخالیه» (‌نشانه‌های برجای آمده از سده‌های گذشته) همین را می‌فرماید که آب این چشمه از راه زانو (‌سیفون) به یک مخزن بزرگ آب در دوردست‌ها پیوسته است که هر چه از آن به نیروی خورشید بخار شود، از آن مخزن آب بدین چشمه می‌آید.
اکنون به یاد بیاوریم که آب نیز یکی از چهار آخشیج گرامی در نزد ایرانیان بوده است. بودن دو چشمه‌ی بزرگ که ژرفای آن در نزد مردم پدیدار نبود، و افسانه‌های فراوان درباره ی آن به‌هم پیوسته است که:‌ «این دریا از زیر زمین راه به دریای بغداد دارد ... و چوپانی که پول خود را در میان یک دستوار (عصای) نئین می‌نهاد روزی آن‌را از دست انداخت و به دریا فرو رفت و سال‌ها پس از آن، ‌که با کاروانی به بغداد رفته بود، همان دستوار را در دکانی دید و خرید و پول‌های خویش را از میان آن بیرون کشید ... در این دریا اسبی آبی می‌زید که شبانگاهان از آب بیرون می‌آید و گوهر شب‌چراغی را که در دهان دارد در گوشه‌ای می‌نهد و به چرا می‌پردازد و با شنیدن کوچک‌ترین آواز، باز گوهر را در دهان می‌گیرد و به دریا برمی‌گردد ...» و بسیار از این افسانه‌ها.
پس چون آب در نزد ایرانیان بسی گرامی بود، هیچ‌گاه آن را آلوده نمی‌کرده‌اند. یونانیان نیز در این باره نوشته‌اند ... و بخشی بزرگ از یشت‌ها ویژه‌ی ستایش آب است که به آبان‌یشت نامزد شده ... بودن این دو چشمه‌ی بزرگ افسانه‌ای در این شهر به برتری آن می‌افزاید.
در بن دهش نیز در بخش ورها (دریاچه‌ها) نخست از دریاچه‌ی چیچست در آذربایجان و کردستان نزدیک آتشکده‌ی آذرگشسب یاد می‌شود، و پس از آن ور «سو» . گفتار بندهش در این باره چنین است: «دریاچه‌ی چیچست به آذربایجان گرماب (نمکین) بی‌زندگی که چیز جا نمند در آن نبود و بن او به دریای فراخکرد پیوسته است. دریاچه‌ی سوبر، ‌به بوم ابرشهر به سر کوه توس، چنان گویند که سود بهر، ‌نیک‌خواهی و بهی، ‌برکت و رادی از او آفریده شده است.»
و روشن است با یک چنین برداشت ایرانیان می‌باید که این سرزمین را گرامی بدارند؛ تا بدانجا که هنگامی که موبدان خواستند یزدگرد نخست را که به پیروان دیگر دین‌ها آزادی داده بود از میان بردارند،‌ او را برای درمان به نزدیکی همین دریاچه بردند تا از آب آن بیاشامد و بر سر خود گیرد و درمان شود، ... پس‌آنگاه اسبی از دریا آمد و به هیچکس دست نداد مگر به یزدگرد، و هنگام زین کردنش او را با لگد کشت ... و این داستان در شاهنامه آمده است.
پ) آتش: گرامی داشتن آتش نیز در نزد ایرانیان باستان تا بدانجا بوده است که برخی آنان را «آتش پرست» نیز خوانده‌اند. در گفتار ویژه‌ای، این سخن را گزارش کرده‌ام که پرستاری آتش و نگاهبانی آن ویژه‌ی برخی از موبدان بوده است و نه همه ی مردمان ایرانی! اما از سه آتش بزرگ ایرانشهر، یکی در نیشابور زبانه‌ می‌کشیده، زیرا که آتشکده‌ی آذرگشسب در کردستان و آذربایجان ویژه‌ی شهریاران و ارتشتاران بوده، و آتشکده‌ی فرنبغ (فر ایزدی) در لارستان فارس ویژه‌ی موبدان و دستوران و دینیاران بوده‌، و آتشکده‌ی برزین مهر در کوه ریوند نیشابور ویژه‌ی کشاورزان و دستورزان ایرانی!
در کوه ریوند از ۲۰ سال پیش کان اورانیوم پیدا شده و هم اکنون کارشناسان کان‌های ایران آن را زیر نگرش دارند؛ و من خود در یکی از شب‌ها بر فراز همان کوه، برخاستن نوری بلند را که به اندازه‌ی نزدیک به دو میل در آسمان بلند شد و همانند نشانه‌ی پرسش (؟) در آسمان پیچید و به کوه بازگشت، دیده‌ام و سال‌ها گمان به مالیخولیا و پندار خویش می‌بردم اما هنگام برخورد با مهندسان کان اورانیوم از آنان نیز شنیده‌ام که چنین نورافشانی‌ها در کوه‌هایی که کان اورانیوم دارند دیده می‌شود و از آن‌میان، در کوه فیروزه‌ی ریوند! ‌و باید داوری کرد که دیدن این گونه نورباران‌ها بر فراز این کوه شگفت تا چه اندازه بر روان ساده‌ی ایرانیان باستان نشان می‌گذاشته‌است، و بر گرامی بودن آذربرزین‌مهر در همان کوه ریوند می‌افزوده است.
ت) هوا: در هوای خوش نیشابور نیز سخن نیست و همه‌ی کتاب‌های باستانی در باره همرأیند و علی الصبح نیشابور و خفتن بغداد، داستانی شد که بر زبان ایرانیان روان گشت. همه‌ی این سخنان برای آن بود که برتری ویژه‌ی این شهر را از دیدگاه دینی ایرانیان باستان بازنگریم. اما چون آذر برزین مهر، ‌آذر مردمان ایران به شمار می‌رفت، دیدارکنندگان آن همانند دو آتشکده‌ی دیگر، ویژه نبودند، ‌و بسیار بودند و همواره از همه سوی ایران مردمان کشاورز و دستورز رو به سوی آن آتش می‌آوردند و همهمه‌ی کاروان‌ها و زندگی کاروانسراها و هیاهوی راه‌ها از همه سوی ایران به سوی نیشابور بود؛ این خود نشان می‌دهد که تا چه اندازه به گسترش و بزرگ شدن شهر یاری می‌بخشد، و برخی از راه‌ها که از نیشابور می‌گذرد و از آن‌ها در کتاب‌ها یاد شده است چنین است:
راه شرقی از پاسارگاد و تخت جمشید به خراسان و نیشابور
راه نیشابور به هرات
راه نیشابور به مرو و آسیای مرکزی
راه نیشابور از سوی شمال به خبوشاه (قوچان)‌ و شمال
راه نیشابور به دریای مازندران
راه نیشابور به جنوب و کرمان
راه نیشابور به ری و همدان و آذربایجان ( جاده ی ابریشم)
راه نیشابور به توس
راه نیشابور از راه کویر به یزد و کاشان


برچسب ها : ,
نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390 ساعت 23:42 توسط csn| لینک ثابت

اسطوره به صورت ترکیبی از مفاهیم اعتقادی آیینهای ایرانی وجود د اشته و با اساطیر یونانی – رومی نیز در هم آمیخته است ، به موجب این ترکیب اساطیری « گایا » یا « ژونو » خدای زمین است و « ژوپیتر » یا « اورانوس » خدای آسمان.
ژوپیتر و ژونو ازدواج می کنند و دیگر خدایان پدید می آیند . از جمله این خدایان « وولکان » یا « آتر » خدای آتش و اردویسور یا آناهیتا ایزد بانوی آبها و باروری می باشد .
هاشم رضی می نویسد : باستانیان آتش و آب را خواهر و برادر می دانستند و برای آنان احترامی ت قدس آمیز قائل بودند . معابد شان را در کنار رود یا چشمه بنا می کردند و این آب مقدس رمز و کنایه از نعمت ، برکت ، نمو و رویش بوده است .
زمین نیز مادر و خوراک بخشنده و آبستن شده از آبهای فرور یزنده از آسمان بود . آب نطفه پدر یا آسمان ، زمین مقدس را بارور می ساخت . بادهای چهارگانه که موجد پیدایش فصول بودند نیز پرستش می شدند . بادها موجب بیم و هراس مردم بودندو چون زندگی ، گردش سال و گذر فصول با هم در پیورند بودند ، اینان موجود سرما ، گرما ، توفان ، بهار ، پاییز ، زمستان و باران بودند و بر اساس هستی و گردش درستشان موجد حیات و باروری یا مرگ و نیستی و خشکسالی می گشت .
عناصر چهارگانه در تفکر جهان باستان ، خدایانی شدند و به صورت نمادین جای استواری یافتند . پیکار و تعارض این عوامل – که ستیزی بی فرجام ا ست – آفرینش متوالی و تغییرات و طبیعت را موجب می شود . این دگرگونیهای متولی در طبیعت ، با بیانی نمادین که تعارض پیوسته عناصر است موجد روایات داستانی بسیاری شد .
به موجب این نماد پردازیها ، آفریدگار ، گردونه ای با چهار اسب را در آسمان می راند و در دایره ای ثابت می گردد . نخستین اسب گردونه با زین و لگام زرین ، نمایانگر صور فلکی است که با نیرومندی و چابکی هر چه تمام تر ، این دایره ثابت را در می نوردد و این اسب نماد آتش یا عناصر آسمانی است . دومین اسب که در چالاکی و نیرو در مقامی دون تر و با پوشش یک سو تیره و یک سو درخشان به انوار خورشید نموده می شود ، نماد باد است . اسب سوم نسبت به اولی و دومی ، کندتر است و نماد آب می باشد . اسب چهارم که در نقطه ای معین به صورت آرام می چرخد ، در حالی که بی آرام است و لگام می کشد و آن سه او را دور می زنند ، نماد خاک است .
به روایت بند شنش « بزرگ هرمزد ، آسمان را در چهل روز بیافرید ، سپس پنج روز بیارامید . در این چهل روز ، خورشید ، ماه و سرسبزی پدیدار شدند . بعد از آن آبها را بیافرید . در مدت پنجاه روز و پنج روز بیارامید . سوم زمین را هفتاد روز بیافرید .
ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن معتقد است : « چون برای هر چیزی روحی تصور شود و به عبارت دیگر خدای در آن نهفته باشد ، عدد اشیای پرستیدنی نامحدود می شود . »
آتش ، مظهر روشنایی ، حرارت و گرماست . زرتشتیان اعتقاد داشتند که آتش فرزند خدای روشنایی است و آتش خاموشی ناپذیر آسمان ، خورشید است . نور و روشنایی بیانگر نگرشی عارفانه به دنیای برین و رمزهای فوق طبیعی است . « همان طور که در جهان محسوس ، تابش خورشید و روشنایی آن سبب رویت اشیاء است ، در عالم معنی نیز در پرتو نورالانوار و اتصال به روح القدس ... و اشراف نفس ، آدمی به مقام بینش حقیقت می رسد و واقعیت هستی را در حضوری بی واسطه مشاهده می کند .
آتش قبل از اینکه در مذهب زردشت ، کانون و مرکز مناسک و تیایش قرار گیرد ، در دوران آریاییها به عنوان یک ایزد موسوم به « آتر » و حتی قبل از ورود آریاییها به ایران مورد ستایش و احترام بوده است .
آتش از دوران آریایی در تمام مراسم مذهبی حضور داشته است . قدیمی ترین کتبیه ای که نقش آتشدان در آن می باشد کتیبه ایلامی کورانگون مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد است که در آن کتیبه کنار صحنه بار عام ، یک آتشدان فروزان در مقابل خدایان قرار دارد . در کتیبه های قیزقاپان و دکان داوود ، مغ مادی همراه با برسم در کنار آتشدان در حال نیایش است .
1. بررسی حضور آتش در نیایشگاههای اقوام کهن ساکن ایران بزرگ و اقوام مرتبط با آنها
مذهب بیشتر این اقوام پرستش عناصر طبیعت بوده است که خدایان آنها با توجه به نوع منطقه ، نام محلی خاصی داشته اند . بعضی از این اقوام مانند لولوبیها و گوتیها که در تعامل بیشتری با ایلامیها بودند ، خدایان مشابهی با آنها داشتند . در میان ا لهه ها و خدایان ، الهه های خورشید ، خدای آتش ، خدای آسمان و الهه آب بیشتری اهمیت را داشته اند .
در مذهب ایلامیها نیز نیایش در کنار آتش وجود داشته است . از قدیمی ترین نقوش بر جسته ، صحنه بار عام خدایان ا یلامی می با شد که یک آتشدان فروزان در مقابل خدایان قرار دارد ، ظرف آبی نیز که از آن آب زندگی خارج می شده در دست یک خدای ایلامی بوده است و این نقش مربوط به هزاره ی سوم پیش از میلاد است .
به عقیده محققان و زبان شناسان وجود نامهایی مانند مزدا – اورا – بگ – دات – ارت – سیرو یا آرتا به معنای راست و مقدس ، هر چند رابطه آنها را با معتقدات اوستایی ثابت نمی کند ، ولی در عین حال نبودن این رابطه نیز ثابت نشده است .
مردی با پوشاک مادی ، برسم به دست در مقابل آتشدان به برگزاری مراسم دینی در برابر محراب آتش مشغول می باشد ) نمایانگر معتقدات مذهبی مادهاست .

به عقیده برخی از محققین در اوایل هزاره اول ق.م میترا و اورا مزدا ، خدای آسمان و پروردگار نظم و قانون جهان در کنار هم بوده اند و اندیشه ی برتری و یکتایی اورا مزدا مقارن ظهور حضرت زردشت محقق گشته است .
در این دوره حضرت زرتشت ندای یکتا پرستی سر می دهد : ای انسانها اورمزد را به یکتایی بشناسید و یقین بدانید که اوست دانا و توانای کل و او آفریدگار همه چیز است .
در اوستا ، یسنای 17 ، بند 11 ، اسامی پنج آتش به قرار زیر ذکر می شود:
1-آتش معمولی که به لقب آتش سرخ و سوزان معروف است .
2- آتشی که در وجود ا نسان و تن آدمی است .
3- آتشی که در رستنیها بوده و حرارت طبیعی نباتات است .
4- آتش آذرخش با برق .
5- آتش جاویدان که در عرش و افلاک موجود است .
در کتب آسمانی ، پروردگار یکتا را فروغ بی پایان و نور انوار و نور هستی بخش جهانیان خوانده و در بین تمام موجودات خلقت ، خداوند را به نور تشبیه کرده اند .
معابد آناهیتای اشکانی نیز از عمده ترین بناهای مذهبی این دوره هستند . تعدادی از محققین آن را معبد ایزد بانوی آب دانسته اند که همزمان با نیایش آب ، مراسم آتش نیز در آن برگزار می شده است .
نماد پردازی آب در معماری ایران
شاید بتوان هنر معماری را نسبت به بسیاری از دیگر هنرها ، هنری دانست که بیش از همه از عوامل مادی ، محیطی و کارکردی تأثیر می پذیرفت و هنری انتزاعی نبود که تنها بیانگر خواست هنرمند ، کارفرما یا استفاده کنندگان باشد ، بلکه عوامل و پدیده های گوناگون عینی ، از جمله مصالح ، سازه ، کارکرد فضا ، شرایط اقلیمی و مانند آن در شکل گیری فضاهای معماری موثر بوده اند . البته باید به این نکته نیز توجه کرد که همه بناهایی که ساخته می شدند فقط جنبه کارکردی نداشتند ، بلکه بیشتر شاهکارها و بناهای عظیم یادمانی به طور عمده جنبه ای آیینی و نمادین داشتند و کمتر با اهداف کارکردی ساخته می شدند . اهرام مصر ، زیگوراتهای بین النهرین ، زیگوراتهای مایا ، معابد هندو و سایر بناهای عظیم یادمان از نوع بناهای آیینی ای به شمار می آمدند که فاقد کارکردهای ساده روزمره بودند .
طبیعت در فضایی واقعی و خیالی :
چهار عنصر آب ، هوا ، خاک و آتش ، با چرخش خود ، نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ می کنند . این چهار عنصر تشکیل دهنده جهان هستی و طبیعت هستند ، آب ، نشانه حیات و سرچشمه زندگی است ، نمدی از شفافیت دورانی ، نمادی از عالم ملکوت و عنصری است که رابط انسان با طبیعت را به وجود می آورد . عنصری حیات بخش در هستی که در نگاره های ایرانی به رنگ نقره ای و در واقع با فلز نقره نمود پیدا می کند و هدف استفاده از نقره برای نشان دادن آب ، ایجاد روشنایی و نور است .
از سوی دیگر ، بین ایزد آب و کوه در بعضی از فرهنگها ارتباط وجود د اشته است ؛ به ویژه در سرزمینهایی که خشک بودند و وجود چشمه های آب یا جاری شدن رودخانه و نهر از کوه موجب تقدیس این عناصر می شده است . در این سرزمینها گاه می توان زیارتگاههایی را در دل کوه ها دید که در بعضی از موارد معتقد بودند به یک ایزد بانو تعلق داشته اند . در دوران باستان نمونه هایی از این گونه زیارتگاهها در ایران شکل گرفته بود که هنوز برخی از آنها وجود دارد .
منابع طبیعی آب و معماری
برای تقدیس آب عرصه ها و مکانهایی طراحی و ساخته می شد که نوع فضای آن به عوامل متعددی از جمله نوع منبع آب و محل استقرار آن بستگی داشت . در وهله نخست ، می توان منابع آب را به دو نوع منابع طبیعی و منابع مصنوعی طبقه بندی کرد . منابع طبیعی عبارت از دریاچه ها ، چشمه ها و رودخانه ها و آبشارها هستند و منابع مصنوعی از آبگیرها ، حوضها و نهرهای مصنوعی و ... ساخته شده اند . موقعیت و اهمیت هر یک از منابع نیز در شکل گیری فضای معماری موثر بوده است . برای نمونه می توان به تخت سلیمان اشاره کرد . در محوطه ای که به تخت سلیمان مشهور شده و به نظر برخی از پژوهشگران آتشکده شیز در آنجا قرار داشته است ، چشمه ای بزرگ موجب پدید آمدن دریاچه ای کوچک اما با آب دایم شده است که به همین مناسبت در امتداد محور اصلی دریاچه یک آتشکده و فضاهای جنبی آن طراحی و ساخته شد ، بر اساس برخی منابع ، پیشینه این مجموعه به دوران هخامنشی می رسد و از آن زمان تا دوره ایلخانان کما بیش مورد استفاده قرار می گرفت و قسمتهایی از آن در طی دوران مرمت ، بازسازی و احیاء می شد .
برخی از رودخانه ها به ویژه بعضی از رودخانه هایی که از دورن شهرها عبور می کردند مورد توجه قرار داشتند و برای انجام بعضی از مراسم و جشنهای مربوط به آب پاشی مورد استفاده قرار می گرفتند . برای ن مونه می توان به زاینده رود در اصفهان اشاره کرد که پیشینه چند هزار ساله و نقش حیاتی آن در زندگی مردم موجب شده بود که در کنار آن ، فضاهایی شهری برای گذران فراغت ، تفریح و نیز برگزاری جشنها برپا شود . طراحی و احداث پلهای خواجو و سی و سه پل تنها به عنوان یک پل و مسیر عبور مورد استفاده قرار نمی گرفتند ، بلکه دارای عناصر و فضاهایی خاص برای برگزاری تشریفات و مراسم بودند .
رواقهای سی و سه پل و نیز رواقها و شاه نشین پل خواجو نیز از این عناصر بودند . از این پلها برای برگزاری جشن آب پاشان در دوره صفویه استفاده می شد .
برخی چشمه های نسبتا کوچک و آبگیرهای دایمی حاصل از آنها نیز مکانی برای بزرگداشت و ت قدیس آب و ا یزد آن به شمار می آمدند . یکی از نمونه های بسیار خوب باقی مانده از این گونه عرصه ها ، طاق بستان در کرمانشاه است . چشمه آب طاق بستان و آبگیر جلوی آن حداقل بیش از هزارو پانصد سال است که مورد توجه مردم آن ناحیه قراداد و پیشینه بعضی از آثار بر جای مانده در محوطه آن حداقل به دوره ساسانیان می رسد . طاقهای ساخته شده در آنجا حاکی از شکل گیری عرصه آن برای انجام آداب و مراسم تشریفاتی مربوط به تقدیس آب بوده است . در یکی از نقش برجسته های روی قوس طاق ، تصویری از آناهیتا دیده می شود که در یک دست ظرفی از آب در دست دارد و آن را به گونه ای نگه داشته که آب آن در حال ریختن به زمین است . همچنین می توان از چشمه ها یا آبشارهای کوچک واقع در کوهستانها به ویژه در کوهستانهای نواحی گرم و خشک یاد کرد که در کنار بعضی از آنها زیارتگاههایی شکل گرفته است .
زرتشتیان ، چشمه ها و آبگیرهای طبیعی به ویژه آن تعدادی را که در مناطق گرم و خشک و کوهستانی قرار داشتند نشانه ای از وجود یک پدیده یا فرد مقدس در آنجا می دانستند و در بسیاری از موارد ، برای توجیه وجود چشمه در نقاط کوهستانی معتقد بودند که فردی در درون کوه دفن شده بود . این نوع نگرش در مورد بسیاری از پیرهایی که در نواحی مرکزی و کویری وجود د ارند ، دیده می شود . برای نمونه می توان به پیر سبز اشاره کرد . گویا صاحب پیر را شاهد ختی ساسانی به نام حیات بانو می دانسته اند که پس از فروپاشی حکومت ساسانی و سقوط مداین فرار کرد و عده ای سپاه به دنبال او رفتند . او به دامنه کوهی می رسد و نا امیدانه به کوه می گوید :
« مرا چون مادری مهربان در آغوش خود گیر و از دست دشمنانم برهان ؛ همان دم شکافی در کوه پدیدار و حیات بانو در آن ناپدید می گردد . سپاهیان دشمن از مشاهده واقعه حیران گشته ، راه خود می گیرند . پس از مدتی بالای این کوه بلند خشک بایر ، قطرات آب مانند چشم یتیمان و دیده گریان ستمدیدگان ، چون صاحب آن به زمین می چکد ، به قدری که مسافری را سیراب و شاداب نماید و اگر جمعیت زیادتر یا گله گوسفندان فراوانی بدانجا رسند ، جریان قطرات آب زیادتر می شود به طوری که همه را کفایت کند . این کوه خشک ، از برکت پیر ، امروز سبز و خرم می باشد .
گفته اند که چوپانی در نزدیکی آنجا گله خود را گم کرد و در خواب دید که گله در پناه بانویی قرار دارد و بانو به او گفت که برای وی اتاقی بسازد و شمع و چراغ بیفروزد . چوپان از خواب بیدار شد و گله را در جلوی خود یافت و زیارتگاه ساده ای در آنجا برپا کرد . گفته اند : امروز از روز « اشتاد ایزد و بهمن ماه قدیم » تا مدت 5 روز مراسم زیارت در آن کوه دایر است .
منابع مصنوع آب و فضاهای معماری
طبیعی است که همیشه منابع طبیعی آب در همه مکانهایی که برای مقاصد و کارکردهای آیینی ، گذران فراغت و سایر موارد مورد نیاز بود ، در د سترس نباشد و لازم می شد که عناصر و فضاهایی برای استفاده از آب طراحی و ساخته شود . به همین منظور عناصر و فضاهای کارکردی متعددی برای نگهداری و بهره برداری از آب طراحی و ساخته می شد که از آن جمله می توان به آب انبار حوضخانه ، خیشخانه ، حوض و حمام و مانند آنها اشاره ک رد . به عبارت دیگر لازم است اشاره کرد که آب ، در فضاهای معماری ، کارکردهای گوناگونی می توانست داشته باشد که از آن میان می توان به کارکردهایی همچون آشامیدن ، بهداشت ، ایجاد برودت ، حظ بصری و حتی در برخی موارد کارکردهای آیینی و نمادین آن در طراحی و معماری برخی فضاها اشاره کرد .
در زمینه کارکردهای نمادین و آیینی آب در معماری ایرانی ، می توان به اختصار به چند مورد اشاره کرد . نخست می توان به نقش و کارکرد حوض و آبگیر به ویژه در مواردی که کارکردهای بهداشتی نداشته اشاره کرد . بر اساس اسناد موجود آشکار است که در جلوی ایوان اصلی بعضی بناهای آیینی یا عمومی پبش از اسلامی ، یک حوض یا آبگیر طراحی و ساخته می شد که در اصل جنبه نمادین و آیینی داشت ، هر چند که همزمان از لحاظ اقلیمی ، بصری و زیبایی شناسی و سایر موارد نیز ممکن بود سودمند باشد . در این حالت تصویر ساختمان در حوض نیز منعکس می شد که ضرورت توجه به مفهوم روشنی ، شفافیت ، انعکاس و آیینه را القا می کرد . شایان ذکر است که معنی و مفهوم آیینه در هنر و فلسفه اسلامی در درک اهمیت کاربرد آن به این شکل آشکار است .
استفاده از حوض یا آبگیر در جلوی ساختمانهای آیینی و مهم چنان اهمیت داشت که طراحی بعضی از انواع فضاهای معماری به یک اصل در مماری ایرانی تبدیل شد ؛ چنان که می توان اظهار داتش – تقریباً بدون استثنا – در جلوی ایوان اصلی عمارت کوشک در باغهای ایرانی همواره یک حضو آب طراحی و ساخته می شد که ا لبته ضمن دارا بودن جنبه آیینی ، کارکرد اقلیمی و زیبایی شناسانه نیز داشت . ایجاد جویهای متعدد ، آبشار و حوضهای گوناگون در باغها نیز علاوه بر جنبه های اقلیمی و بصری به سبب اهمیت حضور آب در فضا نیز بوده است .
همچنین وجود چهار حوض در چهار حوض در چهار سوی عمارت بعضی از کوشکهایی که به ویژه دارای طرح چهار ایوانی یا هشت بهشت بودند نیز به سبب تأکید بر کارکرد آیینی – سنتی حوض و استقرار آن در جلوی ایوان بوده است .
نمونه ای بسیار عالی و ممتاز از نقش و کارکرد آیینی و نمادین آب در معماری اسلامی ، وجود حوض در عرصه جلوخان مساجد بزرگ و بعضی از بناهای عمومی و مهم بوده است . لازم است توجه شود که حضور حوض در جلوخان مسجد که عرصه ای عمومی – شهری به شمار می آمد ، به دلایل اقلیمی و کارکردی نبود ، زیرا این گونه از مساجد بزرگ دارای وضو خانه و سرویسهای بهداشتی در محلی خاص بودند و همچنین همواره در حیاط آنها یک حوض بزرگ نیز وجود داشت که آن را نیز غالباً در نقطه مرکزی طراحی و احداث می کردند و گاه از آن برای وضو گرفتن نیز استفاده می شد ، اما از حوض واقعدر جلو خان مسجد کمتر کسی برای وضو گرفتن استفاده می کرد و می توان اظهار داشت که حضور آن جنبه آیینی و نمادین داشت .
در همین زمینه باید اشاره شود که ا ین سنت به صورت خاص مخصوص مساجد جامع ایران بود و در طراحی مساجد جامع سایر سرزمینهای اسلامی نمی توان آن را به صورت یک اصل مشاهده کرد و در نتیجه شاید بتوان آن را با فرهنگ استفاده نمادین از آب در جلوی عمارت در ایران پیش از اسلام مرتبط دانست .
سقاخانه ها را نیز باید از بناهای آیینی – کارکردی به شمار آورد ؛ زیرا علاوه بر آنکه در آنجا آب برای آشامیدن در اختیار رهنگذارن قرار می گرفت ، مردم با نذر کردن و قرار دادن شمع در آنجا و انجام برخی از آداب آیینی ، از آن به عنوان یک فضاهای نمادین و مذهبی استفاده می کردند .


















نتیجه گیری :
همان طور که در گذشته بحث شد ، از زمان حضور اقوام کهن در فلات ایران و ورود آریاییها و رسالت حضرت زرتشت ، نیایش در کنار آتش و در کنار آن معماری آتشگاه و آتشکده با روندی خاص تحقق یافته است . در این روند ، با بهره گیری از مفاهیم و عناصر گوناگون که تحت تأثیر عوامل زمان و مکان با یکدیگر آمیخته و تحقق یافته ، تدوین و آرایش فضای معماری آتشکده ها ، برای پاسخگویی به نیاز معنوی نیایشگران شکل گرفته است .
روند شکل گیری و دگرگونی در آتشکده ها و چهار تاقیهای دوره ساسانی به گونه ای است که می توان آنها را به موارد زیر تقسیم نمود :
آتشکده ها :
از نظر کارکرد به منظور نگداشتن آتش مقدس مانند محراب عمل می کرده اند و معمولا آتشگاه یا علامت بوده و در مسیر راههای مهم تاریخی و باستانی قرار داشته اند . همچنین ا ین نوع بناها در مرکز یک محوطه وسیع به صورت مرکز عبادت و بیانگر وحدت بوده اند .
خاک ، نماد باروری ، رویش و حاصلخیزی است . خاک « زمین » و گیاهان اجزایی مهم در ایجاد مناظری تمثیلی هستند . در سطحی دو بعدی و بدون پرسپکتیو خطی فضا را القا می کند ، افقی وسیع را از گلها و گیاهان و بوته های رنگارنگ که در جای جای زمین روییده اند به تصویر می کشد و فضایی خیالی ، افسانه ای و با طراوت ایجاد می کند .
زمین به صورت نمادین مقابل آسمان است و به مثابه اصل منفعل در برابر اصل فعال و وجه مونث در برابر وجه مذکر هستی است تاریکی نیز در برابر نور ، یین در برابر یانگ ، تمس ( نیروی سقوط ) در برابر ستوه ( نیروی صعود ) شدت ، سکون و غلظت در برابر طبیعتی لطیف ، فرار و جلال قرار می گیرد .
همچنین نجات و آرزوی ما برای رستگاری است به مانند فردوس ، ملکوت آسمان و چیزهایی که احساس و فداکاری و حرمت گذاری را بر می انگیزد ، می توان از مظاهر مادر به شمار آورد . برای دسترسی به آگاهی و جاودانگی این جان می باید وارد قلمرو مقدس نامیرایی گردید .
ایوب سجده کنان بر زمین فریاد برداشت : برهنه از رحم مادر خود بیرون آمدم و برهنه به آنجا بازخواهم گشت و بدین جمله ، زمین ( مادر را به شکم مادر ت شبیه کرد . در مذهب ودایی زمین نماد مادر ، سرچشمه وجود و زندگی ، و پشتیبان در مقابل تمام قوای نابودگر است . طبق آیینهای ودایی ، در مراسم خاک سپاری ، در لحظه ای که خاکستردان محتوای خاکستر متوفا پس از جسد سوزی در خاک گذاشته می شود ، این اشعار قرائت می شود : « به درون زمین ، به مادرت برگرد / با اقامتی طولانی و شعفی وافر / زمین آرام ، چون ک رکی نرم تو را می پوشاند / زمین می داند چگونه تو را از نیستی نگاه دارد / گنبدی از برایش بسار و آن را در هم مریز / ای زمین او را بپذیر و با د امان پیراهنت او را بپوشان / آن گونه که مادری پسرش را در آغوش می گیرد ».
در جوامع « هم خوان » مادر سالار که ناف – مادر ، حرف نخست را می زد ، ایزد بانوان اهمیت ویژه ای داشتند . آسمان پدر ، زمین و کوه مادر و رود دختر کوه بود . این تصور صرفا به دلیل اهمیت زن در دوران مادر سالاری نبود ، بلکه کوه همان زمین – مادری بود که ارتقاء یافته و بلند شده بود و تضای میان زمین و کوه نبود .
هوا : ( باد ) :
هوا نشانه ی طراوت زندگی است . پرواز پرندگان ، شادابی گیاهان و ... همگی نشانه ی حیات و نفس روح بخش است .
http://www.iran-eng.com

 


برچسب ها : ,
نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390 ساعت 23:30 توسط csn| لینک ثابت

«تأثیر چهار آخشیج برهنر و معماری مقدس »

1 معماری
در واقع تعاریف بسیاری برای معماری ارائه شده که همگی آنهااغلب سردرگم کننده اند
معماری : هنرو دانشی طراحی وساخت ساختمان است. بنابر این معماری هنرو دانشی (یا فن آوری )را به هم می آمیزد تا از این رهگذر محیطی متناسب با نیاز های انسان خلق کند معماری صورتی از هنرایست اما نه یک هنر جدا وموزه ای هنری که همه ی افراد را تحت تأثیر قرار می دهد.
همگان بخواهند یا نخواهند معماری را تجربه می کنند به طور مثال اگر موسیقی مدرن را دوست نداشته باشید
می توانیدبه آن گوش نکنید ویااگربه نقاشی های مدرن علاقه مند نیستید می توانیدبه آن ها نگاه نکنید ولی آگر ساختمان جدیدی در محل زندگی شما ساخته شود نمی توانید از دیدن آن خود داری کنید.
طبیعت با تمامی مظاهر شکوهمند ،مهیب ودر این حال مهربان وبخشنده اش ،خود باطنی رمز آلود ومقدس داشت ودر اصل تناظر ،نسبت میان این باطن مقدس با فطرت وذات انسان را برقرار می ساخت و به همین دلیل ،طبیعت،در فرهنگ سنتی دیروز ،هم به معنای طبیعت برون بود وهم به معنای جوهرساده ،بیسط وذاتی درون (فطرت ).
عناصر طبیعی با تمامی خصوصیات ،نمادها ومنسوباتشان در زندگی مردم رسوخ کرده ودر هنرشان تبلور می یابد .نمادهای آب ، باد ،خاک وآتش در تمامی ملل ودورانها ،نقشی تعیین کننده والهی داشته ومنابع آنها مظهر تقدس وپاکی وآفرینش بوده واسطوره های بسیاری به وجود آورده است.در واقع تمام آنچه که تولد ،زندگی ومرگ راتحت وشعاع قرارداده وانسان خود راقاصر از کشف آن یافته ،به عنصری از طبیعت ،منصوب کرده وآن را مظهر خدا دانسته وسعی در پاک نگه داشتن آن آلودگیها داشته است.
انسان از بدو خلقت ،همیشه در جستجوی یک منبع قدرت بوده که همیشگی ولایتناهی باشد واین را به تمامی در هنرش نمایانده وباتصاویر برای ما به ارث نهاده است .درواقع بخشی از حافظه تمدن باستان به کمک تصاویر باقیمانده گستردگی مفاهیم را جلوه گر می کندبا مرور تصاویر وگستردگی مفاهیم شان به وضوح می توانیم اهمیت طبیعت وضرورت پرهیز از آلودن آن را –که امروز در جوامع پیشرفته مطرح است –دریابیم ودوریابیم.
رویکرد اسطوره ای به عناصر چهارگانه در فرهنگ ایرانی عناصر چهارگانه آب ،خاک،هوا وآتش در اندیشه وباورحکیمان گذشته جایگاه و اهمیت فراوانی داشتند ،چنانکه آنان اساس جهان را همین عناصر می پنداشتندواین عناصربرای آنها مواد نخستین یا ماده الموادیا ماتریا پریما تلقی می شد . به واسطه ترکیب این عناصر بود که موجودات و عناصر دیگر خلق شده است در واقع با ترکیب این عناصر و میزان آنها ، برای هر یک از این چهار عنصر تا بی نهایت استعداد خلق ترکیبات جدید وجود داشت .
این عناصر فقط در باورهای فلسفی و حکمی رایج نبودند ، بلکه در شعر و تخیل انسانها نیز حضور داشتند . ارتباط گذشتگان با این عناصر تنگاتنگ و حیاتی بود ، چنان که اگر یکی از آنها نبود ، یا میزان و چگونگی آن دچار تغییر می شد ، زندگی انسان به خطر می افتاد . لطافت و رحمت از یک سو و تر س و وحشت از دیگر سو موجب تعلق احساسات انسان به این عناصر و نیز حضور آن در تخیل می گشت . همچنین این عناصر در قدیم ترین حکایتهای انسانی حضوری جدی دارند . این حضور در فلسفه و شعر غربی بسیار گسترده است و نظر برخی از پژوهشگران عرصه ادبیات و هنر را به خود جلب کرده است که یکی از برجسته ترین آنها گاستون باشلار است . یادآوری می شود با اینکه ا دبیات به ویژه شعر با این عناصر رابطه ای نزدیک داشته است ، اما در قرن بیستم باشلار به مطالعه نظام مند این عناصر در شعر و ادبیات روی آورده و در کتابهای ارزشمند خود به آنها پرداخته است .
از دوره های ما قبل تاریخ عناصر چهارگانه باد ، خاک ، آتش و آب را گرامی و مقدس می شمردند و آن را به وجود آورنده عالم و گرداننده نظام هستی می دانستند .
ارتباط میان طبیعت و عناصر چهارگانه در چندین سطح ریختن می تواند وجود داشته باشد زیرا از یک رو این عناصر موضوع و مضمون بسیاری از آثار هنری و ادبی و از سوی د یگر این عناصر به عنوان مواد سازنده خود در هنر حضور دارند . این عناصر به عنوان مضمون اثرمندی خود می تواند به شکل های بیانی گوناگون و در سبک های مختلف ظاهر گردد .
همچنین عناصر می تواند موضوع و مضمون یکی از شاخنه های گوناگون هنری همچون نقاشی ، موسیقی ، نمایش باشد از نظر بیانی و سبکی نیز می توانند به طور مستقیم یا غیر مستقیم یعنی فلگوراتیو یا نمادین و اسطوره ای مطرح گردد .
این عناصر در معماری شهرسازی - حجم سازی مورد توجه بوده است مثل شاهنامه هنگامی که به آفرینش هستی می پردازند بی درنگ بحث پرفسور ((هر تسفلد )) نشان را گردونه ی مهر یا گردونه خورشید نامیده که عوام آن را صلیب شکسته می دانند . ایرانیان این علامت را در ارتباط با عناصر چهارگانه ( آخشیج ) دانسته و معتقد بودند که این چهار آخشیج دخالت اصلی رادر گرداندن نظام هستی دارند و هر شاخه از این علامت که بی شباهت به یک آسیاب بادی نیست ، جایگاه یک عنصر یا مظهر یکی از این عناصر است .
در این حالت هر چهار عنصر با هم و با چرخش خود نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ می کنند و حرکت و تغییر یا حیات و ممات را به وجود می آورند . رفته رفته این پیکرده به صورت سمبل درآمد و در اثر تداعی معانی با دیدن آن ، عناصر چهارگانه در ذهن جایگزین می شده و احترامات مذهبی خاصی به عمل می آمده است .
برگرفتهازhttp://www.iran-eng.com/


برچسب ها : ,
نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390 ساعت 23:29 توسط csn| لینک ثابت

چهار آخشیج یادگاری از زمان اشو زرتشت وایران باستان
نزد زرتشتیان چهار آخشیج ِ (عنصر) باد و آب و آتش و خاک سپند و ارجمند است و بیشتر در اوستا از آنها سخن رفته و برخی از آنها نیز در اوستا دارای یشت ویژه ای هستند. هر زرتشتی وظیفه دارد در پاسداری و پاک نگاه داشتن و درست استفاده کردن از این عناصر طبیعی کوشا باشد، باد که برابر مفهوم هوا در زبان پارسی امروز است، یکی از چهار آخشیج و برای زندگی کاملا حیاتی است. آلودن هوا پیامد هایی جبران ناپذیر بر زندگی در کره زمین دارد. در گاه شمار زرتشتیان، روز بیست و دوم ماه به نام باد است. در آیین زرتشتی برای آفریدگان نیک و سودمند اهورامزدا، ایزد و موکل قائل هستند که ایزد باد در اوستا وایو نامیده شده است و در رام یشت ستوده می شود. آب ، نماد مادی خورداد امشاسپند است و پس از آتش، سپندترین آخشیج نزد زرتشتیان است. یشت پنجم که بلندترین و کهن ترین یشت هاست،" آبان یشت" نامیده می شود. روایت های گوناگون تاریخ نیز به تقدیس آب نزد ایرانیان باستان اشاره می کند از جمله که ایرانیان آب روان را نمی آلایند. ایزد موکل بر آب در اوستا (اردویسور آناهیته) نام دارد. دهمین روز از گاه شمار زرتشتی به نام آبان است. خاک یا زمین، در پناه چهارمین امشاسپند است. در اوستا «زامیاد یشت» در بزرگداشت این آفریده نیک اهورایی سروده شده است. خاک نیز مانند سه عنصر دیگر به خاطر سودمندی هایی که دارد، در آیین زرتشتی ستوده شده است. یکی از اسباب پیشرفت ایران کهن، ارجمند داشتن همین خاک بوده است. در ایران باستان، آبادانی، کشت و کار را، کارِ نیک (کرفه) می دانستند و کشاوزی را کاری پسندیده می شمردند و آن را به دیگر کارها برتری می دادند چنانکه در اوستا آمده است: «کسی که گندم می کارد به این می ماند که راستی می افشاند» در سراسر اوستا به آباد کردن زمین و گرامی داشتن خاک سفارش شده است. همه ایرانیان آنچه را که نیک و سودمند است می ستوده اند و زمین را که در سودبخشی سرآمد دیگر آفریدهای نیک اهورایی است، سپنته (مقدس) دانسته و نمی آلودند. و بیست و هشتمین روز از گاه شمار زرتشتی به نام زامیاد، به معنای زمین است. آتش ، به عنوان نماد مادی اردیبهشت امشاسپند در دین زرتشتی ارجمند به شمار می رود و همانند هر سه آخشیج دیگر مورد ارج و احترام زرتشتیان است. آتش به اعتبار ویژگی هایش جایگاه و پایگاه خاصی در میان زرتشتیان دارد. آتش از بین برنده ناپاکی ها است و خود پاک می ماند. آتش روشن کننده تاریکی ها و گرمابخش است. به روایت شاهنامه، آریاییان در زمان پیشدادیان، راه افروختن آتش را یافتند و شیوه مهار کردن آن را آموختند و از آن زمان، تحولی شگرف در چگونگی زندگی مردم پدید آمد و این رویداد بزرگ میهنی را جشن گرفتند که سده نامیده می شود. ایرانیان در زمان اشوزرتشت نیز آتش را به پیروی از سنت نیک نیاکانشان به درستی نگاه داشتند و بر پایه جهان بینی تازه ای که یافته بودند، به عنوان نشانی از فروغ بی آغاز و بی انجام آفرینش، همواره گرامی می داشتند و این دو انگیزه نیرومند یکی ملی و دیگری دینی، توانست آتشکده ها را همانند پرچمی مقدس تا امروز فروزان نگاه دارد. ایرانیان، خداوند را شیدان شید (نور همه نورها) و نورِ آتش را پرتوی از کل می دانند. بنابر این، زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود به هنگام نیایش، روشنایی را به عنوان پرستش سوی (قبله) خویش برگزیده اند تا از این راه بهتر بتوانند فروغ درونی خود را به اهورامزدا که نور همه نورها است، پیوند بزنند. ایزد آذر در اوستا به عنوان پرتو اهورامزدا خوانده شده و از این تعبیر بلند پایگی آتش بر ما آشکار می شود. نهمین روز از ماه زرتشتی به نام آذر است. نور و آتش در نزد همه مردم جهان ستوده شده و در همه دین های بزرگ نیز گرامی و ارجمند است.


برچسب ها : ,
نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390 ساعت 23:18 توسط csn| لینک ثابت


ایران سهراب

این صفحه را به اشتراک بگذارید

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس




تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت چهار آخشیج محفوظ است.
بد رود : تا دیداری دیگر

POWERED BY IRAN.SC